من وارد كارزار شده و آنان را شكست دهند. ابوبكر صديق(رض) خطاب به مجاهدان چنين نوشت: «شما، براي ياري دين خدا بپا خاسته‌ايد و خداي متعال، ياري‌گران دينش را نصرت مي‌كند و دشمنان دينش را شكست و خواري مي‌چشاند.»(4) 
ابوبكر صديق(رض) در نامه‌اش روشن كرد كه نصرت و پيروزي در جهاد، منوط به اطاعت از خداي متعال است و شكست در جنگ، نسبت مستقيمي با معصيت و نافرماني خداوند دارد. ابوبكر صديق(رض) قشون اسلامي را موظف نمود تا در يك‌جا گرد آيند و بدين‌سان نيروي بزرگي فراهم آورند تا دشمن، از پراكندگي قواي مسلمان، بهره‌برداري نكند و در نتيجه در برابر قدرت يك‌جا و بزرگ مسلمانان ضعيف و ناتوان شود. تعيين يرموك از سوي ابوبكر صديق(رض) به عنوان مركز گردهمايي قشون اسلامي، نشان‌دهنده‌ي شناخت دقيق ابوبكر صديق(رض) از موقعيت جغرافيايي منطقه مي‌باشد. پختگي نظامي خليفه، آن‌جا بيش از پيش هويدا مي‌شود كه خالد بن وليد(رض) را از عراق به شام گسيل كرد تا فرماندهي قشون اسلامي را عهده‌دار گردد؛ چراكه شرايط شام چنين ايجاب مي‌كرد كه شخصي عهده‌دار فرماندهي قشون اسلامي شود كه توانايي‌هاي تمام فرماندهان مسلمان را يك‌جا، در خود داشته باشد. خالد بن وليد(رض) قدرت ابوعبيده(رض)، فراست و نكته‌سنجي عمرو(رض)، تجربه‌ي عكرمه(رض) و بي‌باكي يزيد(رض) را در خود جمع داشت و همين، او را در امور جنگي و نظامي پخته و سرآمد كرده بود. خالد(رض) در پهنه‌ي نبرد، تصميم‌هاي درست و به‌جايي مي‌گرفت و تجربه‌ي زيادي نيز از ميادين جنگ به‌دست آورده بود.(5)  قابليت‌ها و توانايي‌هاي خالد(رض)، گزينش فرمانده‌ي ارشد فتوحات شام را براي ابوبكر صديق(رض) آسان كرد. خالد(رض) پس از دريافت حكمش، خودش را از بيابان به شام رسانيد و به اجراي دستورات خليفه پرداخت. نيروهاي كمكي و پشتيباني نيز پشت سر هم به شام اعزام مي‌شدند تا دستورات راهبردي ابوبكر(رض) را در خنثي‌سازي شيوه‌هاي تاكتيكي و تدابير جنگي دشمن، اجرا كنند. روميان مي‌خواستند با تدابير مختلف، ابوبكر صديق(رض) را از رسيدن به اهدافش بازدارند. چنان‌چه يكي از فرماندهان رومي به اين نكته تصريح كرده است كه: «به خدا سوگند، ما ابوبكر را از وارد كردن قشونش به خاكمان باز مي‌داريم.» واكنش ابوبكر صديق(رض) در قبال اين گفته‌ي فرمانده‌ي رومي، اين بود كه: «به خدا سوگند، نصاري را به خالد بن وليد(رض) گرفتار مي‌كنم تا به جاي پرداختن به وسوسه‌هاي شيطان، به خالد مشغول و گرفتار شوند.»(6)  رهنمودهاي ابوبكر صديق(رض) از قبيل يكي كردن لشكرها در شام تحت فرماندهي خالد بن وليد(رض) و مشخص كردن محل گردهمايي قشون، تحقق يافت. حركت لشكرها از مدينه به سوي مناطق عملياتي از راه‌هاي جداگانه و به شكل كماني و پيكاني بود كه در اصطلاح جنگي به اين نوع حركت، حركت پراكنده يا نامنظم(7)  گفته مي‌شود. ابوبكر صديق(رض) در شرايط مناسبي، تمام قشون را يك‌جا كرد و توان نظامي خود را كه امروزه در پهنه‌ي علوم نظامي از آن به استراتژي(8)  ياد مي‌شود، به نمايش گذاشت.