شي آن بزرگواران است؟ از صحابه(رض) كه بگذريم، مي‌بينيم كه خزانه‌ي ملت‌ها و ثروت‌هاي ملل مختلف، به دست نااهلاني افتاده كه هر طور بخواهند اموال عمومي را در خدمت خود و پذرفتاري‌هايشان، بي‌حد و حصر خرج مي‌كنند! اينك بسياري از حاكمان ملت‌هاي مستضعف، به قدري از ثروت‌هاي عمومي و ملي در خارج از كشورشان براي خود سرمايه‌گذاري مي‌كنند كه مايه‌ي اشتغال‌زايي و رشد اقتصادي كشورهاي سرمايه‌پذير شده است؛ براي مثال به فرجام شاه ايران بنگريد كه با چپاول ثروت ملت، كاخ‌ها و ثروت‌ها براي خود در ديگر كشورها فراهم آورد و كارش به جايي كشيد كه با وجود آن همه دل‌باختگي به غرب و سرمايه‌گذاري در آن، هيچ كشوري پذيرايش نشد و به خواري و خفتي اين‌چنيني دچار گشت و قطعاً گرفت الهي و حساب و بازخواست اخروي شديدتر است.(5) آري، حكام اسلامي بايد از ابوبكر صديق(رض) درس بگيرند كه پس از وفات رسول‌خدا(ص) اداره‌ي حكومت اسلامي را به دست گرفت و وارسته و زيبا چنين فرمود: «همه مي‌دانند كه شغل من، نيازهاي خانواده‌ام را تأمين مي‌كرد؛ اما اينك به اداره‌ي امور مسلمين مشغول شده‌ام و پس از اين خانواده‌ام در ازاي كاري كه من براي مسلمانان مي‌كنم، از بيت‌المال خواهند خورد.»(6)  ابوبكر صديق(رض) اين مضمون و آموزه‌ي پرارزش را ارائه مي‌دهد كه ولايت و رياست، مال مفت و شخصيِ كسي نسيت كه هر طور بخواهد، از آن بهره جويد و حقوقي هم كه از بيت‌المال مي‌گيرد، به سبب مشغوليت وي در كارداري امت است كه او را از كسب و كار بازمي‌دارد(7). قرن‌ها پيش ابوبكر و صحابه(رض)، صفحات تاريخ را به چنان اعمال وانديشه‌هايي آراستند كه بشر ترقي‌خواه امروز، در سايه‌ي انديشه‌هاي پيشرفت‌باوري آن را جستجو مي‌كند و با وجود تلاش و تكاپوي زياد در اين زمينه هم‌چنان به گرد پاي آن بزرگواران هم نرسيده و نتوانسته به چنان ارزش‌هايي دست يابد(8). ابوبكر صديق(رض) پس از تشكيل خلافت اسلامي، تمام تلاشش را براي اداره‌ي امور داخلي به‌كاربست و كوشيد تا هرگونه شكاف يا زمينه‌اي را كه ممكن بود به ساختار به‌جامانده از رسول‌خدا(ص) آسيب برساند، از بين ببرد و براي اين منظور توجه خاصي به امور مسلمين مبذول كرد؛ ساختار قضايي جامعه را سامان‌دهي نمود؛ نظارت دقيقي بر مسؤولان و كارداران منطقه‌اي، اِعمال كرد و در تمام اقداماتي كه انجام داد، منهج و روش رسول اكرم(ص) را مد نظر قرار داد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) در صفحات بعد خواهيد خواند كه در دوران ابوبكرصديق(رض) بنا به دلايلي كه بيان شده، نهاد مستقلي براي قضاوت وجود نداشت و قضاوت توسط شخص خليفه، انجام مي‌شد و عمر(رض) مشاور قضايي ابوبكر(رض) بود.(مترجم)
2) في التاريخ الإسلامي، ص218
3) الرياض النضرة في مناقب العشرة، ص291
4) أبوبكر رجل الدولة، ص35
5) التاريخ الإسلامي، از محمود شاكر،ص11
6) نگاه كنيد به: صحيح بخاري، كتاب البيوع، باب كسب الرجل و علمه، شماره‌ي2070
7) أبوبكر رجل الدولة، ص35
8) مرجع سابق، ص36ابوبكر(رض) پس از آن‌كه به مقام خلافت رسيد، چون گذشته‌ي درخشانش درميان مردم بود و هر فرصت ممكن را غنيمت مي‌دانست تا تعاليم و آموزه‌هاي ديني را به مردم انتقال دهد؛ مردم را به نيكي‌ها فراخواند و از بدي‌ها باز دارد. انوار خوبي‌هاي ابوبكر(رض) بر مردم پرتو هدايت، ايمان و اخلاق مي‌افكند. براي نمونه به موارد زير اشاره مي‌كنيم:
1ـ شيردوشي ابوبكر(رض) در محله‌ي سُنح
ابوبكر(رض) پيش از خلافت، در دوشيدن گوسفندان با مردم همكاري مي‌كرد؛ پس از خلافت به گوشش رسيدكه يكي از همسايگان گفته: حالا ابوبكر(رض) گوسفدانمان را نمي‌دوشد. لذا فرمود: «سوگند مي‌خورم كه گوسفندانتان را مي‌دوشم و اميدوارم به خاطر مسؤوليتي كه بر عهده‌ام نهاده شده، در خلق و خوي گذشته‌ام تغييري ايجاد نشود.» ابوبكر(رض) همواره گوسفندان را مي‌دوشيد و هرگاه گوسفندان را براي دوشيدن به نزدش مي‌بردند، سؤال مي‌كرد: «ظرف را نزديك بگيرم كه شير كف كند يا دور كه كف نكند؟» و مطابق خواست همسايگان، شير مي‌دوشيد. ابوبكر(رض) شش ماه را در سنح به همين منوال گذراند و سپس به مدينه نقل مكان كرد(1). 
