آوردم. ابوبكر(رض) مرا ديد و به من گفت: «شايد موقعي كه به تو پاسخي ندادم، از من دل‌گير شدي.» گفتم: بله، همين طور است. فرمود: «هيچ چيز مانع من از پذيرش پيشنهادت نشد جز اين كه من از رسول‌خدا(ص) شنيده بودم كه قصد ازدواج با حفصه را دارد و من نخواستم راز رسول‌خدا(ص) را فاش كنم؛ بنابراين به تو چيزي نگفتم تا اگر رسول‌خدا(ص) قصد ديگري نمود و با حفصه رضي الله عنها ازدواج نكرد،من از حفصه خواستگاري كنم.»(1)
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) الفتح (9/81)؛ الطبقات الكبري (8/82)جابر بن عبدالله رضي الله عنهما مي‌گويد: رسول‌خدا(ص) در روز جمعه مشغول خطابه و سخنراني بودند كه كاروان حامل مواد غذايي به مدينه آمد. اصحاب براي تأمين نيازهايشان به سوي كاروان شتافتند و كسي جز دوازده نفر با رسول‌خدا(ص) نماند. خداوند متعال، اين آيه را فرو فرستاد:(وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَکُوکَ قَائِمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ) و ابوبكر و عمر رضي الله عنهما جزو آن دوازده نفر بودند(1).  ترجمه‌ي آيه از اين قرار است: «(‌برخي از يارانت، در يكي از جمعه‌ها كه مشغول سخنراني بودي،) هنگامي كه تجارت يا لهوي(2)  ديدند، از اطرافت پراكنده شدند و تو را ايستاده رها كردند؛ بگو: آن‌چه، پيش خدا است، بهتر از سرگرمي و تجارت است و خداوند، بهترين روزي‌رسان مي‌باشد.»
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) الإحسان في تقريب صحيح ابن‌حبان (15/300)؛ مسلم، شماره‌ي863
2) برخي از مفسران، لهو را سرگرمي‌ها و بازيچه‌هاي دنيا معنا كرده‌اند و بعضي هم گفته‌اند منظور از لهو در اين آيه، طبلي است كه هنگام ورود كاروان‌هاي تجارتي به شهرها به صدا درمي‌آوردند.(مترجم)عبدالله‌ بن عمر رضي الله عنهما مي‌گويد: رسول‌خدا(ص) فرمودند: (مَنْ جَرَّ ثوبَه خيلاء لم‌يَنْظُرِ اللَّهُ إليهِ يومَ القيامةِ) يعني:«خداوند، در روز قيامت به كسي كه شلوارش را از روي تكبر بلند بگيرد (كه برآمدگي پايش را بپوشاند)، نگاهِ (رحمت) نمي‌كند.» ابوبكر(رض) عرض نمود: «‌يكي از نيمه‌ها (‌پاچه‌ها)ي شلوارم، فرو مي‌افتد؛ مگر آن‌كه آن را محكم بگيرم.» رسول‌خدا(ص) فرمودند: «تو كه اين كار را از روي تكبر نمي‌كني.»(1)
----------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاري، شماره‌ي3665<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:7.xml">مبحث اول: اسم، نسب، خاندان، كنيه و القاب ابوبكر (زندگاني ابوبكر(رض) در دوره‌ي جاهليت)</a><a class="folder" href="w:html:14.xml">مبحث دوم: زندگاني ابوبكر(رض) پس از ظهور اسلام</a><a class="folder" href="w:html:24.xml">مبحث سوم: هجرت ابوبكر(رض) به همراه رسول‌خدا(ص) به مدينه</a><a class="folder" href="w:html:33.xml">مبحث چهارم: حضور و نقش ابوبكر صديق(رض) در ميادين جهاد</a><a class="folder" href="w:html:54.xml">مبحث پنجم: ابوبكر صديق(رض) در جامعه‌ي مدني و برخي از صفات و فضايلش</a></body></html>قيس بن ابي‌حازم مي‌گويد: ابوبكر(رض) غلامي داشت كه هرگاه خوراكي يا غذايي مي‌آورد، ابوبكر(رض) از او پرس و جو مي‌كرد؛ اگر دوست داشت و سزاوار مي‌ديد، از آن غذا مي‌خورد و در صورت ناخوشايند بودن آن غذا برايش از لحاظ راهي كه به دست آمده بود، آن را نمي‌خورد. يك شب فراموش كرد و از غلام نپرسيد كه آن غذا را چگونه به دست آورده است؛ اما پس از آن‌كه ميلش نمود، در اين‌باره از غلامش پرس و جو كرد و چون راه كسبش را ناخوشايند ديد، دستش را به دهان برد و آن‌قدر استفراغ كرد كه چيزي از آن غذا در معده‌اش نماند(1). 
