 كرد خونها جاري ساخت و به راه تقيه و نفاق رفت، و لذا باطنيه كه اتباع او بودند از او چيزهاي مخالف قرآن نقل كرده اند كه خدا او را از آن بدور نگه داشته و پناه داد چنانكه شيخين را دور نگه داشته و پناه داد.
هر آيه اي را كه مدعي شوند مخصوص علي رضى الله عنه  است مي توان همان آيه را به دو رفيق قبلي او اختصاص داد، زيرا دروازه ي ادعا باز است. و اگر ادعاي فضيلت علي رضى الله عنه  را به واسطه ي اخبار كنند، پس ثبوت فضيلت شيخين به اخبار بيشتر و صحيحتر است، و اين مانند كسي است كه بخواهد فقه ابن عباس را بدون فقه علي ثابت كند و يا بخواهد فقه عمر را بدون فقه ابن مسعود ثابت نمايد، پس جز توسل به زور و ظلم و جهل و دروغ راهي ندارد.
اما آوردن داستان عمر بن سعد كه چون عبيدالله بن زياد او را بين جنگ با حسين و عزل از حكومت ري مخير ساخت، قياسي است ناپسند، زيرا عمر بن سعد طالب رياست بود و به كار حرامي اقدام كرد، آيا سابقين اولين از مهاجرين و انصار را كه ممدوح قرآنند، مي توان با عمر بن سعد مقايسه نمود؟! سعد بن وقاص كه پدر اوست از زاهدترين مردم بود و پس از آنكه شهر هاي كفر بدست او فتح گرديد، از امارت و ولايت دوري جست، و چون زمان فتنه شد از مردم كناره گيري كرد و در خانه ي خود به عقيق عزلت گزيد، فرزندش آمد و او را ملامت كرد و گفت مردم براي پادشاهي و سلطنت نزاع مي كنند و تو اينجايي؟ پاسخ داد، برو من از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  شنيدم كه مي فرمود: ((خدا بنده ي پرهيزگار، پنهان و قناعت كار را دوست مي دارد)) در حالي كه از اهل شوري جز او و علي رضى الله عنه  كسي باقي نمانده بود، او كسي است كه عراق را فتح كرد و لشكريان خسرو را شكست داد و او آخرين نفرات عشره اي بود كه پيغمبر آنان را به بهشت بشارت داده بود. حال اگر اين پدر را به پسرش نتوان تشبيه كرد آيا ميتوان ابوبكر و عمر و عثمان را به او تشبيه نمود؟!!! شيعيان محمد بن ابي بكر را از پدرش بهتر و برتر مي دانند، و به او اظهار ارادت مي كنند زيرا او عثمان را اذيت و آزار نمود و از صحابه ي علي و ربيب او بود، ولي پدرش ابوبكر را سب و لعن مي كنند.
حال اگر نواصب عمر بن سعد را چون از شيعيان عثمان بود، و او را ياري كرد و بر قتل حسين اقدام نمود مدح نمايند و پدرش سعد را كه چرا به ياري عثمان از همراهي با معاويه در قتال كوتاهي نمود، لعن و طعن كنند، آيا كار صحيحي مي كنند؟ آيا عمل شيعيان در باره ي ابوبكر و پسرش همانند اين كار نيست؟! در حاليكه ابوبكر صديق برتر از سعد، و عثمان از استحقاق قتل، از حسين دورتر بود. اگر چه هر دو مظلوم و شهيد شدند رضى الله عنه  و لذا فسادي كه در امت اسلام به واسطه ي قتل عثمان رخ داد بزرگتر از فسادي بود كه از قتل حسين روي داد، عثمان از سابقين اولين مهاجرين و زمامدار و خليفه ي مسلمين بود، از او خواستند كه بدون جهت و بدون حق خود را عزل كند، اما او خود را عزل نكرد و قتال هم نكرد تا كشته شد: ولي حسين رضى الله عنه  زمامدار نبود و طالب زمامداري بود، تا اينكه ديد مشكل است و از او خواستند كه او را به اسارت نزد يزيد بروند مگر قبول نكرد و مقاومت نمود تا مظلوم شهيد شد. اما ظلم به عثمان بزرگتر و صبر و حلم او كاملتر بود، اگر چه هر دو مظلومانه شهيد شدند.
