كرد، در صورتي كه علي رضى الله عنه  خويشان پدري و مادري خو درا والي قرار داد مانند عبدالله بن عباس را بر بصره و عبيدالله بن عباس را بر يمن و قثم بن عباس را بر مكه و ثمامة بن عباس را در جاي ديگري و محمد بن ايى بكر ربيب خود را بر مصر و فرزند خواهر خود ام هاني را كه نامش جعده مي باشد بر خراسان والي نمود. به اضافه اماميه مدعي شده اند كه علي اولاد خود را به خلافت خود تصريح نموده و توليت عظمي را به بستگان خود داد. اين بدتر و گناه بيشتري دارد كه امارت و توليت جزيي بعضي از امور را به بعضي از خويشان بدهد. و توليت دادن اولاد بيشتر مورد انكار است تا توليت دادن به خويشان و پسر عموها. اگر براي علي عصمت ادعا شود تا زبان عيبجويان بسته شود، پس آنچه براي عثمان از اجتهاد ادعا مي شود به عقل و نقل نزديكتر است و بهتر زبان عيبجويان را قطع مي كند و اگر خطا بوده يك اجر دارد.ثانيا: رسول خدا صلى الله عليه و سلم  اسوه و مورد تأسي و هر كسي به او تأسي كند ممدوح است و عثمان در به كار گرفتن بني اميه به رسول خدا صلى الله عليه و سلم  تأسي كرده. رسول خدا صلى الله عليه و سلم  عتاب بن اسيد اموي را والي مكه نمود و ابوسفيان را مأمور نجران كرد و خالد بن سعيد بن عاص را بكار گماشت و عامل رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در صنعاء يمن بود تا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فوت نمود و عثمان بن سعيد بن عاص را بر تيماء و خيبر و قريه هاي عرينه گماشت، و ابان بن سعيد بن عاص را بر بحرين گماشت پس تا هنگام وفات رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در آنجا بود و وليد بن عقبه را مأمور جمع زكات نمود تا اينكه آيه (إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ) نازل شد، پس عثمان ميگويد من به كار نگماشتم مگر كساني را كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ايشان و از جنس ايشان و از قبيله ي ايشان را به كار گماشت، و هم چنين ابوبكر و عمر پس از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  از بني اميه به كار گماشتند. ابوبكر يزيد بن ابي سفيان را در فتوح شام مأمور ساخت، و عمر نيز او را برقرار داشت، سپس برادر او معاويه را توليت شام داد. و اين نقل از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در مأموريت آنان نزد اهل علم مشهور بلكه متواتر است. پس بر جواز به كار گماشتن بني اميه به نص ثابت استدلال ميشود و اين عمل نزد هر عاقلي روشنتر است از ادعاي اينكه خلافت بايد بدست يك نفر معين از بني هاشم باشد زيرا اين ادعا به اتفاق اهل علم و آگاهان به نقل كذب است، ولي به كار گماشتن نفراتي از بني اميه صدق است.اما از بني هاشم، پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  احدي از ايشان را به كار نگماشت جز علي بن ابي طالب را بر يمن و جعفر را در غروه مؤته با زيد بن حارثه و ابن رواحه.ثالثا: ما ادعا نمي كنيم كه عثمان معصوم است بلكه گناهان و خطاهايي داشته كه خدا آنها را براي او مي آمرزد. رسول خدا صلى الله عليه و سلم  او را به بهشت بشارت داد در مقابل بلواي عظيمي كه به او ميرسد. و براي عثمان از جهات مختلف اسباب مغفرت وجود داشته از آن جمله سابقه و ايمان او و جهاد او و طاعات او و مصائب عظيمي كه به او وارد شد و او صبر نمود تا اينكه شهيد شد و رافضه در حق يكي غلو مي كند تا اندازه اي كه سيئات او را حسنات مي شمارد و بر ديگري مي پردازد تا آنكه سوابق او را فراموش كرده، كه آن سوابق سبب دخولش در جنت مي گردد، و تنها گناهان او را شمار ميكند، و اين عين ظلم است. و امت اتفاق دارند