بله اين نشانه‌ي دقت نظر ابوبكر(رض) در خورد و نوشش مي‌باشد تا آن‌چه مي‌خورد، كاملاً حلال باشد و هيچ شك و شبهه‌اي در آن نباشد. قطعاً اين باريك‌بيني و دقت نظر ابوبكر(رض)، نمايان‌گر كمال تقوا و پرهيختگي او است. بر هيچ كس پوشيده نيست كه بر اساس آموزه‌هاي ديني، پاكي و حلال بودن خوراك، پوشاك و نوشيدني‌ها رابطه‌اي مستقيم با اجابت دعا دارد(2).  در حديثي به شخص مسافري اشاره شده كه با سري ژوليده و تني غبارآلود، دست به دعا برمي‌دارد و خدا را فرا مي‌خواند؛ اما چون خوراك، پوشاك و نوشيدنيش حرام است و با حرام تغذيه كرده، دعايش پذيرفته نمي‌شود(3). 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) الزهد از امام احمد، ص110 نگاه كنيد به التاريخ الإسلامي از حميدي (19/13)
2) التاريخ الإسلامي از حميدي (19/13)
3) حديث از اين قرار است: «يمد يدَيْهِ إلي السّماء: يا ربِّ و مطعمه حرام و مشربه حرامٌ و ملبسه حرامه و غُذي بالحرامِ فأنَّي يُستجاب لذلك» روايت مسلم، شماره‌ي1015 (2/703)باري ابوبكر(رض) به ديدن رسول‌خدا(ص) رفت و آن حضرت(ص) و عايشه رضي الله عنها را ديد كه مانند هر زن و مرد ديگري كه ممكن است دعوا كنند، دعوايشان شده و عايشه، صدايش را در مقابل رسول‌خدا(ص) بلند كرده است؛ ابوبكر(رض) كه از صدابلندي عايشه رضي الله عنها در مقابل رسول‌خدا(ص) ناراحت شد، به دخترش نزديك شد تا او را بزند و به او گفت: «تو را مي‌بينم كه صدايت را بر رسول‌خدا(ص) بلند كرده‌اي!»‌ اما رسول‌خدا(ص) جلوي ابوبكر(رض) را گرفتند و نگذاشتند، عايشه رضي الله عنها را بزند. ابوبكر با ناراحتي خانه را ترك كرد. رسول‌خدا(ص) به همسرشان عايشه رضي الله عنها فرمودند: «ديدي كه چگونه تو را از كتك خوردن رهانيدم؟» مدتي گذشت و ابوبكر(رض) از رسول‌خدا(ص) اجازه‌ي شرف‌يابي خواست. وقتي ابوبكر(رض) ديد كه آنان با هم آشتي كرده‌اند، گفت: «‌مرا آن‌گونه كه در دعوايتان شريك كرديد، در آشتي خود نيز داخل كنيد.» رسول‌خدا(ص) فرمودند: «باشد، چنين كرديم.»(1)
----------------------------------------------------------------------------------
1) ابوداود شماره‌ي4999؛ آلباني، اين حديث را ضعيف دانسته است؛ سيرة الصديق از مجدي سيد، ص136ابوبكر(رض) در يكي از عيدها به خانه‌ي پيامبر(ص) رفت؛ دو دختربچه‌ي انصاري ديد كه در حضور عايشه رضي الله عنها آواز مي‌خواندند؛ فرمود: «آيا در خانه‌ي رسول‌خدا(ص) بانگ شيطان بپا است؟!» رسول‌خدا(ص) كه رويشان را از جانب آن دو دختربچه‌ي آوازخوان به سوي ديوار برگردانده بودند، خطاب به ابوبكر(رض) فرمودند: (دعْهما يا أبابكرٍ، فإنَّ لكلِّ قومٍ عيدًا و هذا عيدُنا أهلِ الإسلامِ)(1)  يعني:«اي ابوبكر! كاري به آن دو نگير؛ هر قومي عيد و سروري دارند و اين، عيد ما مسلمانان است.» در اين حديث، به روشني بيان شده كه گوش دادن به آوازها و سرودها عادت رسول‌خدا(ص) و صحابه نبوده است و اين، از خصلت نيكان و صالحان است كه به سرگرمي‌هاي مباح نيز مشغول نمي‌شوند؛ ابوبكر صديق(رض) بر همين اساس سرود‌خواني آن دو دختربچه يا كنيزكان انصاري را بانگ شيطان ناميد. رسول اكرم(ص) نيز ضمن حذرداشت ابوبكر(رض) از ايجاد ممنوعيت براي آن خواننده‌هاي كوچك، روز عيد را كه روز شادي و سرور است، دليل اين امر خواندند. البته بايد دانست كه در آوازخواني بچه‌ها