و اگر كسي طلب زمامداري و امامت كردن علي و حسين رضى الله عنه  را به اسماعيليه خلفاي فاطمي مصر مانند حاكم به امر الله و امثال او كه هزاران بدعت گذاشتند، تشبيه كند و بگويد علي و حسين رضى الله عنه  مانند حاكم اسماعيليه و امثال او از سلاطين اسماعيليه و مانند حسن صباح در الموت، ظالم و طالب رياست بودند، آيا افتراء ننموده است و تبشبهي به ناحق نكرده است؟ زيرا علي و حسين رضى الله عنه  ايمان صحيح داشتند ولي اسماعيليه داراي نفاق و الحاد و كفر بودند. و همچنين كسي كه علي و حسين رضى الله عنه  را به بعضي از اولاد ابي طالب و طالبيين و غير ايشان كه در حجاز و شرق و غرب قيام نمودند، و بدون حق طالب زمامداري بودند و به جان و مال مردم ستم كردند، تشبيه كند، آيا اين تشبيه ظلم نيست؟ پس آن كسي كه ابوبكر و عمر رضى الله عنه  را به عمر بن سعد تشبيه كند به طريق اولي مرتكب ظلم و دروغ شده است.
پس از همه ي اينها جاي سؤال است كه عمر بن سعد كه به ظلم و بزرگي گناه خود، و مبتلا شدنش به عصيان را اعتراف نمود بهتر است، يا مختار كذاب كه مدعي گرديد جبرييل براي او وحي مي آورد، و براي جلب رياست اظهار ياري حسين را نمود و قاتلان او را جستجو كرد؟ او كه به قول علامه شيعه بود بدتر از عمر بن سعد، و بدتر از حجاج ناصبي است، زيرا اين شيعي بر خدا و رسول او صلى الله عليه و سلم  دروغ بست، در حالي كه در خبر صحيح مسلم از پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم  آمده است كه: ((بزودي در قبيله ي ثقيف كذاب و سفاكي خواهد آمد.)) پس كذاب همان مختار بن ابي عبيده ثقفي، و سفاك همان حجاج بن يوسف ثقفي است. و روشن است كه عمر بن سعد، امير لشكري بود كه با حسين قتال نمود، با اينكه ظلم نمود و دنيا را بر دين مقدم داشت، در معصيت، به پايه ي مختار كه اظهار نصرت براي حسين مي نمود، نمي رسد. بلكه مختار دروغگوتر و گناهش هم بزرگتر از كار و گناه عمر بن سعد، و هم بدتر از آن ناصبي كه حجاج بن يوسف باشد بود، زيرا حجاج سفاك بود، ولي مختاري كه مدعي وحي بود گناهش بزرگتر از قتل انسانهاست، زيرا اين كفر است و اگر توبه نكرده باشد مرتد است، و ايجاد فتنه بزرگتر از قتل است، پس شيعيان بايد در آراء و عقايد خود تجديد نظركنند.
و مثل اين بسيار است،  كساني را نمي يابي كه رافضه چه به حق و چه ناحق بد مي گويند مگر اينكه در ميان خودشان كساني هستند كه بدتر از آنهايند، و ميان آنان كه خوارج از آنها تعريف و تمجيد مي كنند كساني اند بهتر از آنان كه روافض آنها را مدح و ثنا مي كنند و بي گمان كه رافضي بدتر از نواصب اند و آنان را كه روافض كافر و فاسق مي دانند بهترند از كساني كه نواصب آنها را كافي و فاسق مي دانند.
و اما اهل سنت، جميع مؤمنين را دوست ميدارند، و از روي علم و عدل انصاف سخن مي گويند نه اهل جهالت، و نه اهل هوا و هوس اند، و از شيوه ي رافضي و نواصب هر دو بيزار اند، و بخصوص مؤمنين سابقين اولين را كه ممدوح خدا و رسولند، تمامشان را دوست دارند و قدر صحابه و فضيلت و كارهاي خوب آنان را مي شناسند، و حقوق اهل بيت رسول خدا را كه خدا براي آنان مقرر كرده است مراعات مي كنند، و به آنچه مختار و امثال او از راه دروغ بجا آورده اند خشنود نيستند، و به عمل حجاج و مانند او از ستمگران راضي نمي باشند، و منزلت و مراتب هر يكي از آنها را ميدانند و براي ابوبكر و عمر رضى الله عنه  برتري و فضايلي قائلند كه براي احدي حتي عثمان و علي قائل نيستند، و اين مطلب در صدر اول محل اتفاق بوده و اگر خلافي بود مورد اعتنا نبوده است. و تمام كساني كه اصحاب علي رضى الله عنه  بودند همه از اصحاب و دوستان ابوبكر و عمر رضى الله عنه  نيز بودند و شك در تقدم ابوبكر و عمر بر علي رضى الله عنه  را نداشتند چرا نه، و 