. بازبيني فتوحات عراق، نشان مي‌دهد كه خالد(رض) پس از توكل بر خداي متعال، به جمع‌آوري اطلاعات دقيقي پرداخت كه بيان‌گر توان تجسسي و اطلاعاتي وي از موقعيت عراق و تحركات دشمن مي‌باشد. مثني بن حارثه، نقشي اساسي و كليدي در پهنه‌ي جمع‌آوري اطلاعات داشت و از توان بالايي در كسب و سامان‌دهي اطلاعات برخوردار بود. نسبت خانوداگي مثني، به طايفه‌ي بني‌شيبان از قبيله‌ي بكر بن وائل مي‌رسيد. محل سكونت بكر بن وائل، در مرزهاي عراق و در حوزه‌ي آبي فرات قرار داشت كه از شمال به (هيت) منتهي مي‌شد و از همين‌رو نيز، موقعيت منطقه‌ي مسكوني اين قبيله، زمينه‌ي مناسبي براي كسب اطلاعات، فراهم آورده بود. تمام تحركات نيروهاي ايراني (حكومت ساساني) از همان آغاز به مثني مي‌رسيد و بدين‌سان او نيز لشكر اسلام را در بهترين زمان، از فعاليت‌هاي دشمن باخبر مي‌ساخت و هيچ فعاليت كوچك و بزرگي نبود كه در دربار و قلمرو ايرانيان اتفاق بيفتد و مثني از آن بي‌خبر باشد.(73) 
در فرمان ابوبكر صديق(رض) به خالد(رض) آمده بود: «عراق را ترك كن و مسؤوليت آن را به همان كسي واگذار كن كه قبلاً مسؤوليت آن‌جا با او بوده است. تعدادي از كساني را كه با تو از يمامه و حجاز به عراق آمده و يا در راه به تو پيوسته‌اند، با خود همراه كن و به سوي شام برو و به ابوعبيده و مسلمانان همراهش بپيوند و آن‌گاه كه به ابوعبيده رسيدي، تو فرمانده هستي. درود و رحمت خدا بر تو باد.»(74)  خالد(رض) براي حركت به سوي شام آماده شد و لشكر را دو قسمت كرد: نيمي از لشكريان را براي مثني نگه داشت و نيم ديگر لشكر و از جمله تمام صحابه‌اي را كه در آن بودند، در سپاهي قرار داد كه مي‌خواست با آن به سوي شام برود. مثني به خالد گفت: «به خدا اين را نمي‌پذيرم كه تمام صحابه را با خود همراه كني؛ از تو مي‌خواهم كه مطابق فرمان ابوبكر صديق(رض) نيمي از صحابه را با خود ببري و بقيه را براي من بگذاري كه به خدا سوگند اين‌ها، تنها اميد من براي نصرت و ياري الهي هستند و تو مي‌خواهي آن‌ها را از من بگيري!» قبل از آن‌كه خالد(رض) به سوي شام حركت كند، نامه‌ي ابوبكر صديق(رض) به او رسيده و كيفيت و چگونگي تقسيم لشكر را ميان خالد و مثني بيان نموده بود: «اي خالد، هيچ فرد كوشا و پشت‌كاري را در سپاه خود قرار نده مگر آن‌كه به همان نسبت براي آنان نيز افراد كوشا و پرتلاش را بگذاري. هرگاه خداوند، تو را پيروز كرد، به همراه سپاهيانت به عراق بازگرد و در مسؤوليت گذشته‌ات انجام وظيفه كن.»(75) 
خالد(رض) به گونه‌اي لشكر را ميان خود و مثني تقسيم كرد كه رضايت مثني را جلب نمود و به جاي هر صحابي كه در سپاه مثني مي‌گذاشت، جنگاوراني از سران و بزرگان لشكر، در سپاه خود قرار مي‌داد و در نهايت مثني به چگونگي تقسيم لشكر درميان خود و خالد راضي شد.(76)  خالد(رض) كه مي‌خواست روميان را غافل‌گير كند، چاره‌اي جز اين نداشت كه براي رفتن به شام، بيابان‌هاي خشك و وسيعي را در پيش بگيرد. او از راهنمايان و كساني كه منطقه را خوب مي‌شناختند، پرسيد: «من، از چه راهي مي‌توانم به شام بروم كه با روميان برخورد نكنم و از پشتشان درآيم؟ چراكه اگر با آن‌ها روبرو شوم، از كمك‌رساني به مسلمانان باز مي‌مانم.» به او گفتند: «ما چنين راهي نمي‌شناسيم و تنها يك راه را ياد داريم كه عبور لشكر از آن ممكن نيست؛ چراكه يك سوار تنها نيز بر خود بيمناك است كه از آن راه عبور كند و عبور تو به همراه لشكري انبوه كه بار زيادي با خود دارند، امكان‌پذير نيست. وسعت اين مسير خشك، طوري است كه تا پنج روز راه‌پيمايي نكنيد، هيچ آبي نمي‌يابيد.» خالد(رض) گفت: «چاره‌اي نداريم؛ بايد از آن سوي نيروهاي رومي، خود را به شام برسانيم.»
