يد: زماني كه رسول‌خدا(ص) وفات نمودند، انصار پيشنهاد كردند يك امير از ما تعيين شود و يك امير هم از مهاجران؛ عمر(رض) در پاسخ پيشنهاد انصار چنين گفت: «اي گروه انصار! مگر نمي‌دانيد رسول‌خدا(ص) به ابوبكر(رض) دستور دادند تا براي مردم امامت دهد؟ پس كدامين شما اين را مي‌پسندد كه خودش را جلوتر از ابوبكر(رض) بداند؟» انصار گفتند: «پناه بر خدا از اين‌كه خواسته باشيم بر ابوبكر(رض) برتري بجوييم و يا خود را برتر از او بدانيم.»(12) 
7ـ علي(رض) مي‌گويد: «زماني كه رسول‌خدا(ص) وفات نمودند، جوانب تعيين امير را بررسي كرديم وديديم كه رسول‌خدا(ص) ابوبكر(رض) را براي نماز جلو كردند؛ لذا به اين نتيجه رسيديم كه كسي را براي دنيايمان برگزينيم كه رسول‌خدا(ص)، او را براي دينمان برگزيدند؛ بنابراين ابوبكر(رض) را جلودار و امير كرديم.»(13) 
ابوالحسن اشعري رحمه الله مي‌گويد: «پيش‌نمازي ابوبكر(رض) به دستور رسول‌خدا(ص) دليلي است بر اين كه ابوبكر(رض) در ميان صحابه(رض) از همه عالم‌تر بوده و بيش از ديگران به دانش قرائت، آگاهي داشته است؛ چراكه در حديث صحيح آمده است: (يؤم القومَ أقرؤهم لكتاب اللّهِ فإن كانوا في القراء‌ة سواء فأعلمهم بالسنّةِ فإن كانوا في السنّهِ سواء فأكبرهم سنًّا فإن كانوا في السنِّ سواء فأقدمهم إسلامًا) يعني: «داناترين هر قوم به كتاب خدا، آنان را امامت مي‌دهد و اگر همگي، در دانش قرائت يكسان بودند، كسي امامت مي‌دهد كه به سنت آگاه‌تر باشد و چنان‌چه در سنت‌شناسي نيز برابر بودند، كسي جلو مي‌شود كه سن بيشتري دارد و اگر هم‌سن و سال بودند، كسي امامت مي‌دهد كه جلوتر مسلمان شده است.» ابن‌كثير رحمه الله مي‌گويد: «اين سخن ابوالحسن اشعري است كه بايد آن را با آب طلا نوشت؛ چراكه تمام اين ويژگي‌ها در ابوبكر صديق(رض) جمع شده بود.»(14) 
اهل‌سنت در مورد اين‌كه آن‌چه در احاديث در مورد خلافت ابوبكر(رض) آمده، صريح است و يا پوشيده و از باب اشاره، دو گفتار و باور متفاوت دارند:
الف) برخي از جمله حسن بصري، احمد بن حنبل و عده‌اي از اهل حديث(15)  بر اين باورند كه احاديث وارد شده در موضوع خلافت ابوبكر(رض) از نوع پوشيده و از باب اشاره است. دليل اين دسته، اين است كه رسول‌خدا(ص) ابوبكر(رض) را براي نماز جلو كردند و دستور دادند تمام درهايي را كه به مسجد باز مي‌شود، ببندند جز در خانه‌ي ابوبكر را.
ب) باور عده‌اي از جمله ابو محمد بن حزم و برخي از اهل حديث بر اين است كه احاديث وارد شده در مورد خلافت ابوبكر(رض) صريح مي‌باشد و به احاديث 1،2،3و4 استناد مي‌كنند كه پيش از اين آورده‌ايم.
