كم‌ران هستند كه ادعاي دروغيني مي‌كنند. اين‌كه دو دستبند به دستان رسول‌خدا(ص) بود، چنين تعبير مي‌شود كه ظهور اسود يمني و مسيلمه، در برهه‌اي از زمان، مسلمانان را در سختي مي‌افكند؛ چراكه دستبند، معمولاً مايه‌ي آزار دست است و بر مچ انسان تنگي مي‌كند. پريدن دو دستبند با فوت رسول‌خدا(ص) نشانه‌ي ضعف و ناتواني پيامبران دروغين بود. دسيسه‌ي‌ آن دروغ‌گويان با تمام بزرگيش، همانند كف و خاشاك روي آب بود كه از سوي شيطان حمايت مي‌شد و قطعاً راه شيطان، به جايي جز خفت و خواري نمي‌رسد. همين‌طور هم شد و حركت اسود عنسي و مسيلمه‌ي كذاب با كم‌ترين حمله‌ي سامان‌دهي شده‌ي مجاهدان راه خدا، به‌طرفه‌اي در هم كوبيده شد. زرين بودن دستبندها نيز نشانه‌ي هدف دنياطلبانه‌ي اسود و مسيلمه مي‌باشد. چراكه طلا، به‌سان افساري است كه انسان‌هاي دنياطلب و فريب‌خورده را به دنبال خود مي‌كشد. البته در خواب رسول‌خدا(ص)، اشاره‌اي بود به هدف شوم اين دو پيامبر دروغين كه خواهان نابودي اسلام از طريق سيطره‌ي همه‌جانبه بر آن بودند؛ زيرا خاصيت دستبند است كه مچ انسان را از هر طرف احاطه مي‌كند و همين نيز وجه تشابه مسيلمه و اسود با دستبند بود كه مي‌خواستند از هر طرف بر اسلام احاطه كنند و بر مسلمانان به طور كامل سيطره يابند.»(3) 
----------------------------------------------------------------------------------------
1) حركة الردة، ص65
2) بخاري، شماره‌ي3621؛ مسلم، شماره‌ي2273
3) حركة الردة، ص66ابوبكر صديق(رض)، در دوره‌ي پيش از اسلام، يكي از افراد برجسته و بلكه از اشراف و بزرگان قريش بود؛ درميان قريشيان پيش از ظهور اسلام ، ده نفر از طوايف خاص، داراي وجاهت و شرافت ويژه‌اي بودند: *عباس‌ بن عبد‌المطلب از بني‌هاشم، سقايت ( آب رساندن) حج‌گزاران آن دوره را بر عهده داشت كه اين منصب، پس از اسلام نيز برايش ماندگار ماند. *ابوسفيان‌ بن‌ حرب از بني‌اميه، پرچم‌دار قريش بود. *حارث‌ بن‌ عامر‌ بن‌ بني‌نوفل، مسؤول اموالي بود كه قريشيان در زمان جاهليت جمع مي‌كردند و به نيازمندان و درراه‌ماندگان، مي‌دادند. *عثمان‌ بن‌ طلحه‌ بن‌ زمعه ‌بن‌ اسود از بني‌اسد، مسؤول شوراي قريش بود كه اگر قريش، در مورد مسأله‌اي اتفاق نمي‌كردند، رأي و نظر او را اجرا مي‌نمودند. *ابوبكر صديق(رض) از بني‌تيم، مسؤوليت پرداخت ديه‌ها و بدهي‌هاي قريش را بر عهده داشت؛ او، همواره در اين مورد، به‌قدري امين و مورد اعتماد قريشيان بود كه در پرداخت خون‌بها يا تاوان و غرامت، با او همراهي مي‌كردند و اگر شخصي غير از ابوبكر، براي كسي خون‌بها و يا غرامتي تعيين مي‌كرد، مورد قبول قريش واقع نمي‌شد. *خالد بن ‌وليد(رض) از بني‌مخزوم، مسؤوليت پشتيباني مالي و عملياتي لشكر‌ها را عهده‌دار بود؛ قريش، پولي را جمع مي‌كرد و مسؤل پشتيباني، آن را براي تجهيز لشكر قريش، هزينه مي‌نمود؛ پشتيباني عملياتي جنگ‌هاي قريش نيز با خالد(رض) بود كه در دنباله‌ي لشكر به همراه دسته‌اي از سوارن حركت مي‌كرد. *عمر بن خطاب از بني‌عدي، سفير قريش در دوره‌ي جاهلي بود. *صفوان‌‌‌ بن‌ اميه از بني‌جمح، مسؤول بخت‌آزمايي و چوبه‌هاي تيري بود كه عرب‌ها، پيش از اسلام با آن، فال مي‌گرفتند. *حارث‌ بن قيس از بني‌سهم، مسؤوليت امور اداري و مالي خدايان قريش را بر عهده داشت(1). 
