كه اين سوره قبل از هجرت در مكه نازل شده، نه سال دهم هجرت كه غدير خم در آن بوده است. و اين دليل ديگري بر كذب اين روايت است.پنجم: دروغ ديگري كه در روايت آمده آنست كه گويد پس آيه (إِنْ كَانَ هَذَا هُوَ الْحَقّ. . .) نازل گرديد. در حاليكه مفسرين اتفاق دارند كه آيه ي مذكور كه آيه ي 32 سوره ي انفال باشد پس از بدر نازل شده نه پس از غدير خم و اهل تفسير اتفاق دارند كه اين آيه بسبب قول مشركين مانند ابوجهل و رفقايش در مكه، نازل شد. زيرا ايشان قبل از هجرت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را مسخره كرده و چنين كلماتي ميگفتند و خدا به رسول خود فرموده ياد كن سخن ايشان را كه گفتند: (اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ)پس آيه ي مذكور پس از بدر نازل شده است نه پس از غدير خم، و اگر مرد مجهولي كه تو ميگويي سنگي نازل شد و بر سر او خورد و از دبرش خارج گرديد. اگر چنين آيه اي بود هر آينه از جنس اصحاب فيل بود و دواعي و همتها بر نقل آن زياد مي بود و منحصر به اين يك حديث ( به اضافه خداي تعالي ذيل اين آيه جواب سائل را كه درخواست عذاب نموده، داده و فرموده تا هنگامي رسول خدا بين ايشان است، خدا ايشان را عذاب نمي كند چنانكه در آيه ي بعد فرموده: (وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ) بنابراين خدا بيان نموده كه تا محمد بين ايشان است، خدا ايشان را عذاب نميكند. پس معلوم ميشود آمدن سنگي از آسمان بر سر او فرود آمدن و از دبر او خارج شدن اصلا دروغ است. ) و نقل يك نفر نبود. ( و همچنين در مورد آيه ي: (بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ. . .) سوره ي مائده ميباشد ذيل آن يعني در آيه ي 68 بيان كرده چه برسان و فرموده: (قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيْءٍ) بنابراين اگر درآيه فرموده پيغام ما را برسان بلا فصال پس از آن نيز پيغام را بيان نموده و فرموده ((چنين و چنان بگو)) كه آن پيغام را بيان كرده و مهمل نگذاشته. چنانكه در عرف نيز گفته ميشود. ((پيغام مرا براي فلاني ببر و بگو...)) و بعلاوه اگر آيه (بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ ) درباره ي خلافت علي بود يعني برسان آنچه درباره ي خلافت علي نازل شده است، بايد از كساني كه چنين ادعايي ميكنند پرسيد آيا رسول خدا اطاعت خدا را نموده و آن آيه كه درباره ي خلافت علي در قرآن نازل شده است رسانده و يا عصيان نموده و نرسانده است. اگر آن آيه را رسانده آن آيه كجاست و در چه سوره اي است؟! پس اگر چنين آيه اي نازل شده و رسول خدا تلاوت كرده پس چرا در قرآن نيست با اينكه طبق جمله: (بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ. . .) رسول خدا صلى الله عليه و سلم  مأمور بوده آن آيه را برساند، پس چرا آن آيه را نرسانده و در قرآن نيست؟!! معلوم ميشود اينان دروغ شاخدار را ميگويند و آن را از راست تشخيص نمي دهند لابد رسول خدا عصيان كرده و آن آيه را كه نازل شده بيان نكرده؟!!!. به اضافه تناسب آيات را نبايد ناديده گرفت و با قرآن بازي كرد. قبل و بعد اين آيه راجع به مبارزه با يهود و نصاري است و خدا آنان را در اين آيه كافر خوانده و به رسول خود ميگويد از آنان نترس و ابلاغ كن و گر نه اصحاب رسول كه كافر نبودند رسول خدا صلى الله عليه و سلم  از اصحاب خود كه همه جانفشان او بودند چه ترسي داشت؟!. حال ميگوييم چه قدر اين شيعيان بي انصافند اين اصحاب رسول كه در تمام جنگها با مال و جان در راه خدا جهاد كردند و خداوند ده ها آيه در تمجيد آنان نازل كرد حال آمده اند با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  حج كرده و برگشته اند در عوض آنكه خدا به آنان تقبل الله بگويد همه را دشمن رسول خدا خوانده به قول شيعه و همه را تكفير نموده و ميفرمايد: (وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ) آيا خدا تناقض گو و ظالم است؟ چرا انسان بايد مزخرفاتي به اين روشني بگويد و هيچ خجالت هم نكشند. نعوذ بالله. و قرينه ي ديگري كه منظور از ((كافرين))، اهل كتاب و يهود و نصاري مي باشد آنست كه در قطع آيه بعد نيز فرموده: (فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ)ما قبلا واقعه ي غدير خم را ذكر نموديم: روشن نموديم كه از اين آيه ي مذكور مقارن با واقعه غدير باشد ولي هيچ دليلي وجود ندارد كه منظور از ابلاغ (مَا أَنْزَلَ)، خلافت علي باشد و كلمه ي ما انزل در قرآن مكرر شده در هيچ كجا منظور خلافت علي نيست و خود علي نيز هيچ كجا، چه در سقيفه و چه در جاي ديگر، به اين آيه استدلال نكرده و براي خلافت اين آيه را ذكر ننموده است در حاليكه او با خلفاي مراوده و همكاري صميمانه داشت و پشت سر ايشان هميشه نماز ميخواند، ولي آنان را غاصب خلافت نمي دانست.)دليل سوم حلي بر احقيت علي رضى الله عنه  بر امامت و رد بر آن:

گويد: ((برهان سوم. قول خداي تعالي: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي) ابونعيم روايت كرده به اسناد خود به ابوسعيد كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  مردم را در غدير خم دعوت كرد و ما را امر كرد تيغهاي درختها را برطرف كنيد پس ايستاده و دو كتف علي را گرفت و بلند كرد تا مردم به زير بغل رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نظركردند سپس متفرق نشدند تا اينكه (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْأِسْلامَ دِيناً) نازل شد. پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  گفت الله اكبر بر اكمال دين و خوشنودي پروردگار به رسالت من و به ولايت علي پس از من. سپس آن حضرت گفت: ((من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله)).در جواب گوييم: به اتفاق اهل معرفت به ساختگي ها اين دروغ است و مجرد نسبت روايت به ابونعيم مفيد صحت نيست، چنانكه علماي سني و شيعه براين اتفاق دارند زيرا ابونعيم به اتفاق سني و شيعه احاديث ضعيف و مجعول بسياري را ذكر نموده است. و همانا اين آيه بر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نازل شد در حاليكه آن حضرت در عرفه واقف بود، هفت روز قبل از غدير، سپس در اين آيه دلالتي بر علي نيست و بر امامت او نيز دلالتي ندارد. پس تو مدعي بودي كه براهيني كه مدلول آيات قرآن است بر امامت علي بياوري، و در اين ادعا دروغهاي واضحي آوردي، و اصلا بر امامت علي آيه اي نياوردي بلكه احاديث مجعولي را ذكر نمودي پس آنچه در اينجا آوردي حديث است اگر صحيح باشد (در ابتداي سوره ي مائده سه بار كلمه (الْيَوْمَ) تكرار شده چنانكه فرموده: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ) (الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ) (الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَكُمْ) و منظور از (الْيَوْمَ) در اين آيات روزگار نبوت ميباشد. سوره ي مائده آخرين سوره اي است كه تمام 