. كساني كه از راه حق منحرف مي‌شوند، به خاطر آن‌كه روز حساب (قيامت) را فراموش مي‌كنند، عذاب سختي (در پيش) دارند.»
رسول اكرم(ص) فرموده‌اند: (مَنْ خلع يدًا مِن طاعةٍ لقي اللّهَ يوم القيامةِ‌ لا حجۀَ له و مَن مات و ليسَ في عنقِهِ بيعة مات ميتة الجاهليةِ)(5)  يعني: «كسي كه دست از اطاعت (حاكم عدل‌گستري كه شرايع ديني را اجرا مي‌كند) بكشد، روز قيامت هيچ دليل (و عذر موجهي) ندارد و هر كس در حالي بميرد كه در گردن (و بر عهده‌اش) بيعتي نيست، بر مرگ جاهلي مرده است.»(6) 
در مورد اجماع صحابه بر خلافت ابوبكر(رض) اين نكته در خور توجه است كه صحابه(رض) پيش از خاك‌سپاري رسول‌خدا(ص) گرد آمدند تا به اتفاق هم خليفه‌اي تعيين كنند؛ ابوبكر(رض) نيز دليل پذيرش مسؤوليت خلافت را ترس از بروز فتنه به سبب عدم تعيين خليفه بيان نمود(7). 
شهرستاني در اين‌باره مي‌گويد: «نه در قلب ابوبكر(رض) و نه در قلب هيچكس ديگري، اين نيامد كه نبودِ حاكم براي مسلمانان درست باشد. همه‌ي دلايل، حاكي از آن است كه صحابه‌ي كرام به عنوان مسلمانان صدر اسلام و كساني كه ايمان و باورهاي دينيشان دست‌خوش دگرگوني نشده بود، بر ضرورت وجود خليفه اتفاق نظر داشتند و بر پايه‌ي همين ضرورت، بر تعيين خليفه اجماع كردند كه خود، دليل قاطعي بر وجوب تعيين خليفه مي‌باشد.»(8)  بررسي دقيق و منصفانه‌ي جريان تعيين خليفه، نادرستي اين مسأله را روشن مي‌سازد كه شتاب صحابه براي تعيين خليفه بلافاصله پس از وفات رسول‌خدا(ص) به خاطر جاه‌طلبي بوده است!(9) 
ابن‌خلدون، خلافت را اين چنين تعريف كرده است: «خلافت، عبارت است از زمام‌داري اموري كه به خليفه ارجاع مي‌شود تا با نظرداشت مصالح دنيوي و اخروي همگان و بر مبناي ديدگاه‌ها و داده‌هاي شرعي به انجام رسد؛ با توجه به اين‌كه از ديد شارع، اعتبار و حيثيت مسايل دنيوي بر اساس مصالح اخروي است، لذا خلافت، در حقيقت عبارت است از نمايندگي شارع براي حراست و پاسداري از دين و كاربرد راهبردهاي دنيوي در اين جهت.»(10) 
علامه ابوالحسن ندوي رحمه الله شرايط خلافت و مواردي را كه در پس اين منصب لازم است، بررسي نموده و با كنكاش دوره‌ي خلافت ابوبكر صديق(رض) بر پايه‌ي دلايل و شواهد موجود در آن برهه از تاريخ اسلام، ثابت كرده كه تمام شرايط خلافت در شخصيت ابوبكر و دوران وي تحقق يافته است. با وجودي كه برخي از اين شرايط در كتاب پيش روي شما به صورت پراكنده بيان شده، براي جمع‌بندي كلي اين شرايط به طور مختصر شرايط خلافت را از نگاه ندوي بازگو مي‌كنيم:
الف) يكي از مواردي كه ابوبكر(رض) را ممتاز و برجسته مي‌نمايد، اين است كه ابوبكر(رض) پس از پذيرش اسلام در تمام مدت زندگانيش، مورد اعتماد رسول‌خدا(ص) بود و بارها خود آن حضرت(ص) بدين نكته گواهي دادند و ابوبكر(رض) را به نيابت خود در اركان اساسي دين گماشتند و در موارد زيادي در حيات خود بسياري از امور مهم را به ابوبكر(رض) واگذار كردند؛ ابوبكر(رض) آن‌چنان مورد اعتماد رسول‌خدا(ص) بود كه به مناسبت‌هاي مختلف و بلكه در برهه‌هاي حساس زندگاني پيامبر اكرم(ص) با ايشان همراه گشت و در مواردي از سوي رسول‌خدا(ص) به افتخار همراهي با ايشان مفتخر گشت كه تنها از افراد قابل اعتماد و مورد اطمينان درخواست همراهي مي‌شود.