بنده، در جمع‌بندي اين موضوع به اين نتيجه رسيده‌ام كه رسول‌خدا(ص) مسلمانان را به اين دستور نداده‌اند كه ابوبكر(رض) بايد در جايگاه خلافت و جانشيني ايشان قرار بگيرد؛ بلكه آن‌چه رسول‌خدا(ص) در اين‌باره فرموده‌اند، ساختاري خبري دارد كه ايشان، از سوي خدای متعال، مسلمانان را از اين خبردار مي‌كنند كه آن‌ها، ابوبكر(رض) را به خاطر صفات و ويژگي‌هاي بي‌نظيرش كه در قرآن و سنت به آن اشاره شده و او را بر تمام امت محمد مصطفي(ص) برتري داده است، به عنوان خليفه برمي‌گزينند.(16) 
ابن‌تيميه رحمه الله مي‌گويد: «آن‌چه از بررسي روايات برمي‌آيد، اين است كه پيامبر اكرم(ص) در قالب اقوال و افعال متعددي، مسلمانان را به اين رهنمون شدند كه آن‌ها، ابوبكر(رض) را به خلافت مي‌رسانند؛ اسلوب روايات، نشان مي‌دهد كه اشاره‌ي رسول‌خدا(ص) در مورد خلافت ابوبكر(رض) به‌گونه‌اي است كه ايشان به خلافت ابوبكر(رض) خرسند هستند و خلافت وي را مي‌ستايند؛ حتي خواسته‌ي رسول‌خدا(ص) بر اين بود كه به طور صريح ابوبكر(رض) را به جانشيني خود بگمارند؛ اما بدان سبب كه دانستند، مسلمانان بر خلافت ابوبكر(رض) اجماع مي‌كنند، از نوشتن حكم خلافت ابوبكر(رض) منصرف شدند… دلايل زيادي وجود داشت كه بر خلافت ابوبكر(رض) تأكيد مي‌كرد و همين، صحابه(رض) را بر آن داشت تا با درك و شناخت دلايل موجود در مورد خلافت ابوبكر(رض)، به جانشيني وي اتفاق كنند. عمر بن خطاب(رض) در حضور مهاجرين و انصار سخن گفت و چنين فرمود: «درميان شما كسي نيست كه به حد و پايه‌ي ابوبكر(رض) برسد يا از او پيش افتاده باشد.» نصوص بسياري، درستي خلافت ابوبكر(رض) را به اثبات مي‌رساند و نشان مي‌دهد كه خداوند متعال و رسول اكرم(ص) ابوبكر(رض) را شايسته‌ي خلافت دانسته‌اند؛ مسلمانان، با ابوبكر(رض) بيعت كردند و بر پايه‌ي فضايلي كه از ابوبكر(رض) در كتاب و سنت سراغ داشتند، وي را به خلافت برگزيدند و بدين‌گونه ابوبكر(رض) بنا بر نص و به اجماع تمام صحابه(رض) به خلافت رسيد. البته نصوص وارد شده در مورد خلافت ابوبكر(رض) بيان‌گر اين است كه خدا و رسول، ابوبكر را شايسته‌ي خلافت دانستند و به حقانيت آن اشاره كردند؛ نصوص، صحابه را بر اين ره نمود كه خداوند متعال، خلافت ابوبكر را مقدر نموده و همين طور نيز شد. بايد دانست كه اشاره‌ي نصوص به خلافت ابوبكر(رض) از صدور حكم وي به عنوان خليفه، رساتر و سرآمدتر بود و جلوه‌ي بهتري داشت؛ چراكه با صدور حكم در مورد خلافت ابوبكر(رض)، وي تنها بر پايه‌ي عهد و پيمان صحابه با خدا به خلافت مي‌رسيد؛ اما مسلمانان، ابوبكر(رض) را بدون حكم يا قرار قبلي بر اساس نصوصي كه اين كار را درست و سزاوار مي‌دانست، به عنوان خليفه برگزيدند و اين، بيان‌گر اين است كه ابوبكر(رض) در حد و اندازه‌اي از فضيلت قرار داشت كه او را از ديگران متمايز ساخت و باعث شد تا مسلمانان، او را بيش از ديگران شايسته و سزاوار خلافت بدانند… (17). 
----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) عقيدة اهل السنة و الجماعة في الصحابة (2/539)
2) مسلم (4/1856و1857)؛ بخاري، شماره‌ي3659
3) فتح الباري (7/24)
4) سلسلة الأحاديث الصحيحة از آلباني (3/233و236)
5) تحفة الأحوذي بشرح الترمذي (10/147)
6) روايت مسلم از ابوهريره (4/1861و1862)
7) الإعتقاد از بيهقي، ص171
8) مسلم (4/1857)
9) عقيدة اهل السنة و الجماعة في الصحابة (2/542)
10) مسلم، شماره‌ي418؛ بخاري، شماره‌ي687
11) شرح النووي (4/137)
12) المستدرك (3/67)
13) طبقات ابن سعد (3/183)
14) البداية و النهاية (5/265)
15) منهاج السنة از ابن‌تيمية (1/134و135)
16) نگاه كنيد به: عقيدة اهل السنة و الجماعة (2/548)
17) منهاج السنة (1/139- 141)؛ مجموع الفتاوي (35/47)اهل‌سنت بر اين اجماع كرده‌اند كه ابوبكر(رض) بيش از همه سزاوار جانشيني رسول‌خدا(ص) بود؛ چراكه فضيلت و پيشينه‌ي وي بر كسي پوشيده نيست و رسول اكرم(ص) در دوران حيات خويش، او را بر تمام صحابه مقدم قرار دادند و امام جماعت نمودند؛ صحابه(رض) كنه اين قضيه را دريافتند و بر خلافت ابوبكر(رض) اجماع كردند و هيچ يك از آنان، با خلافت ابوبكر(رض) مخالفت نورزيد. عقيده‌ي ما، اين است كه امكان ندارد صحابه(رض) بر گمراهي و ضلالتي، به اجماع و اتفاق نظر برسند. همه‌ي صحابه با ابوبكر(رض) بيعت كردند و همواره از وي اطاعت و حرف‌شنوي داشتند و هيچ يك از آنا