ه و تابعين بودند و آنها در نزد جماهير مسلمين از رافضه ي دوازده امامي بهتر اند، زيرا آنها- رافضه- او را امام معصوم مي دانند. در امت اسلام جز رافضه كسي نيست كه ابوبكر و عمر را قدح كند. اما قادحين علي از جمله ي خوارج اند كه او را كافر مي دانند و آنان ابوبكر و عمر را دوست مي دارند، و مروانيه كه علي را به ظلم نسبت ميدهند، ابوبكر و عمر را دوست ميدارند با اينكه از خويشان شيخين نيستند. پس چه مي گويي موافق و مخالف بر خلاف ابوبكر و عمر علي را منزه دانسته اند و آناني كه علي رضى الله عنه  را حتي به كفر فسق متهم مي كنند طوايف معروفي است، و آنان از رافضه داناتر و ديندارتر اند، و رافضه از آنان ناتوان ترند، و آنان هم از نگاه حجت بر رافضه قويتر اند و هم در جنگ آنان بر رافضه غالب اند. آناني كه علي رضى الله عنه  را قدح كرده و او را ظالم و كافر خوانده اند طايفه اي كه مرتد شده باشند در ميانشان نيست، ولي آنان كه مدح علي نموده و قدح درباره ي ساير خلق كرده اكثرا مرتد و بي دين بوده اند، مانند غلات نصيريه ادعاي خدايي علي رضى الله عنه  را مي كنند و اسماعيليه( شيخيه، بابيه، بهائيه، مغيريه و شيعهء جعفريه كه به قول آيت الله خودشان محقاني در كتاب تنقيح المقال مي گويد هر چه غلو در صدر اسلام بوده الآن از ضروريات شيعه گرديده.)، و مانند ملاحده الموتيه و مانند غالياني كه علي را پيغمبر دانسته و كافر و مرتد شده اند و كفرشان آشكارا و بر عالم متديني كه به دين اسلام آشنا باشد ظاهر است( شيعه اماميه اگر چه علي و ائمه ي ديگر را خدا و پيغمبر نناميده اند ولي اعتبار به ناميدن نيست زيرا معتبرترين كتاب ايشان اصول كافي است و در آن كتاب ائمه را به صفات الهي و به صفات نبوت متصف كرده اند مانند: ((باب أن الأئمة  =  ولاة أمر الله وخزنة علمه)) ((باب أن الأئمة أركان الأرض)) ((باب أن ألأئمة عندهم جميع الكتب يعرفونه علي اختلاف السنتها)) ((باب أنه لم يجمع القرآن كله إلا الأئمة)) ((باب أن الأئمة يعلمون جميع العلوم التى خرجت الى الملائكه والأنبياء)) ((باب أن الأئمة يعلمون متى يموتون وأنهم لا يموتون إلا باختيار منهم)) ((باب أن الأئمة لو ستر عليهم لاخبروا كل امرىء بما به وعليه)) كه اين ابواب همه ضد قرآن است و يا مانند: ((باب أن ألأئمة يعلمون علم ما كان وعلم ما يكون وأنه لايخفى عليهم الشىء)) يعني ائمه بر تمام اسرار عالم واقف و چيزي از آنان پنهان نيست. در حاليكه اين همان صفتي است كه خدا براي خود قائل شده و فرموده: (إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفَى عَلَيْهِ شَيْءٌ) و همچنين ابواب ديگر كتاب كافي كه ضد قرآن است و همه غلو درباره ي ائمه مي باشد. با كتابي بنام بت شكن و يا عرض اخبار اصول بر قرآن و عقول نوشته ايم و تمام اين ابواب را بررسي نموده ايم مراجعه شود، و در اصول كافي است كه ائمه از تمام انبياء برتر ند، اگر متمكن شوند، به حكم داود حكم كرده و اسلام را نسخ و بدين يهود برگشته و چنين حكم مي كنند. در همين كافي است كه قرآن، هفده هزار آيه بوده و يازده هزار آن سرقت شده و غير اينها. و بايد دانست كتاب كافي از همان كساني كه در اصول كفريات را روايت نموده، فروع را نيز از همان راويان روايت نموده است.). به خلاف خوارج و اصحاب