ليغي از چگونگي تاخت و تاز اسب‌ها بيان شده و نووي رحمه الله، غبارروبي زنان از اسب‌ها را، نشانه‌ي قدر و ارزش اسب‌ها دانسته است.(مترجم)
7) مستدرك حاكم (3/72)؛ تاريخ طبري (3/42)
8) تاريخ الدعوة إلي الإسلام، ص147مسلمانان، در حنين تجربه‌ي سختي را پشت سر گذاشتند؛ زيرا در همان آغاز جنگ به گونه‌اي غافل‌گير شدند كه هر كدام به سمتي گريختند و به تعبير امام طبري: چنان سريع از معركه بِدَر شدند كه پشت سرشان را هم نگاه نكردند و هيچ كسي متوجه ديگري نبود(1).  رسول‌خدا(ص) بانگ برآوردند: «اي مردم! كجا مي‌رويد؟ به سوي من بياييد؛ من رسول خدا هستم؛ من محمد بن عبدالله هستم. اي گروه انصار! منم، بنده و رسول خدا.» سپس به عمويش عباس كه صداي بلندي داشت، فرمود: «اي عباس! بانگ بر آور: اي گروه انصار! اي اصحاب سمره!»(2)  حالت مسلمانان در ابتداي جنگ چنان بود كه همه جز اندكي گريختند و پيامبر خدا را تنها گذاردند. ابوبكر صديق(رض) پيشاپيش آن گروه اندكي قرار داشت كه در آن حالت سخت در كنار پيامبر(ص) ماندند و استقامت ورزيدند و پس از آن تجربه‌ي تلخ خداوند متعال، مسلمانان را نصرت و ياري فرمود(3). 
مهم ترين نقش آفريني هاي ابوبكر(رض) در جنگ حنين عبارت است از:
1ـ اظهار نظر ابوبكر صديق(رض) در حضور رسول‌خدا(ص) در مورد يك مسأله
ابوقتاده(رض) مي‌گويد: روز حنين مسلماني را ديدم كه با مشركي درگير بود؛ مشركي ديگر آن مسلمان را از پشت سرش گرفته بود تا هم‌رزمش او را بكشد؛ به سرعت خود را به مشركي رساندم كه آن مسلمان را گرفته بود؛ شمشيرش را به قصد من بالا برد و من هم بلافاصله دستش را زدم و قطع كردم؛ سپس مرا گرفت وخود را محكم به من چسباند كه مرا ترس برداشت؛ اما سست شد ومن نيز بلافاصله او را پس زدم و كشتم تا آن‌كه مسلمانان عقب‌نشيني كردند و من هم به همراهشان گريختم. در همين گير و دار عمر بن خطاب(رض) را ديدم؛ به او گفتم: مردم را چه شده؟ گفت: «امر و خواست الهي است كه چنين شده‌اند.» مردم دوباره پيرامون پيامبر(ص) جمع و جور شدند. رسول‌خدا(ص) پس از پايان جنگ فرمودند: «هر كس دليلي بياورد كه كسي را كشته، كالاها (لباس و اسلحه‌ي)آن كشته از آنِ او است.» من به جستجوي دليلي براي اثبات كشتن شخصي كه پيش از آن، او را كشته بودم، پرداختم؛ اما هيچ كس و چيزي نيافتم كه گواه ادعايم باشد. دوباره در حضور رسول خدا(ص) نشستم و ماجرا را بازگفتم. يكي از حاضران در آن جلسه، گفت: «اسلحه‌ي كشته‌اي كه ابوقتاده مي‌گويد، پيش من است. پس اي رسول‌خدا! او را از طرف من راضي كنيد تا اين اسلحه را به من بدهد.» ابوبكر(رض) كه آن‌جا حضور داشت، فرمود: «هرگز رسول‌خدا(ص) اين اسلحه را به او نمي‌دهند؛ زيرا او قريشي ضعيفي است كه شيري از شيران خدا را كه براي خدا و رسول مي‌جنگد، رها مي‌كند وتنها مي‌گذارد. » ابوقتاده مي‌افزايد: رسول‌خدا(ص) رفتند و آن شخص نيز اسلحه را به من داد كه از پول فروش آن، باغي خريدم و اين، نخستين ثروتي بود كه در اسلام فراهم نمودم(4). 
