روايت مي كرده و محمد بن علي از جابر بن عبدالله و غير او روايت مي كند.و ثانياً: در ميان ائمه جز علي بن ابي طالب و دو فرزندش كسي كه پيامبر صلى الله عليه و سلم  را ديده كرده باشد نيست. و خود علي رضى الله عنه  ميفرمود: ((هرگاه من شما را به حديث رسول خدا صلى الله عليه و سلم  خبر دهم قسم به خدا اگر از آسمان به زمين سقوط كنم براي من بهتر است از اينكه بر او دروغ ببندم و چون حديثي بين خودم و شما بگويم كه جنگ خدعه است.)) و لذا آن حضرت قولي را ميفرمود و از آن بر مي گشت و كتب رافضه مملو از روايات مختلفه از ائمه ايشان است. (در كتب رافضه روايات متضاد و مخالف يكديگر بسيار است مانند كتاب وسائل الشيعه اثر شيخ حر عاملي و كتاب الاستبصار فيما اختلف من الأخبار اثر شيخ طوسي و ساير كتب ايشان با قرآن و عقل موافق نيست هر كه خواهد برايش روشن گردد به كتاب خرافات و فور در زيارات قبور و كتاب سير در كافي و غير اينها رجوع كند: حتي علامه مجلسي كه از بزرگترين علماي ايشان است كتابي در شرح كافي كليني بنام مرات العقول نوشته و در آن كتاب مي گويد نه هزار حديث كافي از جهت راويان مجهول الحال و يا كذاب و يا جعال، مجهول و ضعيف مي باشد.)رهنمود سنت در رد اهل بدعت

مختصر كتاب منهاج السنة

تأليف: شيخ الاسلام ابن تيميه(رح)

تلخيص: امام ذهبي (رح)

ترجمه: علامه ابوالفضل برقعي(رح)ادعاي حلي بنا بر داشتن حديث با سند تا امامان:

و قول حلي كه گويد: ((شيعه حديث را خلف از سلف نقل ميكند تا به يكي از معصومين برسد.)) جواب اين است كه: اگر اين گفته ي شما درست باشد پس نقل از يك معصوم كه همانان پيامبر صلى الله عليه و سلم  مي باشد كافي است. پس چرا در هر زماني به يك امام معصوم احتياج داريد؟! اگر نقل كافي و موجود باشد پس چه نيازي به منتظري كه از او چيزي نمي توان نقل كرد؟( - اماميه رواياتي دارند بنام توقيعات كه از امام منتظر نقل مي كنند با اينكه مي گويند هر كس مدعي رؤيت آن منتظر شود كذاب است. حال آن توقيعاتي كه نه نويسنده آنرا ديده اند و نه خط نويسنده را شناخته اند و نه آورنده ي آنها معصوم است چگونه مورد قبولشان واقع ميشود؟!! ) او اگر منقول شما را كافي نبوده، پس شما چهارصد و شصت سال ( - اين در زمان ابن تيميه رحمه الله بود، و حالا بيشتر از يكهزار چهارصد سال از غياب آن امام رافضيان مي گذرد) است كه چيز كافي براي دين نداريد و در نقص و جهالت مانده ايد.
به اضافه دروغ راويان شيعه بر ائمه خود شان از حد تجاوز كرده خصوصاً كذب بر جعفر بن محمد الصادق حتي به دروغ كتاب جفر و بطانه و كتاب اختلاج الأعضاء، و احكام رعود و بروق، و منافع قرآن، به او بسته اند و اينها براي عده اي وسائل معاش گرديده است. (- در كتاب كافي جلد اول ملاحظه فرماييد و ببينيد اماميه به ائمه خود چه دروغهايي نسبت، داده و هم در جلد هشتم روضه ي كافي، مثلاً از امام خود نقل مي كنند كه فرموده: قورباغه سني است، و امام فرموده: آسمان و زمين روي شاخ گاوي است كه آن روي سنگي ايستاده و آن سنگ بر شكم ماهي است. و در جلد اول گويد امام فرموده: ملائكه با اطفال امام بازي مي كنند و اما پرهاي ملائكه را جمع كرده و براي اطفال متكا تهيه مي كند، و همچنين هزاران خرافات مانند اينها)
پس چگونه ممكن است قلب انسان به نقل كساني كه دروغ بسيار از ايشان شنيده است اعتماد كند اگر صدق گوينده و اتصال سند را نداند. و نشر اكاذيب از ايشان به غير خودشان از اهل كوفه و اهل عراق نيز سرايت نموده است بطوريكه اهل مدينه از احاديث ايشان پرهيز مي كردند، و مالك ميفرمود: ((احاديث اهل عراق را بمنزله ي احاديث اهل كتاب قرار دهيد نه تصديق كنيد و نه تكذيب.)) و عبدالرحمن بن مهدي كه داناترين اهل حديث بوده و هر دو شب قرآن را ختم ميكرده به امام مالك گفت: ((اي ابوعبد الله، ما در شهر شما چهارصد حديث را در چهل روز شنيديم، در حاليكه ما اين تعداد حديث را در يك روز مي شنويم)) و امام در جواب او گفت: ((اي عبدالرحمن ما آن دار الضرب كه شما داريد از كجا كنيم؟ دار الضرب كه شب در آن جعل كنيم و روز خرج كنيم)) و با آن هم در كوفه و عراق مردان بزرگ و ثقه نيز بسيار بوده اند.بسبب وجود دروغ بسيار در شيعه نمي توان دروغگو را از راستگو تميز داد، مانند شخص مسافر به شهري كه بيشتر مردم آن دروغگو و خائن باشند وارد شود كوشش مي كند تا اينكه راستگوي خالص را بشناسد؟ و يا مانند اينكه در جايي دينار و درهم تقلبي بسيار باشد و كس نتواند درهم اصلي را از تقلبي تشخيص دهد و با آن معامله نمي كند. از اينرو براي كسي كه نمي تواند روايات صحيح را از دروغين تميز دهد مطالعه كتابهايي كه داراي روايات دروغين و گمراه كن باشد مكروه است، مانند كتاب هاي اهل بدعت؛ همچنان آموزش علم از داستان سرايان و امثال آنان كه در سخنان خود دروغ مي گويند مكروه است؛ گرچه احيانا سخنان راست هم مي گويند؛ و رافضه به اتفاق علماي احوال رجال دروغگوترين فرقه ها اند                    ادعاي حلي مبني بر عدم اعتبار قياس در نزد آنان:

و اما كلام حلي كه: ((اماميه توجهي به رأي و اجتهاد ندارند و قياس را حرام كرده اند.)) (- شما را به خدا ببينيد دروغي از اين بزرگتر مي شود كه در حوزه هاي علميه، شيعه اماميه علم فقه و اصول مي خوانند تا مجتهد شوند. به قول خودشان يك عده مجتهد و باقي مقلد، كه تقليد را بر ايشان واجب كرده و از تعليم علم دين كه خدا و رسول آنرا بر همه كس واجب نموده، ايشان را باز داشته اند و مجتهدين ايشان هر كدام براي خود رساله اي دارند كه راي و فتواي آن مجتهد در آن رساله است حال موافق كتاب خدا باشد و يا نباشد. آن وقت علامه حلي كه بزرگ ايشان است مي گويد اماميه راي و فتوي و اجتهاد ندارند ).در جواب بايد گفت كه: در شيعه مانند اهل سنت، اهل راي و قياس نيز هست. (مثلا ابن جنيد كه از بزرگان اماميه است قائل به حجيت قياس مي باشد و ساير علماي شيعه قياس اولويت را حجت مي دانند)  و در ميان اهل سنت نيز كساني هستند كه قياس را حجت نمي دانند، معتزله ي بغداديين هم قائل به حجيت قياس نيستند و نيز بسياري از محدثين اهل سنت قياس را مذمت كرده اند، به اضافه قول به راي و قياس بهتر است از اخذ به قول كسي كه معروف به دروغ است و از كساني مانند خود از گوينده و راويان غير معصوم نقل مي كنند، (و اين در شيعه بسيار است بطوري كه شيخ طوسي و نجاشي و حلي خودشان در كتب رجال خود مي گويند فلان راوي كذاب و فلان راوي جعال، و فلان راوي غالي است، ولي باز از ايشان حديث نقل مي كنند، ما اگر بخواهيم نامهاي ايشان را ذكركنيم كتاب طولاني خواهد شد ) و شكي نيست كه اجتهاد در ميان پيشوايان بزرگ براي استخراج احكام توسط رجوع به علت احكام و استنباط احكام از آن- چنانكه امامان بزرگ! كرده اند- از نقل شيعيان از قول عسكريين كه امام حسن عسكري و فرزند منتظر موهوم او باشد بهتر است. (زيرا عسكريين اولا معلوم نيست اخباري گفته اند يا كذابين به آنان بسته اند. و ثانيأ صدق و كذب و اخبار وقتي معلوم مي شود كه با ميزاني سنجيده گردد و ميزا