چ وقت از مبارزه با باطلان چه از نگاه بيان و چه از نگاه قلم خاموش ننشسته اند، و مسلماً براي يك فرد حق جوي و حق گوي در محيطي همچون ايران كه زير استعمار مذهبي شيعه قرار گرفته است خالي از درد سر و مشقت نيست و بعد از انقلاب نيز علامه با تهمتها و تهديدها و مشكلات بسياري روبرو بوده است چنان چه چند بار به خاطر حق به زندان كشانيده شده و بارها مورد حمله ي بد خواهان حق و دين و عقايد صحيح قرار گرفته كه الحمد الله جان سالم بدر برده است، و اكنون كه اين رادمرد بزرگ عمري پر از رنج، درد و مبارزه با اين بد خواهان كينه توز كه همواره براي سركوبي حق مي كوشند را سپري نموده و در سال ((1414ه ق)) دنياي فاني را براي هميشه وداع گفتند و به پيشگاه حق و عدالت الهي شتافتند، كه درود بيكران الهي هميشه بر روان پاكش باد. 
در پايان سخني با حق پرستان و حق خواهان و آناني كه در جستجوي حقيقت اند: 
مسلمان يك عنصر حر و آزاد است هر جا كه حق پايمال شود و هر جا كه حق مظلوم قرار گيرد و هرجا كه حق گوي مظلوم باشد و هرجا كه عقايد حقه زير پا شود و انسانهاي حق خواه و حق گوي در زندانها شكنجه و آزار مي بينند مسلمان واقعي و مومن حقيقي خاموش نمي نشيند، بلكه بپا خاسته و براي اعلاي حق كه در مظلوميت قرار گرفته است مبارزه ميكند، اكنون بياييم براى رهايي از اين ذلتها، از اين بتها، بت تراشيها و طاغوتها با نداي قرآن هم نوا شويم و دل و دماغ مان، و روح و جسم مان را با نور ايمان و توحيد و عبادت الله پاك سازيم و با يك منهج صحيح و دعوت صحيح و خط و مشي صحيح كه قرآن و سنت حامل آن باشد به قيام و مبارزه عليه بتها، بت خانه ها، بت سازان و بت تراشان هر زمان كه به عناوين مختلف مسلمانان را اهمال و اغفال مي كنند بپا خيزيم، و نبايد در انتظار اين بود كه كشتي نوح آيد ديگر كشتي نوح نخواهد آمد بلكه راه و منهج قرآن و سنت كشتي نوح زمان است، و تنها كشتي اي است كه ما را از ظلمت، جهالت و ذلت طاغوت هاي بي جان و جاندار و بت كده هاي زمان نجات خواهد داد. 
در اينجا براي شما چند متن اجازه ي مرجعي علامه برقعي را قبل از برگشت به مذهب حق مذهب اهل سنت و جماعت را برايتان مي آَوريم تا واضح گردد كه علامه يكي از علماي بزرگ شيعه بوده و الحمد لله خداوند او را براه راست هدايت فرموده و به مذهب اهل سنت پيوسته است.