ابوبكرصديق(رض) پيش از ظهور اسلام، يكي از بزرگان  قريش و از سرآمدان آنان بود كه براي رسيدگي به بسياري از مسايل و يا مشكلاتشان از او كمك مي‌خواستند. ابوبكر(رض)، آن‌قدر مهمان‌نواز بود كه در مكه، مهماني‌هاي بي‌نظيري مي‌گرفت(2) 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) أشهر مشاهير الإسلام (1/10)
2) نهاية الأرب (19/10)؛ نگاه كنيد به: تاريخ الدعوة از يسري‌ محمد، ص46<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:121.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:122.txt">اقدامات ابوبكر صديق(رض) براي دفاع از مدينه</a><a class="text" href="w:text:123.txt">شكست و ناكامي مرتدان، در لشكركشي به مدينه</a></body></html>با ظهور ارتداد و مرتد شدن برخي از قبايل عرب، ابوبكر صديق(رض) درميان مردم برخاست و پس از حمد و ستايش پروردگار چنين فرمود: «تمام ستايش‌ها، مخصوص خدايي است كه هدايتمان كرد و همواره ما را كفايت نمود؛ همان خدا كه نعمت‌هايش را بر ما ارزاني داشت و بي‌نيازمان كرد. خداوند متعال، محمد(ص) را در زماني مبعوث كرد كه مردم، از علم بيگانه بودند؛ اسلام، درميانشان ناآشنا و متروك بود و پايه‌هاي دين، ضعيف؛ مردم، از دين دورشده بودند و دوران دين‌داري سپري شده بود. خداي متعال، از اهل كتاب ناخشنود بود و خوبي و خيري كه به آن‌ها مي‌رساند، از روي خوبيشان نبود؛ خداي متعال، به خاطر كردار بد اهل كتاب، بدي را از ايشان دور نمي‌كرد. آن‌ها، كتاب خدا را تغيير دادند و چيزهاي ديگري به آن افزودند. در زمان بعثت رسول‌خدا(ص) عرب‌هاي جاهل نيز از خدا بي‌خبر بودند و خود را با دست خالي در امان خدا مي‌پنداشتند؛ نه او را عبادت مي‌كردند و نه دست نياز به درگاهش برمي‌داشتند! زندگيشان، سخت بود و گمراه‌ترين دين را داشتند؛ در سرزميني سخت و بي‌حاصل، زندگي مي‌كردند تا اين‌كه خداي متعال، صحابه(رض) را پيرامون آن حضرت(ص) گردآورد و آنان را بهترين امت قرار داد و ايشان را نصرت و ياري نمود. اينك خداي متعال، پيام‌آورش را به سوي خود خوانده و شيطان نيز بر عرب‌ها سوار شده و دستشان را گرفته و آنان را به سوي نابودي مي‌برد.(وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاکِرِينَ)
يعني: «محمد، تنها پيامبر است و پيش از او پيامبراني آمده‌اند و رفته‌اند؛ پس آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، به عقب برمي‌گرديد (و اسلام را رها مي‌كنيد)؟ و هر كس، به عقب بازگردد (و كافر شود)، كوچك‌ترين زياني به خداوند نمي‌رساند؛ و خداوند به سپاس‌گزاران پاداش خواهد داد.»
ابوبكر صديق(رض) پس از تلاوت آيه افزود: «برخي از عرب‌هاي پيرامون شما از دادن زكات گوسفندان و شترهايشان امتناع كرده‌اند؛ آنان كه اينك به دين گذشته‌ي خود برگشته‌اند، در گذشته هم با آن‌كه مسلمان شدند، به دين آبا و اجدادشان تمايل بيش‌تري داشتند. امروز كه شما از بركت پيامبرتان، محروم شده‌ايد، چون گذشته بر دين اسلام، محكم و پايبند هستيد؛ رسول‌خدا(ص) از ميان شما رفتند و شما را به خدايي سپردند كه از هر لحاظ براي شما كافي است؛ همان خدايي كه پيامبر را هدايت كرد و فقرش را به توان‌گري تبديل فرمود؛ همان خدا كه شما را از لبه‌ي پرتگاه دوزخ رهانيد. به خدا سوگند، لحظه‌اي جهاد در راه خدا را فرونمي‌گذارم تا اين‌كه خداي متعال، وعده‌اش را تحقق بخشد و به عهدي كه در حق ما كرده، وفا نمايد. هر كس كه كش