اين داستان، تواضع و فروتني بزرگ‌مردي چون ابوبكر(رض) را نشان مي‌دهد كه با وجود سن و سال زيادش و منزلت والايش كه خليفه‌ي مسلمانان مي‌باشد، در دوشيدن گوسفندان همسايه، همكاري مي‌كند! ابوبكر(رض) اين را نمي‌پسنديد كه خلافت، دگرگوني و تغييري در اخلاقش ايجاد نمايد. آموزه‌ي ديگر اين داستان، رغبت و اشتياق وافر صحابه(رض) به اعمال نيك است كه مي‌كوشيدند وقت و تلاش زيادي را صرف نيكي و احسان به ديگران كنند(2).  اين، همان ابوبكري است كه با اراده‌ي راستين و پايداري شگفت‌انگيزش، شبه‌جزيره‌ي عرب را زير سيطره‌ي اسلام درآورد و مبارزان و مجاهداني به سوي دو حكومت بزرگ آن روز گسيل نمود و بر آنان پيروز شد؛ آري ابوبكر(رض) با آن مقام و جايگاه والايش، گوسفندان همسايگان را مي‌دوشد و مي‌گويد: «اميدوارم به خاطر مقامي كه يافته‌ام، در خلق و خويم تغييري ايجاد نشود.» مقامي كه ابوبكر(رض) به آن رسيد، مقامي كوچك و معمولي نبود؛ او به جاي رسول‌خدا(ص) در جايگاه سيادت و حكم‌راني بر مسلمانان قرار گرفته بود و لشكرياني را فرمان‌دهي مي‌كرد كه براي درهم‌شكستن شوكت ايران و روم رفته بودند تا عدالت و برابري را به جاي آن دو ابرقدرت حكم‌فرما كنند و علم و تمدن را به بشريت عرضه نمايند. ابوبكر(رض) چه‌قدر بزرگ و فروتن بوده كه با وجود چنين مقامي آرزو مي‌كند در خلق و خويش دگرگوني نيايد و در عين حال گوسفندان مردم را مي‌دوشد!(3) 
2ـ تواضع و فروتني ابوبكر(رض) 
تواضع و فروتني، پيامد ايمان به خدا و اخلاق نيك و سترگي است كه در وجود ابوبكر(رض) جاي گرفته بود. ابوبكر(رض) به قدري متواضع بود كه هرگاه افسار اسبش مي‌افتاد، خودش پايين مي‌شد و آن را برمي‌داشت؛ به او مي‌گفتند: «اجازه مي‌داديد تا ما افسار را به شما مي‌داديم.» و او مي‌فرمود: «رسول‌خدا(ص) به ما دستور داده‌اند از مردم چيزي نخواهيم (و كارمان را بر دوش ديگران نيندازيم.)»(4)  ابوبكر(رض) حقيقت تواضع و فروتني را دريافته بود و خوب مي‌دانست مفهوم اين فرموده‌ي خداوند متعال چيست كه فرموده است:(فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ فَانظُرْ کَيْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ) (قصص:40)
يعني: «پس ما، فرعونِ(متكبر) و سپاهيانِ(گردن‌كشِ) او را (به عذاب حود) گرفتيم و آنان را در دريا افكنديم؛ پس بنگر كه فرجام ستم‌گران چگونه بود.»
ابوبكر(رض) نمونه‌ و مصداق زنده‌ي فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) است كه: (ما نقصت صدقة مِن مال و ما زاد اللّهُ عبدًا بعفوٍ إلاّ عزًّا و ما تواضع أحدٌ للّهِ إلاّ رفعه اللّهُ)(5)  يعني: «صدقه، مال و ثروت را نمي‌كاهد؛ خداوند، در ازاي عفو و گذشت بنده، به عزتش مي‌افزايد؛ و هيچكس به رضاي خدا تواضع و فرو