(9)  ابوبكر صديق(رض) به عنوان فرمانده‌ي كل، حضوري معنوي در ميادين نبرد داشت و همواره فرماندهان لشكري اسلام را با صدور فرمان‌هاي به‌موقع راهنمايي مي‌كرد. وي، با شناخت موقعيت جغرافيايي مناطق و با ژرف‌انديشي و دورنگري بي‌نظيرش، در خيزاندن قشون در بهترين زمان و وضع، موفق بود و از همين‌رو نيز گزينش درستي در تعيين فرماندهان داشت و فرماندهاني را بر لشكرها مي‌گماشت كه به خوبي از عهده‌ي انجام مأموريتشان بر مي‌آمدند و طوري خواسته‌ها و دستورات فرمانده‌ي كل را اجرا مي‌كردند كه گويا شخص خليفه، آن را اجرا كرده است. اعتماد دو‌طرفه‌اي كه ميان خليفه و فرماندهان لشكري قرار داشت، باعث مي‌شد تا فرماندهان، اهداف خليفه را به درستي در مخيله‌ي خود شناسايي و در پهنه‌ي عمل اجرا كنند. به همين سبب نيز جبهه‌هاي جهاد، طوري اداره شد كه گويا خود ابوبكر صديق(رض) به عنوان فرمانده‌ي كل در تمام نبردها حضور داشته و از نزديك، جريان جنگ را رهبري مي‌كرده است. چراكه عملكرد مجاهدان، دقيقاً با خواست‌ها، اهداف و رهنمودهاي خليفه هماهنگ بود.(10) 
ابوبكر صديق(رض) علاوه بر نامه‌اي كه براي خالد(رض) فرستاد و او را به فرماندهي قشون اسلامي در شام گماشت، نامه‌اي نيز به ابوعبيده(رض) نوشت و به او خبر داد كه خالد(رض) را به فرماندهي لشكر شام منصوب كرده و از ابوعبيده(رض) خواست كه از خالد(رض) حرف‌شنوي داشته باشد. ابوبكر صديق(رض) علت انتصاب خالد(رض) به فرماندهي قشون شام را هم براي ابوعبيده(رض) بيان فرمود: «من، خالد را به فرماندهي نبرد با روميان در شام برگزيده‌ام؛ پس با او مخالفت نكن و از او حرف‌شنوي داشته باش كه من، او را در حالي بر تو امير كرده‌ام كه مي‌دانم تو، از او بهتري؛ اما او، از تو جنگاورتر است و تجربه‌ي جنگي بيش‌تري دارد. خداي متعال، ما و تو را به رشد و كمال رهنمون گردد. سلام و رحمت و بركات الهي بر تو باد.»(11)  خالد بن وليد(رض) نيز از عراق نامه‌اي براي ابوعبيده(رض) در شام فرستاد كه به شرح زير بود:
ـ به ابوعبيده بن جراح از خالد بن وليد.
سلام عليك
من، در برابر شما ضمن ستايش پروردگار يكتا، گواهي مي‌دهم كه خدايي جز خداي يگانه و بي‌شريك نيست. اما بعد، از خداي متعال مي‌خواهم كه ما و شما را در روز هراس، در پناه خود قرار دهد و در دنيا محافظت فرمايد. نامه‌‌اي از خليفه‌ي رسول‌خدا(ص) به دستم رسيده كه مرا مأمور كرده به سوي شام حركت كنم و خودم را به سپاهيان اسلام برسانم و فرماندهي آنان را عهده‌دار شوم؛ به خدا سوگند كه من، هرگز خواهان اين نبودم كه فرمانده شوم و هيچ‌گاه اين پست را درخواست نكردم و نامه‌اي هم به ابوبكر نفرستادم كه از او چنين تقاضايي بكنم. تو، هم‌چنان بر همان وضع گذشته‌ات خواهي بود و با هيچ يك از دستورات و پيشنهادهايت مخالفت نخواهد شد كه تو، از بزرگان و سرآمدان مسلمانان هستي و برتري و فضلت، بر كسي پوشيده نيست و كسي هم از نظرات و راهنمايي‌هايت بي‌نياز نمي‌باشد. خداوند، نعمت‌هايش را بر ما و شما كامل گرداند و همه‌ي ما را به رحمتش، از عذاب جهنم رهايي بخشد. والسلام عليك و رحمة الله.»(12) 
خالد(رض) نامه‌اي براي سپاهيان مسلمان در شام نيز نوشت و آن را با همان نامه‌بر، به شام فرستاد. در نامه‌ي خالد(رض) به عموم مسلماناني كه در شام بودند، چنين آمده بود: «من، از خدايي كه ما را به وسيله‌ي اسلام عزت بخشيد، با دينش شرافت داد، با پيامبرش محمد مصطفي(ص) گرامي داشت و با ايمان، كرامتمان بخشيد، مي‌خواهم كه به رحمت گسترده و نعمت بيكرانش، نعمتش را بر ما و شما كامل گرداند. اي بندگان خدا! پروردگارتان را شاكر باشيد تا نعمت‌هايش را بر شما بيفزايد و به او روي آوريد تا احسان و نيكيش را بر شما تداوم بخشد. اي بندگان خدا! همواره سپاس‌گزار نعمت‌هاي خدا باشيد. نامه‌اي از خليفه‌ي رسول‌خدا(ص) به من رسي