بر اينكه گناهان به واسطه ي توبه محو مي شود. و احدي نمي تواند بگويد كه عثمان توبه نكرد و اينجا آيات و احاديثي هست كه خدا گناهان بجز شرك را مي آمرزد. و به اضافه نمازها و اعمال صالحه ي ديگر كفاره ي گناهان است، در حديث آمده كه نمازها از آنچه ما بين آنها مي باشد كفاره است. و هم چنين نماز جمعه كفاره ي هفته و ماه رمضان كفاره است و روزه ي روز عرفه كفاره است. پس اينها چه چيز را كفاره مي باشند؟!. بعضي از مردم جواب ميدهند كه اگر گناهاني براي او نماند كه حسنات آنرا محو كند، پس خداوند توسط آن حسنات درجات آن شخص را بلند مي برد، و بايد گفت كه عمل و كاري كه موجب محو خطاها است آن عمل قبول شده است و خدا جل جلاله ميفرمايد: (إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ)(المائدة: من الآية27) در اين آيه سه قول است: خوارج و معتزله مي گويند همانا خداي تعالي قبول نمي كند مگر از آنكه از كبائر پرهيزكند و ميگويند صاحب كبيره حسنه اي از او قبول نمي شود مرجئه مي گويند هر كس از شرك بپرهيزد از متقين است و اگرچه عمل كبيره و ترك نماز كند. و علماي سلف و ائمه ميگويند خدا قبول نميكند مگر از كسي كه همين عمل را خالص بياورد و از ريا و شرك بپرهيزد. فضيل بن عياض درباره ي آيه ي 7 سوره ي هود: (لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) گفته: از روي اخلاص و صواب آورد، گويد: زيرا اگر عمل خالص باشد و صواب نباشد قبول نمي شود و اگر صواب باشد و خالص نباشد باز هم قبول نمي شود و خالص آن است كه براي خدا باشد، و در سنن از عمار از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  روايت شده كه: ((مردي از نماز منصرف ميشود و براي او نوشته نشده مگر نصف آن و مگر ثلث آن و مگر ربع آن تا فرمود مگر عشر و ده يك آن)) و ابن عباس گويد: از نماز تو براي تو نيست مگر مقداري كه تعقل يعني درك كرده اي. و هم چنين است حج و جهاد و روزه، و عمل خالص عملي است كه براي خدا باشد كه بايد صواب هم باشد. يعني موافق با دستور خدا و سنت رسول باشد و الا مفيد فايده نيست. پس محو و هدر نشدن عمل و جبران شدن واقع مي شود به قدري كه قبول مي شود. و از بيشتر مردم سعيد خوشبخت كسي است كه نصف نماز او قبول شود و توسط آن گناهانش جبران شود، و نيز آنچه كه از جمعه و ماه رمضان و ساير اعمال قبول مي شود. و چنين نيست كه هر حسنه اي موجب محو هر سيئه اي باشد، بلكه محو گاهي براي گناهان صغيره است و گاهي براي كبيره به اعتبار موازنه و ميزان اعمال، و در حديث بطاقه آمده كه يك ورقه بر تمام گناهان او رجحان پيدا ميكند( حديث بطاقه را ترمذي و ابن ماجه از عبدالله بن عمرو بن العاص از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  روايت نموده كه روز قيامت مردي را در حضور امت من ندا كنند كه تمام خلائق بشنوند و براي او نود و نه كتابچه عمل باز شود كه هر كتابچه از اعمال، به قدر تا آنجا كه چشم ببيند باشد. پس به او گفته شود آيا اين گناهان را منكري؟ گويد نه. گفته شود امروز به تو ظلم نميشود. پس ورقه اي به قدر كف دست براي او بيرون آورند كه در آن شهادت أن لا إله إِلا الله باشد، پرسيد اين ورقه در مقابل اين همه نامه هاي عمل كجا مقابله كند، پس اين ورقه در ميزان عمل گذارده شود و بر تمام آن كتابها سنگيني كند.) اين حديث بطاقه ورقه اي است كه بر تمام گناهان ترجيح پيدا كند. و اين حال كسي است كه با اخلاص گفته باشد و بندگي او به راستي و ذلت عبوديت باشد، و گر نه تمام اهل كبائر كه داخل دوزخ ميشوند آنرا ميگفته اند. هم چنين است قصه زن زنا كاري كه سگي را با دستكشهاي خود به اخلاص از تشنگي نجات داده است