 حرم الله فی کتابه) و به روایت دیگر (لا یمسکن الناس علی بشیء، فانی لا احل لهم الا ما احل الله و لا احرم علیهم الا ما حرم الله) من حلال نمی‌کنم مگر آنچه را که خداوند در کتاب خود آن را حلال کرده است، و حرام نمی‌گردانم مگر آنچه را که خداوند آن را در کتاب خود آن را حرام نموده است. 
این خلاصة شبه و تشکیکی است که آنها آن را ایراد می‌کنند، که این شبه بسیار ضعیف و پوچ است و در مقابل بحث و نظر صحیح و درست ثبات ندارد، و نهایت جهل و نادانی و فهم نادرست آنها را می‌رساند. 

رد این شبه و نابودی آن 
اما حدیث اولی (ان الحدیث سیفشو عنی) در حقیقت تمام احادیثی که علیه قرآن آمده همه ضعیف هستند، همانطور که اهل علم آن را بیان کرده‌اند درست نیست به هیچ کدام از آنها تمسک نمود. بعضی منقطع و بعضی دیگر راویان آن مورد اطمینان نیستند و یا مجهول و نامعلوم می‌باشند، که ابن خرم، بیهقی و سیوطی این مطالب را بیان کرده‌اند، امام شافعی / در کتاب خود الرساله می‌فرماید: 
کسی این حدیث را روایت نکرده است که برای چیز کوچک و نه بزرگ سخن او مورد قبول باشد، بلکه روایتی است منقطع و از مردی که مجهول الحال است روایت شده است و ما این روایت را اصلاً قبول نداریم، ابن عبدالبر در کتاب جامع خود از عبدالرحمن بن مهدی روایت می‌کند: (الزنادقه و الخوارج وضعوا هذا الحدیث) کافران و خوارج این حدیث را درست کرده‌اند. سپس گفت: این گونه الفاظ به روایت از پیامبرص صحیح نیستند و هرگز پیامبرص چنین چیزی را نمی‌فرمایند و اهل علم آن را صحیح نمی‌دانند. 
بلکه خود حدیث باطل بودن خود را بیان می‌کند، اگر چنانچه این حدیث را علیه قرآن بیان کنیم پس مخالف قرآن خواهد شد، چون تنها حدیثی قابل قبول است که با قرآن موافق باشد. بلکه ما در قرآن می‌یابیم که به تأسی و پیروی مطلق از پیامبرص دستور داده شده است و اطاعت از پیامبرص را واجب نموده و از مخالفت با اوامر و دستورات ایشان را در هر حال مردم را ترسانده است، پس خود حدیث بطلان خود را بیان می‌کند. 
از دلایل دیگر باطل بودن این حدیث، مخالفت آن با حدیث دیگر پیامبرص می‌باشد که ابو داود آن را بیان می‌کند: (لا الفین احدکم متکئاً علی اریکته یاتیه الامر من امری مما امرت به او نهیت عنه، فیقول: لا ندری, ما وجدنا فی کتاب الله اتبعناه) هیچ یک از شما زمانی که امر و فرمانی از من به او رسید که به آن دستور دادم و یا از آن نهی نمودم نباید بگوید: من به این اوامر و نواهی کاری ندارم، آنچه که در قرآن یافتیم از آن پیروی می‌کنیم. 
و اگر چنانچه تسلیم شویم و بگوییم حدیث صحیح است، منظور این نیست که آن چه که پیامبر می‌گوید دو نوع است، نوع موافق قرآن است و به آن عمل می‌شود و نوعی دیگر مخالف قرآن که به آن عمل نمی‌شود و مردود است، که هرگز انسان مسلمان این سخن را نمی‌گوید. زیرا این توهین به رسول خداص می‌باشد، چون در صورت صحت این حدیث ثابت کنیم که ممکن است از پیامبرص چیزی صادر شده باشد که مخالف قرآن بوده است، پس چگونه شایسته است انسان مؤمن این سخن را بگوید در حالی که خداوند خود بر وی و دین او مستقیماً نظارت داشته است و به او گفته است: 
(قُلْ مَا يَکُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِي) يونس: ١٥	
«بگو: مرا نسزد که خودسرانه و به میل خود آن را تغییر دهم.» 
رسول اکرمص معصوم بود که چیزی را بگوید و یا انجام دهد و مخالف قرآن باشد، و اصلاً امکان ندارد خبر و حدیثی صحیح باشد و مخالف قرآن در آید. 
