گرداندن چهره‌ها نيز يعني چشمان آن بندگان را پشت سرشان قرار مي‌دهيم كه اين نوع مسخ‌شدن، بسي بدتر از هر گرفت و عقوبتي است. خداي متعال در اين آيه مثال روگرداني از حق و بازگشت به باطل را بيان مي‌كند و حال بندگاني را شرح مي‌دهد كه راه راست و روشن را رها مي‌كنند و راه ضلالت و گمراهي را در پيش مي‌گيرند و شتابان و پريشان رو به عقب مي‌نهند.»(7) 
خداي متعال مي‌فرمايد:(يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَکْفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِکُمْ فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ) (آل‌عمران:106)
يعني: «روزي كه برخي چهره‌ها، سفيد و بعضي هم سياه مي‌شوند؛ و اما (به) آنان كه روهايشان سياه مي‌شود، (مي‌گويند) آيا پس از آن‌كه ايمان آورديد، كافر شديد؟ پس به سبب كفري كه مرتكب شده‌ايد، عذاب را بچشيد.»
قرطبي، آراي مفسران و علما را در اين باره آورده و اين آيه را از نگاه قتاده، درباره‌ي مرتدان دانسته است. وي به استناد حديثي از ابوهريره(رض) مي‌گويد: «اين آيه، موضوع ارتداد را مطرح مي‌كند.» حديث ابوهريره(رض) از اين قرار است كه رسول خدا(ص) فرموده‌اند: (يرد علي الحوض يوم القيامة رهط مِن أصحابي فيجلون عن الحوض فأقول يا رب أصحابي، فيقول: إنك لا علم لك بما أحدثوا بعدك، إنهم ارتدوا علي أدبارهم القهقري) يعني: «در روز قيامت عده‌اي از امت من به (نزدم در كنار) حوض مي‌آيند؛ اما از آن‌جا رانده مي‌شوند. من مي‌گويم كه خدايا! اين‌ها، ياران من هستند. خداي متعال (در پاسخم) مي‌فرمايد: تو نمي‌داني كه آن‌ها پس از تو چه كردند؟ آن‌ها، پس از تو به گذشته‌(ي جاهلي خود) بازگشتند.»(8) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) شرح محمد الزهري الغمراوي بر متن منهاج شرف‌الدين نووي، ص519
2) أحكام المرتد از سامرائي، ص44
3) المحلي (11/188)
4) أحكام المرتد، ص44
5) حركة الردة از دكتر علي عتوم، ص18
6) مرجع سابق
7) تفسير ابن‌كثير (1/507و508)
8) تفسير قرطبي (4/166)چرايي و اسباب ارتداد قبايل عرب را مي‌توان چنين برشمرد: يكه‌خوردن افراد به مصيبت ناگهاني وفات رسول‌خدا(ص)؛ عدم شناخت درست و اصولي از اسلام؛ وجود زمينه‌هاي جاهليت، در قبايل و عدم گسيختگي كامل از آداب و باورهاي دوره‌ي جاهلي؛ خروج و برون‌رفت از پذيرش حكومت اسلامي و شورش و خيزش بر ضد آن؛ تعصب قومي و قبيله‌اي؛ جاه‌طلبي و حرص و آز شديد به حكومت‌داري؛ دنياطلبي و ثروت‌اندوزي از طريق دين؛ دشمني و حسدورزي نسبت به يكديگر و دسيسه‌گري دشمنان اسلام اعم از يهوديان، مسيحيان و مجوسيان(1). 
ارتداد، چند نوع و گونه‌ي متفاوت داشت: برخي، اسلام را كاملاً رها كردند و به بت‌پرستي پرداختند. بعضي، ادعاي نبوت و پيغمبري نمودند. عده‌اي نيز نماز را فروگذاشتند. بعضي از مرتدان، اسلام را قبول داشتند و نماز هم مي‌گزاردند؛ اما از اداي زكات امتناع مي‌كردند. دسته‌اي ديگر با وفات رسول‌خدا(ص) به عادات و باورهاي جاهلي خود بازگشتند. با وفات رسول اكرم(ص) عده‌اي، سرگشته و دودل شدند و خود را به گذشت ايام سپردند تا ببينند عاقبت چه مي‌شود.(2) 
خطابي رحمه الله مرتدان را دو گونه دانسته است:
1ـ گروهي كه از اسلام و مسلماني برگشتند و كافر شدند. وي، اين گروه را نيز دو دسته دانسته: * پيروان مسيلمه‌ي كذاب و اسود عنسي. * كساني كه از دين برگشتند و شرايع ديني را منكر شدند؛ نماز و زكات را واگذاشتند و به جاهليت بازگشتند.