ابوبكر صديق(رض) از اين دست اظهارنظرها در حضور رسول‌خدا(ص) بسيار دارد؛ بلكه گاهي در صدور فتوا، اظهارنظر و پاسخ‌دهي به ديگران با توجه به فضاي ايماني حاكم بر زندگي صحابه از كلمات توبيخي و سرزنش‌آميز نيز استفاده مي‌كرد كه با تأييد رسول اكرم(ص) نيز همراه مي‌شد. ابوبكر(رض) تنها شخصيتي بود كه از اين امتياز برخوردار بود(5).  اگر در روايت پيشين دقت كنيم، كامل واضح است كه ابوقتاده‌ي انصاري(رض) براي نجات برادر مسلمانش و كشتن كافري كه در صدد قتل برادرش بود، سرعت عمل و تلاش زيادي به خرج داد. ابوبكر صديق(رض) نيز پس از پايان جنگ براي احقاق حق ابوقتاده(رض) و دفاع از او، موضعي واضح و روشن اتخاذ نمود. اين موضع‌گيري ابوبكر(رض) براي دفاع از ابوقتاده(رض) نشانه‌ي ايمان راسخ و يقين ژرف و عميق وي براي برقراري و حفظ اخوت اسلامي است و جايگاه رفيع و والاي ابوبكر(رض) را در پهنه‌ي روابط اسلامي نمايان مي‌كند(6). 
2 ـ ابوبكر صديق(رض) و شعر عباس بن مرداس
پس از آن‌كه غنايم جنگ حنين تقسيم شد، عباس بن مرداس سهم خودش را از غنايم اندك و ناچيز پنداشت و در قالب شعري رسول‌خدا(ص) را سرزنش و نكوهش نمود. او در شعرش چنين سروده بود كه:
كانت نهابًا تلافيتُها	بكرِّي علي المُهرِفي الأجرَع
وَ إيقاضي القوم أن يرقدوا	إذا هجع النـاس لم أهجع
فَأصْبحَ نَهْبي و نهبُ العبيدِ	بيـن عيينةَ و الأقرعِ
و قد كنتُ في الحربِ ذا تُدْرء	فَلمْ أُعطَ شيئًا و لم أُمنَعِ
إلا أفائل أعطيتها	عديد قوائمــها الأربع
و ما كان حصنٌ و لا حابسٌ	يفوقــانِ شيخي في المجمعِ
و ما كنتُ دون امريءٍ منهما	و من تضع اليومَ لا يُرفَعِ(7) 
يعني: «سوار بر اسب در ميدان جنگ، تاختم و غنيمت جنگي به دست آوردم.
آن‌گاه كه مردم در خواب و غفلت بودند، من هشيار و بيدار بودم و آنان را به جنگ برمي‌انگيختم.
با اين حال سهم من و اسبم از غنايم جنگي ميان عيينه بن حصن و اقرع بن حابس تقسيم شد.
با وجودي كه من در ميدان نبرد جنگاور و دلير بودم، سهم قابل توجهي از غنايم نگرفتم و تنها شتران كوچكي به من داده شد كه تعدادشان اندك و ناچيز بود.
نه حصن، بر پدرم برتري و شرفي داشته كه پسرش عيينه نسبت به من سهم بيش‌تري از غنايم ببرد و نه حابس، برتر از پدرم بوده تا سهم پسرش اقرع از من بيش‌تر باشد. خود من نيز كم‌تر و پايين‌تر از عيينه و اقرع نبوده‌ام كه سهمي ناچيز از غنايم ببرم؛ به هر حال هر كس كه امروز خوار و ناديده تلقي گردد، ديگر مورد توجه قرار نمي‌گيرد و والا و ارجمند نمي‌شود.»
رسول‌خدا(ص) فرمودند: (... فاقطعوا عنّي لسانَه) يعني: «زبانش را از نكوهش من قطع كنيد.» لذا به او آن‌قدر از غنايم دادند كه راضي شد. منظور رسول‌خدا(ص) از قطع كردن زبان عباس بن مرداس، اين بود كه به‌قدري از غنايم به او بدهيد كه راضي شود و دهان، از نكوهش آن حضرت ببندد(8).  عباس بن مرداس نزد رسول‌خدا(ص) آمد؛ رسول‌خدا(ص) به او فرمودند: «تو گفته‌اي: فَأَصْبَح نهبي وَ نهبُ العبيدِ بَيْنَ الْأقْرَعِ و عيينةَ؟» ابوبكر(رض) گفت: «(عباس بن مرداس بنابر حفظ قواعد شعر و رعايت وزن، عيينه را بر اقرع مقدم داشته و گفته:) بين عيينة و الأقرع» رسول‌خدا(ص) فرمودند: «(چه فرقي مي‌كند؟) هر دو، يكي است.» ابوبكر(رض) گفت: «گواهي مي‌دهم، شما همان‌گونه هستيد كه خداوند متعال درباره‌ي شما فرموده است:(وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ)(9)  (يس:69) يعني: «ما به پيامبر شعر نياموخته‌ايم و شعرسرايي، سزاوار او نيست؛ اين (كتاب نيز كه بر او نازل شده) تنها يادآور (و پند و اندرز) و قرآني روشن‌گر است.»
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الطبري (3/74)
2) مسلم،كتاب الجهاد و السير، باب في غزوة حنين (3/1398) شماره‌ي1775؛ سمره، نام درختي است كه صحابه، زير آن با حضرت رسول(ص) بيعت نمودند. اين بيعت، به بيعة الرضوان نيز مشهور مي‌باشد.(مترجم)
3