الملك آمد و مصعب را كشت و حجاج را فرستاد و ابن زبير را محاصره كرد و او را كشت. سپس چون حجاج متولي عراق شد محمد بن اشعث با خلق بسياري بر او خروج كردند و فتنه ي بزرگي بر پا شد كه تمام اينها پس از وفات معاويه بود. سپس فتنه ي ابن مهلب در خراسان واقع شد و قيام زيد بن علي بن الحسين در كوفه با قتل خلق كثيري واقع شد سپس ابومسلم و غير او در خراسان قيام كردند و جنگها و فتنه هاي طولاني بوجود آمد. و پادشاهي از پادشاهان نيامد كه بهتر از معاويه باشد، و مردم در زماني نشد كه بهتر از زمان معاويه باشند هرگاه نسبت زمانهاي بعد از معاويه با زمان او را بسنجيم، ولي زمان شيخين از تمام زمانها برتري داشت.و معاويه با گناهانش پس از او مانند او نيامد، و از قتاده نقل شده كه گفت: اگر شما صبح كنيد و زمان معاويه را به بينيد اكثر شما خواهيد گفت اين مهدي است. و احمد بن جواس از قول ابوهريره مكتب ما را حديث كرد كه گفت: ما نزد اعمش بوديم، ذكر عمر بن عبدالعزيز و عدالت او شد اعمش گفت اگر معاويه را درك مي كرديد چه مي گفتيد؟ گفتند: در حلم او؟ گفت نه والله بلكه در عدل او. و از ابواسحاق سبيعي نقل شده كه او معاويه را ذكركرد و گفت اگر معاويه را درك مي كرديد هر آئينه مي گفتيد او مهدي است، و او گفته: پس از او كسي به مثل او نيامد. و بغوي نقل كرده كه معاويه براي هر قبيله مردي را مأمور كرده بود و از ما مردي را بنام ابا يحيي كه هر روز صبح بر مجالس دور ميزد و سؤال مينمود آيا در ميان شما ديشب كسي متولد شده؟ آيا حادثه اي رخ داده؟ آيا كسي بر شما نازل شده؟ پس چون از اين قبيل پرسشها فارغ ميشد، ميگفتند بلي مردي از يمن با عيالش آمده، پس او ديوان را مي آورد و نامهاي ايشان را در آن مينوشت. و نيز از عطيه بن قيس نقل شده كه معاويه در خطبه ميگفت: در بيت المال شما پس از عطايا زيادتي است و من آنرا ميان شما تقسيم ميكنم زيرا مال، مال من نيست، خدا آنرا براي شما بهره فرستاده است. و فضائل معاويه در نيكي سيره و عدل و احسان بسيار است. و در صحيح است كه: مردي به ابن عباس گفت كه معاويه نماز وتر را يك ركعت آورده؟ ابن عباس گفت: صواب نموده، او فقيه است. و ابوالدرداء گفته: نديدم كسي را كه نمازش شبيه تر به نماز رسول خدا صلى الله عليه و سلم  باشد از اين امام شما يعني معاويه، اينها شهادت صحابه به فقه و دين او است. و معاويه از سابقين اولين نيست و فضيلت ايشان را ندارد، بلكه او از مسلمين سال فتح مكه است و گفته شده كه او قبل از فتح اسلام آورده است و مدعي نبود كه من از فضلاي صحابه مي باشم.اين روش او در عموم حكمراني اش بود، و قلمرو حكمروايي او از خراسان شهرها آفريقا در مغرب، و از قبرس تا يمن امتداد داشت و به اجماع مسلمانان معلوم است كه او در فضيلت برابر به عثمان و علي نبود، چه رسد به اينكه به ابوبكر و عمر رضى الله عنه  نزديك باشد، پس چگونه آن غير صحابه را يا صحابه رضى الله عنه  برابر گردد؟ و در بين روش پادشاهان روش بهتر از معاويه پيدا نمي شود. عموم صحابه و بزرگانشان از فتنه دوري جستند. ابوايوب سختياني از ابن سيرين نقل نموده كه فتنه شعله ور شد در حاليكه اصحاب رسول الله صلى الله عليه و سلم  ده هزار نفر بودند و صد نفرشان زير بار فتنه نرفتند بلكه به سي نفر نرسيدند ومنصور بن عبدالرحمن گويد: شعبي گفته از اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و سلم  در جنگ جمل كسي غير از علي و عمار و طلحه و زبير حاضر نشد، پس اگر پنجمي را آوردند من دروغگويم گويا مقصود او از مهاجرين سابقين بوده است. عبدالله بن احمد گفته است: پدرم گفته است كه اميه بن خالد گفت: به شعبه گفته شد كه ابو شيبه از حكم از عبدالرحمن بن ابي ليلي روايت كرده كه گفت: در جنگ صفين هفتاد نفر از اهل بدر اشتراك داشتند، و ابوشعبه گفت: به خدا سوگند كه دروغ گفته است ما به حكم ملاقات داشتيم، و ما از بين اهل بدر جز خزيمه بن ثابت را نيافتيم كه در جنگ صفين اشتراك كرده باشد، و گفتم: اين نفي دلالت به اين ميكند كه مردمان كمي از صحابه در آن اشتراك كرده بودند.