 عليه و سلم  روز احد به دست مصعب بن عمير و روز فتح مكه با زبير بود، چنانكه در صحيح بخاري و تمام تواريخ نيز ذكر شده است، و اما در روز حنين كه گويد علي رضى الله عنه  فقط با او بود، سخني عاري از حقيقت است، زيرا در روز حنين احدي نزديكتر به رسول خدا صلى الله عليه و سلم  از عمويش عباس و ابوسفيان بن حارث نبود، عباس لجام اشتر آن حضرت را گرفته بود و عباس ركاب را گرفته بود، و از پيامبر صلى الله عليه و سلم  مفارقت نكرده. و اما قول او كه: ((چون در معراج رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به آسمان چهارم رسيد، صورت علي را ديد و جبرئيل گفت چون ملائكه مناقب علي و بخصوص قول پيغمبر را در وصف او شنيدند كه فرمود ((تو در مدينه بمان آيا راضي نيستي كه نسبت به من مانند هارون از موسي باشي)) پس ملائكه مشتاق ديدن علي شدند و خدا ملكي را بصورت علي نموده تا آنرا زيارت كنند.( تعجب است كه شيعه علامه حلي را اعلم العلماي خود مي شناسد و او اين قدر بي اطلاع است كه نميداند در سال معراج هنوز رسول خدا صلى الله عليه و سلم  مدحي از علي نكرده بود با فرشتگان بشنوند و عاشق زيارت او شوند. به اضافه مگر فرشتگان مانند دختر بچه هاي ما هستند كه خود را به مجسمه و صورت عروسك دلخوش كنند. مگر در ميان كروبيين و مقربان الهي اين چيزها شايسته است؟ گويا شيعه آيه ي: (سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى . . .) را نخوانده و از قرآن بي اطلاع است كه فرموده: (مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ) حتي اطفال اين آيه را مي شناسند.) پس مي گويم: اين دروغ قبيحي است و نشانه ي ساختگي بودن در آن هويدا است، زيرا جانشيني علي در مدينه و قول رسول صلى الله عليه و سلم  ((أنت مني بمنزله هارون من موسي)) راجع به جنگ تبوك است و آن جنگ در سال نهم و يازدهم هجرت بوده، ولي معراج رسول صلى الله عليه و سلم  در مكه قبل از هجرت بوده و در آن وقت جانشيني در مدينه موضوع نداشته است. و تمام كساني كه در مدينه جانشين پيامبر صلى الله عليه و سلم  شدند همه پس از هجرت و بعد از معراج واقع شده است. و اما خبر: ((لا سيف إلا ذو الفقار ولا فتي إلا علي)) پس به اتفاق اهل حديث، از احاديث مكذوبه و موضوعه است، و علاوه بر سند از چندين وجه ديگر كذب آن معروف است، از جمله آنكه كلمه ((فتي)) مدحي نيست كه مشركين به ابراهيم عليه السلام ((فتي)) گفتند چنانكه در سوره ي انبيا ي آيه ي 60 آمده است و قصد مدح او را هم نداشتند كه گفتند: (سَمِعْنَا فَتىً يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ) و از جمله ي قرائن كذب اين خبر آنكه گويد جبريل در بدر مي گفت ((لا سيف إلا ذو الفقار ولا فتي إلا علي)) در حالي كه ذوالفقار شمشير متعلق به ابوجهل بود كه روز بدر چون كشته شد جز و غنايم جنگي براي مسلمين شد و روز جنگ بدر چنين شمشيري در دست مسلمين نبود بلكه در دست كفار بود و علي در آن روز چنين شمشيري نداشت، و از جمله آنكه در اين حديث آمده كه پيامبر صلى الله عليه و سلم  گفت: ((أنا الفتي ابن الفتي أخ الفتي)) يعني برادر علي هستم، در صورتيكه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بعد از نبوت در كهولت بوده و معنا ندارد خود را فتي بخواند، و شأن پيغمبر صلى الله عليه و سلم  اجل ازاين است كه به جد يا پسر عمويش افتخار كند، از جمله در اين حديث برادري و مؤاخاه پيامبر با علي آمده، كه اين نيز كذب است و همچنين مؤاخات بين ابوبكر و عمر نيز ساخته شده