و السلام عليهمگوييم: جميع مسلمين در آنچه ابوبكر انجام داد با او همراهند جز نادانان شيعيان. و همراهي مسلمين با او براي روايتي است كه جماعتي از صحابه از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  روايت كرده اند كه فرمود ((ما ارث نمي گذاريم)) (به اضافه در اين كتاب قبلا از اين مطلب جواب مفصل داده شد مراجعه شود).گويد: ((از جمله ي مطاعن آنچه روايت شده از عمر كه در كتاب الحليه آمده كه عمر چون به حالت احتضار رسيد گفت: اي كاش من گوسفندي براي قومم بودم كه مرا ذبح كرده بودند، پس آيا اين سخن جز مانند سخن كافر است كه ميگويد اي كاش من خاك بودم. و ابن عباس گفته چون عمر به حال احتضار شد گفت: اگر زمين پر از طلا مال من بود از هول مطلع فدا مي دادم، و اين سخن مانند قول خداي تعالي به نقل از كفار است كه: (وَلَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَمِثْلَهُ مَعَهُ لافْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ) پس عاقل بايد توجه كند قول اين دو مرد را با قول علي كه گفت: ((متي ألقى الأحبة محمدا وحزبه)) چه زمان دوستان را ملاقات كنم محمد و حزب او را، و مي گفت: چه زمان شقي ترين مردم بر انگيخته شود و هنگامي كه ابن ملجم او را ضربت زد فرمود: فزت ورب الكعبة)).جواب اين است كه: در اين سخنان چنين جهالت نهفته است كه به ناداني گوينده ي آن دلالت مي كند آنچه از علي نقل شده، مانند آن از كسي كه مقامش كمتر از او بوده و حتي از بعضي خوارج نيز نقل شده كه چنين گفته اند. و بلال آزاد شده ي ابوبكر وقت احتضارش بود زن او مي گويد: واحزناه، او جواب داد: واطرباه غدا القي الأحبة محمدا وحزبه، يعني چه خوشم كه فردا محمد و حزب او را ملاقات مي كنم، و همچنين عامر بن فهيره به هنگام مرگ خود گفت: فزت والله. و شبيب بهنگام مرگ مي گفت: عجلت إليك رب لترضي، يكي از دوستان من چون بهنگام احتضار رسيد، ميگفت حبيبي ها قد جئتك تا اينكه فوت نمود، و از اين قضايا بسيار است. و در كتاب بخاري از مسور بن مخرمه روايت شده كه گفت: چون به عمر زخم زده شده اظهار درد ميكرد، پس ابن عباس جزع او را زايل مي كرد كه اي امير المؤمنين، اگر اين اتفاق افتاده تو با رسول الله مصاحبت كردي و نيكو مصاحبت او نمودي، سپس از او جدا شدي در حاليكه او از تو راضي بود، و هم با ابوبكر نيكو مصاحبت كردي سپس مفارقت كردي در حاليكه او از تو راضي بود، سپس با مسلمين به نيكي مصاحبت كرد، و اگر مفارقت كني همه از تو راضي هستند، عمر گفت: آنچه راجع به مصاحبت رسول و رضاي او گفتي از منت خدا و توفيق او بود، و هم چنين مصاحبت ابوبكر و رضاي او. اما اين جزع كه ميبيني از خاطر تو و اصحاب تو است و به خدا قسم، اگر مرا زمينهاي زيادي بود هر آئينه از عذاب خدا فدا ميدادم قبل از آنكه آنرا ببينم. پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  وفات نمود در حاليكه از عمر راضي بود، و نيز بهنگام وفات رعيت همه از عمر رضى الله عنه ، راضي و به عدل او اقرار داشتند.. و ترس وحشت او از خدا براي كمال علم اوست كه خداي تعالي در سوره ي فاطر آيه ي 38 فرموده: (إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ) و به تحقيق پيغمبر نماز ميخواند در حاليكه سينه او از خوف و گريه ميجوشيد. و در صحيح مسلم است كه چون عثمان بن مظعون وفات كرد، رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((والله نميدانم در حاليكه من رسول خدايم كه به من و شما چه خواهد شد)) (چنانكه خدا جل جلاله در سوره ي احقاف آيه ي 9 به رسول خود فرموده: (قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلا بِكُمْ) و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((اگر ميدانستيد آنچه را كه من ميدانم هر آئينه كم خنده و زياد گريه ميكرديد)). و از ابوذر نقل شده كه گفت: اي كاش من درختي مقطوع بودم، و اما قول كافر، (يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَاباً) اي كاش من خاك بودم و هم چنين آيه (وَلَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَمِثْلَهُ مَعَهُ لافْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ) در روز قيامت است، و اما آنكه ترس مؤمن را از پروردگار در دنيا مانند ترس كافر در قيامت قرار ميدهد بسيار نادان است كه ظلمات را مانند نور و سايه را مانند هواي گرم قرار داده است، و كسي كه والي امت بوده و عدالتي كرده كه عموم شان شهادت ميدهند و در آن حال خوف دارد كه مبادا ظلمي شده باشد، او افضل است از آنكه بسياري از رعيت او مي گويند او ظلم كرده و او به عمل خود مغرور است. و در همه جا و همه وقت به عدل عمر مثلها زده مي شود. ابن عيينه از جعفر صادق از پدرش از جابر روايت كرده كه در حاليكه 