يكي ديگر از اسباب نجات از آتش دوزخ ابتلاي بنده است در قبر از فشار و سؤال نكيرين و اهوال موقف و سختيهاي آن. از جمله اسباب آن چيزي است كه در صحيحين آمده كه مؤمنين چون از صراط عبور كردند بر پلي بين بهشت و دوزخ نگه داشته شوند. و بعضي از بعضي ديگر قصاص جويند پس چون پاك و پاكيزه شدند اجازه ي دخول بهشت به آنان داده شود.آنچه ذكر شد اموري است كه نميتوان گفت تمام آنها از مسلمين فوت ميشود و فايده اي بحال ايشان نبخشد بلكه بعضي از آنها به حال ايشان نفع دهد، پس چه گماني بر صحابه داري كه بهترين قرنها قرن ايشان بوده است. و در خبر صحيح آمده كه مردي نزد عبدالله بن عمر از عثمان بدگويي كرد كه او روز احد فرار كرد.او جواب داد كه خدا در قرآن از او عفو كرده و در آيه ي 152 آل عمران فرموده: (وَلَقَدْ عَفَا عَنْكُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ اذ تُصْعِدُونَ وَلا تَلْوُون) او گفت در بدر حاضر نشد؟ جواب داد كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  او را براي پرستاري دختر خود در مدينه گذاشت و از غنائم جنگ بدر براي او سهمي كنار گذاشت، او گفت عثمان در حديبيه در بيعة الرضوان حاضر نبود، جواب داد كه او سفير رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به سوي مشركين مكه بود چون خبر رسيد كه مشركين او را كشته اند بيعة الرضوان بسبب او بوجود آمد و پيغمبر از جانب او با دست خود بيعت نمود و يك دست خود را دست عثمان قرار داد و دست رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه بهتر از دست عثمان است كه به عنوان دست او با آن بيعت شد. پس عموم چيزهايي كه براي صحابه بعنوان عيب ذكر مي شود زور گويي است مانند آنچه ذكر شد كه مورد عفو است، و بسياري از اين چيزها دروغ ميباشد.و در جواب قول او كه عثمان كسي را كه صالح نبود به كار گرفت، گوييم اين سخن يا باطل است و عثمان جز صالح را به كار نگرفت، و يا اينكه كسي را كه در نفس امر صالح نبوده او صالح گمان نمود و در اجتهاد خود كه گمان صلاح او مينمود به خطا رفته است، و خدا او را مي آمرزد. و براي علي نيز از فرماندارانش آنچه ظاهر گشت كه گمان نداشت، به اضافه عثمان چون دانست كه وليد مست شده او را خواست و بر او حد جاري ساخت( و بايد دانست كه دو شاهدي كه بر شرب خمر وليد شهادت دادند، هيچ يك شهادت ندادند كه او در حال مستي به نماز ايستاده است، يكي از شهود شهادت داد كه او شرب خمر نموده، و ديگري شهادت داد كه او در حال مستي قي نموده و در شهادت ايشان ذكري از نماز به ميان نيامده، بلكه ذكر نماز از كلام حضين بن منذر است كه از شهود نبوده، اصلا بهنگام وقوع حادثه در كوفه نبوده است.) بهر حال عثمان كسي كه مستحق عزل بود او را عزل مي نمود و كسي را كه مستحق بود حد ميزد، و اما گناهي كه از آن توبه شود، پس مسقط عدالت نيست، و اينكه گويد از بعض ايشان خيانت ظاهر شد، در جواب گفته ميشود آن خيانت كه ادعا ميكني اگر راست باشد، بعد از حكم توليت بوده و قبل از صدور حكم از ايشان گنا