معاويه و بني مروان كساني كه با علي جنگيدند و او را تكفير و لعن مي كردند آنان همه مقر به اسلام و شرايع آن بودند و اقامه ي نماز مي كردند و زكات مي دادند و ماه رمضان روزه را مي گرفتند و حج را مي گزارند و آنچه خدا حرام كرده حرام مي دانستند و در آنان كفر ظاهري نبود بلكه شعائر اسلامي در ميان ايشان با عظمت بود، اينها اموري است كه هر كس احوال اسلام را بداند مي شناسد، پس چگونه ايشان ادعا كرده كه جميع مخالفين علي را منزه دانسته اند؟!! بلكه اگر آن كساني كه دشمن علي و دوست عثمان بودند با آنان كه دوست علي و دشمن عثمان بودند مقايسه شوند مي يابي كه دوستان عثمان از چند وجه بهترند. اگر اهل سنت از دوستي علي طرفداري نمي كردند كسي نبود كه دشمنان او را جواب دهد و در مقابل آنان مقاومت كند زيرا معلوم است كه بدترين تمام دشمنان علي خوارج بودند كه او را تكفيركردند و كشتن او را تقربا الي الله حلال مي شمردند. چنانكه شاعرشان عمران بن حطان گويد: 
يا ضربة من تقي ما أراد بها
إلا ليبلغ من ذى العرش رضوانا
إني لأذكره يوما فأحسبه
أوفي البرية عند الله ميزانا
كه شاعر اهل سنت معارض شده و او را جواب داده:
يا ضربةً من شقي ما أراد بها
إلا ليبلغ من ذي العرش خسرانا
إني لأذكره يوما فألعنه
لعنا والعن عمران بن حطانا
خوارج در زمان صحابه و تابعين بودند و مناظره و مقابله ميكردند. و صحابه بر وجوب قتال آنان اتفاق كردند ولي آنان را كافر ندانستند و علي نيز ايشان را كافر نشمرد. و اما دوستان غاليان علي را صحابه و ساير مسلمين به اتفاق كافر شمردند. علي نيز ايشان را كافر شمرد و در آتش سوزانيد. و اما خوارج پس علي با ايشان قتال نكردند تا آنان قتل نفس كرده و اموال مسلمين را غارت كردند، پس غاليان را همه مرتد خواندند، ولي خوارج را مرتد و در حكم مرتد نخواندند. از اينجا روشن مي گردد كه دوستان علي بدون دوستي خلفاء، به اتفاق همه اصحاب و خود علي رضى الله عنه  شر و كفرشان بيشتر و پيداتر است.اما حديث كساء پس ترمذي آنرا صحيح دانسته. و مسلم آنرا از طريق عايشه نقل نموده است. در اين حديث فاطمه نيز داخل است با اينكه او امام نيست، پس اين فضيلت، مخصوص ائمه نمي باشد. مضمون حديث اين است كه پيغمبر رضى الله عنه  دعا كرد كه اين چهار نفر را موفق بدار تا آلودگي را از خود برطرف كنند. و دعا براي اينان دليل بر نفي دعا از غير نيست ( بايد دانست كه خدا در سوره ي احزاب آيه ي 33 فرموده: (. . . إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) ولي اين تمام آيه نيست بلكه قسمتي از آيه است. و براي درك صحيح معناي هر آيه بايد به قبل و بعد آيه و وجود قرائن نيز توجه نمود. در آيه ي تطهير كه آيه ي 33 احزاب است به قرينه ي قبل و بعد آن و صدر مطلب كه فرموده: (يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ) مراد از اهل بيت زنان پيامبر هستند چنانكه مي فرمايد (يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً)(وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ . . .) چنانكه ملاحظه مي شود در اين آيات طرف خطاب زنان پيامبر صلى الله عليه و سلم  هستند، و نمي توان قسمتي از آيه ي 33 را برداشت و نظم و سياق آيات را بهم زد. اگر روايتي بگويد ام سلمه از مصاديق