بدين ترتيب خالد(رض) تصميم گرفت از راه خشك و پرخطر بيابان به شام برود. رافع بن عمير كه راهنما بود، پيشنهاد كرد: «تا مي‌توانيد با خود آب برداريد.» خالد(رض) به سپاهيانش دستور داد كه در شكم شترهاي تشنه آب ذخيره كنند و دهان‌هايشان را ببندند تا نشخوار نكرده و آب زيادي در خود نگه دارند.(77)  خالد(رض) به سپاهيانش چنين فرمود: «براي مسلمان سزاوار نيست كه درباره‌ي چيزي غصه بخورد و دل‌نگران باشد كه با آن، مورد معيت و ياري خداي متعال قرار مي‌گيرد.»(78)  رافع بن عمير، راهنماي لشكر خالد براي عبور از اين مسير پرخطر شد كه خالي از سكنه بود و هيچ آب و نشاني نداشت؛ پرخطرترين بخش اين راه، ناحيه‌ي ميان قراقر و سوي(79)  بود و البته كوتاه‌ترين مسير ممكن. خالد(رض) از سپاهيانش خواست كه با شتاب، اين بيابان را پشت سر بگذارند و دور از چشم دشمن، خود را به مقصد برسانند و آنان را غافل‌گير كنند. رافع از خالد(رض) درخواست كرد كه بيست شتر بزرگ به او بدهند و پس از گرفتن شترها، آن‌ها را چندين روز تشنه نگه داشت و سپس به آنان آب داد و شكم‌هايشان آكنده از آب شد؛ رافع، دهان‌ شترها را بست تا از نشخوار شترها و هدر رفتن آب ذخيره‌شده در شكمشان، جلوگيري كند. رافع پس از ذخيره‌ي آب در شكم شترها به خالد(رض) گفت: «اينك با سپاهيان حركت كن و در هر منزلي، يكي از شترها را بكشيد و از آب ذخيره شده در شكمش استفاده كنيد.» لشكر حركت كرد و به قراقر كه آخرين منطقه‌ي مرزي عراق در كناره‌ي صحرا و ابتداي منطقه‌ي سوي كه قلمرو روميان در شام بود، رسيد. حد فاصل قراقر و سوي، راه‌پيمايي پنج شب مي‌باشد. لشكر اسلام، روزها استراحت مي‌كرد و شب‌ها حركت مي‌نمود. خالد(رض) به رافع بن عمير كه راهنماي باتجربه‌اي بود، اطمينان كرد و محرز محاربي را نيز كه از طريق ستاره‌ها، ره‌يابي مي‌كرد، به‌كار گرفت. سپاه اسلام، شب‌ها و صبح‌ها تا برآمدن خورشيد حركت مي‌كرد و پس از بالا آمدن روز به استراحت مي‌پرداخت و بدين ترتيب در هر روز دو مرحله(80)  از مسير را پشت سر مي‌گذاشت. خالد(رض) هيچ يك از سربازانش را نگذاشت كه مسير را پياده بپيمايد تا توان و قدرت بدني سربازان نكاهد. خالد(رض) به همان ترتيبي كه رافع پيشنهاد كرده بود، در هر منزلي به سپاهيان آب مي‌داد تا اين‌كه در روز پنجم بي‌آب شدند. خالد(رض) كه از تشنگي سپاهيانش نگران شده بود، به رافع گفت: «چه كار كنيم؟» رافع از مردم خواست تا به جستجوي درخت عوسج (خولان) ـ درخت كوچك و خارداري كه در آن منطقه مي‌روييد ـ بپردازند. پس از جستجوي زياد، ساقه‌اي از اين درخت پيدا شد. رافع خواست تا همان‌جا را حفر كنند. آن‌جا را كندند و چشمه‌ي آبي نمايان شد و سپاهيان، از آن سير نوشيدند و خود را به مقصد رساندند.(81)  برخي از عرب‌ها به خالد(رض) گفتند: «اگر هنگام صبح تو و هراهانت به درخت جولان رسیدید نجات میابید واگر اين درخت را پيدا ‌نكرديد، حتماً همه‌ى شما هلاك مي شويد » مسلمانان با يافتن آب خشنود شدند و خالد(رض) گفت: «صبح كه مي‌شود، مردم، به تعريف از شب‌روي و راه‌پيمايي شبانه مي‌پردازند‌.» و اين سخن، ضرب‌المثل شد و خالد(رض) نخستين كسي بود كه آن را گفت.(82) 
اين ماجرا، نشان مي