است. زيرا مؤاخات بين مهاجرين و انصار بوده نه بين مهاجرين با يكديگر. و اما گفتهء ابوذر كه: ((اگر آنقدر روزه بگيريد كه همچون ريسمان شويد و آنقدر نماز بگذاريد كه خميده شويد نفعي برايتان ندارد مگر آنكه علي را دوست بداريد)). اين درست نيست كه گفته ي ابوذر است. با اينحال اهل سنت علي رضى الله عنه  را دوست ميدارد و حب او را واجب ميدانند همچنان كه حب عثمان و ابوبكر و ساير مهاجرين و انصار واجب است. و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرموده: ((نشانه ي ايمان دوست داشتن انصار است)) و نيز در حديث صحيح مسلم از علي روايت شده كه گفت: ((رسول خدا صلى الله عليه و سلم  با من عهد كرد كه مرا دوست نميدارد مگر مؤمن و دشمن نميدارد مگر منافق)). گويد: از جمله فضايل علي چيزي است كه صاحب الفردوس از معاذ از پيامبر صلى الله عليه و سلم  نقل كرده كه: ((حب علي حسنة لا تضر معها سيئة وبغضه سيئة لاتنفع معهاحسنة)). گوييم: مصنف كتاب فردوس شيرويه بن شهريار ديلمي است و براي رواياتي كه آورده سندي نياورده و روايت او بدون سند است و در آن احاديث دروغين بسيار است، يكي از آنها همين حديث است، رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه معصوم است چنين نمي گويد( زيرا مانند سلطاني است كه براي مملكت خود قانوني بگذارد و عمل به آنرا براي همه واجب كند و بعد بگويد هر كس فرزند مرا مثلا دوست دارد اگر به قانون عمل نكند و بلكه بر خلاف آن عمل كند ضرر ندارد. يعني اين قانون پوچ و لغو است. چنين سخني كه، نفي تمام قوانين الهي و بر خلاف تمام آيات قرآن است هيچ گاهي از پيامبر صلى الله عليه و سلم  صادر نشده است. خداي تعالي در سوره ي انبياء آيه ي 47 مي فرمايد: (وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَإِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ) يعني: و ميزانهاي عدالت را براي روز قيامت مي گذاريم، پس به كسي هيچ ستمي نشود. اگر عمل مثقال حبه اي از خردل باشد آنرا بياوريم و كافي است كه ما حساب كننده ايم. و در سوره ي لقمان ميفرمايد: (إِنْ تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ) و بار گناه كسي را هيچ كس نميتواند حمل كند چنانكه ميفرمايد: (وَلا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَإِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَى حِمْلِهَا لا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى) و لذا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به فاطمه دختر خود فرمود: ((اعملى لنفسك فإنى لا اغنى عنك من الله شيئاً)). يعني: عمل كن كه من نميتوانم در مقابل خدا تو را بي نياز كنم. بنابراين اگر كسي خدا و رسول را دوست بدارد و عمل صالح نكند بي نتيجه است. و خدا بهشت را به متقين و كساني كه خود را پاك نموده اند پاداش ميدهد چنانكه ميفرمايد: (وَذَلِكَ جَزَاءُ مَنْ تَزَكَّى) و در سوره ي مريم آيه ي63 فرموده: (تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَنْ كَانَ تَقِيّاً) بنابراين با اطاعت خدا و رسول صلى الله عليه و سلم  ميتوان داخل بهشت شد چنانكه فرموده: (وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ) دنيا پرستان و افراد آلوده داخل بهشت نمي شوند چنانكه  فرموده: (أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ. . .) و در سوره ي بقره آيه ي 112 فرموده (مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ) در سوره ي سجده فرموده: (فَلَهُمْ جَنَّاتُ 