ب) دليل ديگر تمايز و برجستگي ابوبكر(رض) اين است كه او در مقابل جريان‌ها و طوفان‌هاي شديدي كه به قصد نابودي و ريشه‌كني دين و از ميان‌بردن زحمت‌ها و ثمرات دعوت رسول‌خدا(ص) شكل گرفت، چون كوهي استوار، پايداري ورزيد؛ ابوبكر(رض) در شرايطي روياروي اين جريان‌ها ايستاد كه قلوب بسياري از مؤمنان راستين لرزيد؛ ابوبكر(رض) در آن وضع آشفته و بحراني، با صداقت و پايداري بي‌نظيرش، از عهده‌ي مسؤوليتش برآمد، پرده از چشم‌ها كنار زد و غبار از گوهر دين و عقيده‌ي صحيح زدود.
ج) چهرگي و تمايز ابوبكر(رض) را مي‌توان در فهم و شناخت درستش از اسلام جستجو كرد؛ آري مي‌توان ابوبكر(رض) را در دوره‌ي زندگاني پيامبر اكرم(ص) برتر و برجسته‌تر از همه يافت كه در حالات و موارد مختلف از ديگران متمايز مي‌گردد.
د) يكي ديگر از ويژگي‌هاي ممتازابوبكر(رض) اين بود كه بر حفظ و ماندگاري اصالت دين به همان شكل و ساختار زمان رسول‌خدا(ص) به گونه‌اي غيرت مي‌ورزيد كه هيچ كسي بر آبرو، همسر، مادر و فرزندانش چنان غيرتي ندارد؛ ابوبكر(رض) به اندازه‌اي براي حفظ و ماندگاري دين، همت و غيرت نشان مي‌داد كه هيچ چيزي او را از اين مسير باز نمي‌داشت و بي‌‌آن‌كه از چيزي بترسد يا در چيزي طمع ورزد، تمام تلاشش را براي بقاي دين به كار مي‌برد و اگر ياران و نزديكانش بنا به دلايلي كه براي خود داشتند، او را همراهي نمي‌كردند، باز هم از هيچ تلاشي براي صيانت از آيين محمدي دريغ نمي‌كرد.
هـ) ابوبكر صديق(رض) خيلي باريك‌بين بود تا خواسته‌ها و سفارش‌هاي رسول‌خدا(ص) را اجرا كند؛ وي براي انجام خواسته‌هاي رسول اكرم(ص) به اندازه‌ي مويي منحرف نشد و در اين مسير چانه‌زني هيچ كسي را نپذيرفت و از هيچ سرزنشي نيز نهراسيد.
و) امتياز ديگر ابوبكر(رض) اين است كه او نسبت به دنيا به قدري بي‌رغبت بود كه تنها رسول‌خدا(ص) را مي‌توان در بي‌رغبتي به دنيا، برتر و والاتر از او دانست و بس؛ چه دليلي در مورد زهد ابوبكر(رض) بالاتر از اين‌كه وي، هرگز نخواست سلسله‌ي زمام‌داري امت را همانند حكومت‌هاي فارس و روم در خانواده‌اش موروثي كند و شالوده‌ي حكومت را در قالب خانواده‌اي سلطنتي بنا نمايد(11). 
تمام اين ويژگي‌ها و شرايط در ابوبكر(رض) وجود داشت و در شخصيت وي چه در زمان رسول‌خدا(ص) و چه پس از آن‌كه به خلافت رسيد، به‌گونه‌اي پديدار گشت كه ترديدناپذير و غيرقابل انكار مي‌باشد…(12).  علاوه بر اين بايد دانست كه بزرگان و سرآمدان صحابه در سقيفه‌ي بني‌ساعده با ابوبكر(رض) بيعت كردند و روز بعد او را به عنوان خليفه معرفي نمودند و بدين‌سان تمام امت، به طور عمومي با ابوبكر(رض) بيعت كردند(13).  آن‌چه در سقيفه گذشت، مجموعه‌اي از مبادي و قواعد حكومت ديني را تبيين نمود كه مي‌توان از آن دست، به اين موارد اشاره كرد:
1ـ تعيين خليفه و كاردار از طريق انتخاب صورت مي‌گيرد.
2ـ بيعت، يكي از پايه‌ها و شيوه‌هاي انتخاب است كه به حكومت، مشروعيت مي‌بخشد.
3ـ بايد كسي را به عنوان خليفه برگزيد كه ديانت و كفايتش در اداره‌ي امور، بيش از ديگران باشد؛ لذا سنجه‌ي صلاحيت در گزينش خليفه، بر اساس ارزش‌هاي اسلامي، فردي و اخلاقي مي‌باشد.
4ـ خلافت، نبايد موروثي باشد. به عبارت ديگر نبايد مبناي انتخاب خليفه را وراثت نسبي يا قبيله‌اي قرار داد.
5 ـ آن‌چه در سقيفه‌ي بني‌ساعده در مورد شرافت قريش به ميان آمد، مبتني بر واقع‌نگري و دلايلي بود كه بايد به آن توجه مي‌شد و اصلاً در انتخاب خليفه هر شرافت و مسأله‌اي كه با اصول اسلام تعارضي نداشته باشد، معتبر است و مورد توجه قرار مي‌گيرد(14). 
6 ـ فضاي ح