پس معنی حدیث چنین می‌شود: زمانی که حدیثی از من (پیامبر) روایت شد و شما مشکوک گشتید که آیا حرف و سخن من است یا خیر؟ آن را با قرآن مطابقت دهید، اگر با آن مخالف بود آن را مردود شمارید، چون قول و حدیث من نیست، این است سخن اهل علم هنگامی که در مورد علامات و نشانه‌های حدیث موضوع سخن می‌گویند. آنها بیان می‌کنند که از علامات و نشانه‌های حدیث موضوع این است که حدیث مخالف محکمات قرآن باشد. به همین خاطر فرموده است: (فما اتاکم یوافق القرآن: فهو عنی، و ما اتاکم یخالف القرآن فلیس عنی) آنچه که به شما رسد و موافق قرآن بود، آن از من است و صحیح می‌باشد، و آنچه از من به شما رسید ولی مخالف قرآن بود، آن از من نیست وصحیح نمی‌باشد. 
زمانی که ما می‌گوییم سنت صحیح لازم است موافق قرآن باشد و با آن مخالفت نداشته باشد منظور این نیست که این موافقت، موافقتی تفصیلی در همه چیز باشد، بلکه موافقت اجمالی مد نظر است، پس زمانی که سنت حکمی را بیان کرد و قرآن آن را بطور مختصر ذکر نمود، و یا مشکلی را توضیح داد، یا عامی را خاص کرد، و مطلقی را مقید نمود و غیره .... این توضیح و بیان در واقع موافق با قرآن است نه مخالفت با آن. حتی احکام جدیدی که با سنت ثابت شده‌اند و مستقلاً سنت آنها را بیان کرده است این احکام هم با قرآن مخالفت ندارند، چون قرآن به صورت تفصیلی از آنها سکوت کرده است، اما به صورت اجمالی به آنها اشاره کرده است، آن زمان که می‌فرماید: (َمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا) الحشر:  ٧   آنچه که رسولص به شما دستور داد آن را بگیرید و از آن اطاعت کنید، و از آنچه شما را نهی کرد دوری گزینید. 
و اما حدیث دوم: (إذا حِدّثتَم عنّیِ حدیثاً تعرفونَهُ و لا تنکرونَهُ ....) روایات آن ضعیف و منقطع می‌باشد، همانطور که بیهقی و ابن حزم و غیر آنها هم این را گفته‌اند، علاوه بر اینکه این حدیث دروغ بستن به زبان پیامبرص می‌باشد، و آن در این عبارت معلوم است: (ما أتاکم مِن خبرٍ فهو عنّی قُلتُهُ أم لم أقُلهُ) هر حدیثی به شما رسید، آن از من بوده، حال آن را گفته باشم یا نگفته باشم. حاشا و کلا که پیامبرص اجازة دروغ را علیه خود جایز می‌شمارد، در حالی که به صورت تواتر و قطعی از پیامبرص روایت شده است: (مَن کذبَ علیَّ متعمداً فلیتبؤَّأ مَقعدَهُ مِنَّ النار) هر کس به صورت عمدی بر من دروغی بسازد، جایگاه خود را در جهنم آماده کند. 
این حدیث از راه‌های مطمئن و مقبول روایت شده است ولی در آن لفظ (قلته أم لم أقله) در آن حدیث وجود ندارد. از آن روایات صحیح، روایت است که امام احمد آن را بیان می‌کند (اذا سمعتم الحدیث عنی تعرفه قلوبکم و تلین له أشعارکم و ابشارکم و ترون أنه منکم قریب فأنا اولاکم به، و إذا سمعتم الحدیث عنی تنکرهُ قلوبکم و تنفّر منه أشعارکم و أبشارکم و ترون أنه منکم بعید فأنا أبعدکم منه) 
هر زمانی حدیثی را از من شنیدید، با قلب آن را قبول داشتید، و با فهم و شعور شما موافق بود و به شما نزدیک بود، من شایستة آن هستم، و اگر حدیثی را از من شنیدید، قلب شما از آن تنفر داشت و آن را انکار می‌کرد، و عقل و شعور شما آن را قبول نداشت و احساس کردید از شما دور است، بدانید که من از آن دور هستم. 
مراد و مقصور این است که از دلایل صحت حدیث و ثبوت آن این است که آن حدیث موافق شریعت اسلام باشد و از عقل سلیم و فطرت درست و پاک نزدیک باشد و آن را تایید نمایند. اگر مخالف آنها باشد و با عقل و من