را قبول دارد نبايد او را داناتر از ابوبكر بداند.). و لذا علي از ايشان مذمت مي نمود و برايشان نفرين مي كرد، و تابعين مكه و مدينه و بصره بهتر از ايشان بودند، و به تحقيق فتاوي خلفاي اربعه جمع شده، پس صوابتر آنها كه دلالت بر علم صاحب آنها دارد فتاوي ابوبكر و سپس عمر است. اموري كه در آن مخالفت نص شده باشد آن امور از عمر رضى الله عنه  كمتر نسبت به علي رضى الله عنه  صادر شده است. و اما ابوبكر نصي بر خلاف فتاوي او يافت نشده و ابوبكر اموري كه بر ديگران مشتبه مي شد بيان مي نمود و در زمان او اختلافي كه شناسايي شده باشد نبود. گويد: ((ابو البختري گفته: علي را ديدم كه بر منبر كوفه بالا رفته و بر او زرهي از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بود و شمشير رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را بر دوش گرفته و معمم به عمامه رسول و در انگشت او انگشتر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بود و شكم خود را مكشوف كرد و گفت سؤال كنيد قبل از آنكه مرا از دست بدهيد. زيرا بين جوانح من علم بسياري است زنبيل علم اين است. آب دهان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  اين چيزي است كه رسول خدا چشانيده بدون اينكه به من وحي شود، پس قسم به خدا اگر مخده اي برايم گذاشته شود و بر آن بنشينم هر آئينه براي اهل تورات به تورات خودشان، و براي اهل انجيل به انجيل خودشان فتوي ميدهم تا آنكه تورات و انجيل به نطق آيند و بگويند علي راست گفته شما را به آنچه در من است فتوي داده)).گوييم: اين روايت دروغ است و علي اعلم به خدا و دين خدا و شأنش بالاتر است از اينكه به تورات و انجيل حكم دهد و طبق آنها حكم نمايد زيرا براي مسلمان جايز نيست به غير قرآن حكمي دهد، و هرگاه اهل تورات و انجيل به محاكمه نزد او حاضر شوند جايز نيست براي آنان به غير قرآن حكم كند. چنانكه خدا به رسول خود در سوره ي مائده فرموده (فَإِنْ جَاءُوكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ يَضُرُّوكَ شَيْئاً وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ) تا آنكه مي فرمايد: (فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجاً وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً) و تا آنكه فرموده: (وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ) و كسي كه به علي رضى الله عنه  نسبت دهد كه در بين يهود و نصاري به تورات و انجيل حكم مي كند و او را به اين حرام مدح كند در حق علي كوتاهي نموده و او را نشناخته، و يا اينكه اين مدح كننده زنديق و ملحدي است كه مي خواهد علي رضى الله عنه  را بدنام كند، زيرا اين سخن درباره ي او  رضى الله عنه  موجب مذمت و كيفر است نه موجب مدح و پاداش( شيعه بسيار شهوت در دل دارد كه قرآن را خراب كند و يا آنرا منسوخ كند شما اخبار تحريفي كه شيعه در اصول كافي و ساير كتب خود نقل كرده، ببينيد كه بسيار از امامان خود نقل كرده اند كه قرآن تحريف شده است، و اما نسخ قرآن شما به اصول كافي ((باب في أن الأئمة إذا ظهر أمرهم حكموا بحكم داود وآل داود ولا يسئلون البينة)) مراجعه كنيد كه در آنجا چند روايت نقل كرده از رواياتي كه خود علماي شيعه آنان را يا مجهول و يا كذاب ميدانند كه ائمه گفته اند ما اگر رياست پيدا كنيم، و بر مسند حكومت بالا رويم ديگر به حكم قرآن حكم نمي كنيم بلكه احكام يهود را اجراء مي نماييم احكام داود و سلمان و ساير آل داود را. كسي نيست از اين شيعه سؤال كند مگر ائمه شما يهوديند، و آيا مگر قرآن نقصي دارد و يا آيا ائمه شما تابع قرآن نيستند؟ و اما روايت علامه حلي در اين كتاب، كه علي به تورات و انجيل بين اهل كتاب حكم خواهد كرد، قرائن زيادي در آن است كه مجعوليت آنرا مسلم مي كند، از آن جمله مي گويد در انگشت او انگشتر رسول صلى الله عليه و سلم  بود و اين بعيد است كسي از دور انگشتر را تشخيص دهد آن هم كسي كه انگشتر رسول خدا را نديده از كجا دانست. ثانيا علي شكم خود را مكشوف كرد آن هم بالاي منبر و گفت اين شكم من مملو از علم است در صورتي كه شكم جاي علم نيست. ثالثا: مي گويد تورات و انجيل نطق كنند مگر كاغذ هم نطق مي كند، رابعا: آيات قرآن مي گويد كسي كه به غير حكم قرآن حكم كند بي دين است و اگرچه براي اهل كتاب باشد چنانكه در سوره ي مائده آيه ي 42 و 48 و 49 اين مطلب را فرموده و در آيه ي 48 فرموده: (فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ) تا آخر معلوم ميشود شيعه با قرآن مخالف و از مخالفت با قرآن ترسي ندارد. بهر حال مسلمين بايد بيدار شوند و روايت مخالف قرآن را دور بريزند. رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((من طلب الهدي في غير القرآن اضله الله)). گويد: ((بيهقي به سند خود از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  روايت كرده كه فرمود هر كس بخواهد در علم آدم، و به تقواي نوح، و به حلم ابراهيم، و به هيبت موسي، و به عبادت عيسي نظركند، پس به علي نظر نمايد)). گوييم: اين خبر منكر مورد انكار است اگر راست مي گوييد سند آنرا بياوريد، و بيهقي مانند ساير اهل حديث در باب فضائل احاديث بسياري آورده كه در بين آنها ضعيف و ساخته شده فراوان يافت مي شود. ثانيا اين حديث در نزد اهل علم به حديث بدون شك و ترديد مجعول و دروغ بر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  است، و لذا آنرا ذكر و نقل نكرده و نمي كنند و اگر چه بر جمع فضائل حريص بوده باشند، مانند نسائي كه فضائل او را در كتاب خصائص خود جمع نموده ولي اين حديث را نياورده و همچنين ترمذي كه احاديث متعددي از فضائل او آورده كه بعضي از آنها ضعيف است بلكه ساخته شده ولي اين روايت را نياورده است. گويد: ((و ابوعمر الزاهد گويد كه ابوالعباس گفته ما پس از پيغمبر از شيث تا محمد جز علي رضى الله عنه  احدي را نمي شناسيم كه ((سلوني)) گفته باشد. پس بزرگان مانند شيخين از او سؤال كردند تا سؤالشان قطع شد، سپس گفت يا كميل اينجا علم بسياري است اگر بردارندگان آنرا مي يافتم)).جواب اين است كه اين نقل اگر از ثعلب ابوالعباس صحيح باشد، او سندي براي آن ذكر نكرده تا مورد استدلال باشد، و ثعلب از ائمه حديث نيست كه صحيح را از سقيم بشناسد تا گفته شود او صحيح دانسته بلكه اعلم از او از فقهاي احاديث بسياري ذكر كرده اند كه اصل نداشته چه برسد به ثعلب، و او اين را از مردمي شنيده كه نمي گويند از چه كس ما نقل مي كنيم. علي اين سخن را در زمان خلفاي ثلاثه نگفته بلكه مانند اين سخن را در كوفه گفته، و ايشان را امر به طلب علم و سؤال ميكرده چنانكه يا كميل گفته كه او در