2ـ گروهي از مرتدان، ميان زكات و نماز از لحاظ تكليف شرعي تفاوت گذاشتند و ضمن پذيرش فرض بودن نماز، زكات را انكار كردند و منكر وجوب اداي آن به خليفه شدند.(3) 
البته در آن ميان كساني بودند كه زكات را قبول داشتند و تنها بدين سبب از دادن زكات امتناع مي‌كردند كه سران و اشراف قبيله‌، آنان را از پرداخت زكات باز مي‌داشتند.(4) 
قاضي عياض رحمه الله مرتدها را به سه دسته تقسيم كرده است:
1ـ دسته‌اي كه به بت‌پرستي پرداختند.
2ـ گروهي كه از مدعيان دروغين نبوت (مسيلمه‌ي كذاب و اسود عنسي) پيروي كردند.
3ـ كساني كه اسلام را قبول داشتند؛ اما زكات را انكار نمودند و آن را مخصوص زمان رسول‌خدا(ص) دانستند.(5) 
دكتر عبدالرحمن بن صالح، مرتدان را چهار دسته دانسته است:
*كساني كه چون گذشته‌ي خود به بت‌پرستي پرداختند.
*پيروان پيامبران دروغين (مسيلمه‌ي كذاب، اسود عنسي و سجاح)
*‌كساني كه زكات را به‌طور كلي انكار كردند.
*عده‌اي كه زكات را منكر نشدند، اما از پرداخت زكات به خليفه‌ي رسول‌خدا(ص) امتناع ورزيدند(6). 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) نگاه كنيد به: حركة الردة، ص110 تا 137
2) حركة الردة، ص20
3) شرح صحيح مسلم از نووي (1/202)
4) مرجع سابق (1/203)
5) فتح الباري (12/276)
6) الحكم بغير ما أنزل الله، ص239سال نهم هجري با آن‌كه عام‌الوفود بود و قبايل عرب، دسته‌ها و نمايندگان خود را به مدينه فرستادند تا ابراز مسلماني كنند، آغاز پيدايش ارتداد نيز مي‌باشد. جريان ارتداد گرچه در آن موقع گسترده و هويدا نبود، اما با وفات رسول‌خدا(ص) پديدار گشت و چون آتش زير خاكستر، سر برآورد. افعي‌هاي به كمين‌نشسته، سر از لانه‌هايشان بيرون آوردند و به خود جرأت خيزش و قيام دادند. اسود عنسي، در يمن شورش كرد و مسيلمه‌ي كذاب در يمامه؛ طليحه‌ي اسدي نيز در سرزمين خود بر ضد مسلمانان شوريد.(1)  در آن زمان بيش‌ترين خطر، از سوي اسود عنسي و مسيلمه‌ي كذاب متوجه اسلام بود؛ چراكه آنان، تصميم قاطع گرفته بودند تا راه انتخابي خود را در مسير ارتداد با تمام توان و امكانات وافري كه در اختيار داشتند، بپيمايند و به هيچ قيمتي از آن برنگردند. البته خداي متعال، پيام‌آورش محمد مصطفي(ص) را از فرجام آن دو دروغ‌گوي كافر باخبر ساخت تا چشمان آن حضرت(ص) و امتش را روشن كند و آنان را با نويد ظفر و پيروزي شادمان گرداند. باري رسول‌خدا(ص) از روي منبر چنين فرمودند: (…رأيت في ذراعي سوارَيْنِ مِن ذهب فكرهتهما فنفختهما فطارا، فأولتهما الكذّابَيْنِ: صاحب اليمن و صاحب اليمامة)(2)  «…من، در خواب ديدم كه دو دستبند طلا به دست دارم؛ از آن دو دستبند بدم آمد، به آن‌ها فوت كردم و دستبندها به پرواز درآمدند (و نابود شدند). تعبير من از دو دستبند، دو دروغ‌گو است: يكي در يمن و ديگري در يمامه (كه همانند دو دستبند نابود مي‌شوند.)»
علما، در تعبير و توضيح خواب رسول‌خدا(ص) چنين گفته‌اند كه: «فوت كردن آن حضرت(ص)، نشان‌دهنده‌ي اين بود كه خود ايشان با اسود يمني و مسيلمه‌ي كذاب نمي‌جنگند و بلكه اين دو كذاب، به فوتى از بين مي‌روند. طلايي بودن دستبندها نيز بيان‌گر تزوير و دروغ اسود و مسيلمه بود؛ زيرا طلا، در اصل آراينده است و چيزي را بر خلاف ظاهر، زيبا جلوه مي‌دهد و البته از آن‌جا كه پادشاهان آن روز طلا به دست مي‌كردند، در خواب رسول‌خدا(ص) ضمن تصريح خودشان، به اين نكته نيز اشاره شده كه آن دو دستبند، دو ح