 پيامبر صلى الله عليه و سلم  آقاتر از معاويه نديده ام. احمد بن حنبل گويد: السيد الحليم، يعني معاويه. به اضافه خطبه ميخواند و معاويه و پدرش مانند تمام مسلمين در آن خطبه ها حاضر مي شدند، آيا در تمام خطبه ها بر مي خاستند و متمكن از اين عمل بودند، پس اين قدحي براي رسول و ساير مسلمين مي شود. زيرا دو نفري را كه در هر خطبه برخيزند تمكن ميدادند. و اگر در خطبه ها بودند، و گوش ميدادند چه كه در يك خطبه برخاسته اند. بعلاوه حلم معاويه معروف است و او از حليم ترين مردم بوده و از همه مردم زودتر با دشمنان خود الفت مي انداخته پس چگونه از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نفرت كرده با اينكه رسول صاحب خلق عظيم بوده و معاويه در تمام امورش محتاج به او بوده. پس چگونه صبر بر شنيدن كلام او نكرده در حاليكه پس از سلطنت بدگويي را در مقابل خود مي شنيد، براي چه كلام پيغمبر صلى الله عليه و سلم  را نشنيد و چگونه رسول خدا او رابا اين حال كاتب خود نمود( و چنانكه قبلا خود شما اعتراف نموديد او رسائل پيامبر صلى الله عليه و سلم  را مي نوشت و اين عقيده خود شماست كه پيامبر در رسائل و ساير آنچه ميفرمود از روي هوي نبود بلكه مطالب آن حضرت متكي بر وحي بود، و بعلاوه پيامبر كاتبين را دسته بندي و جدا نمي نمود. و در صحيح بخاري و مسلم روايت شده وقتي آيات (لا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ) كه در سوره ي نساء است بر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نازل شد، پس ابوبكر و عمر و عثمان و علي و عامر بن فهيره و عبدالله بن ارقم و ابي ابن كعب و ثابت بن قيس و خالد بن سعيد بن عاص و حنظله بن ربيع و زيد بن ثابت و معاويه و شرحبيل بن حسنه آن آيات را براي پيامبر صلى الله عليه و سلم  نوشتند.)
و قول او كه: معاويه دست فرزند خود يزيد را گرفت. پس اين سخن نيز باطل است زيرا معاويه در زمان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرزندي بنام يزيد نداشت، و همانا فرزندش يزيد كه به سلطنت رسيد به اتفاق اهل علم در خلافت عثمان متولد شد، و معاويه زمان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرزندي نداشت. حافظ ابوالفضل ناصر گفته معاويه در زمان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرزندي نداشت. حافظ ابوالفضل ناصر گفته معاويه در زمان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  خواستگاري كرد ولي ازدواج نكرد زيرا فقير بود و در زمان عمر ازدواج كرد و يزيد در زمان عثمان در سنه ي 27 متولد شد. به اضافه ميگوييم اين حديث را ممكن است معارضه به مثل كرد و حديثي در فضل معاويه جعل كرد. ابوالفرج بن الجوزي در كتاب موضوعات گفته قومي از مدعيان سنت بعلت تعصب در فضل معاويه حديث جعل كردند تا شيعيان را به غيظ بياندازند، و قومي از شيعيان بخاطر مذمت او احاديثي را جعل نموده اند كه هر دو گروه خطا و كار قبيح كرده اند.و اما محاربه ي او با علي پس براي اموري بود كه او را از اسلام خارج نمي نمود و اگر چه علي اقرب به حق و اولي از او بود چنانكه (از رسول خدا صلى الله عليه و سلم ) در صحيحين آمده كه ((خارج شونده اي خارج مي شود هنگام تفرقه ي مسلمين آن طايفه اي كه به حق سزاوار ترند آن را مي كشند)) و آنان كساني بودند كه در روز نهروان بر علي خروج و قتال كردند، پس اين حديث دلالت دارد بر اينكه علي و همراهان او از طايفه ي معاويه به حق نزديكتر بودند. و در صحيح بخاري از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  روايت شده كه در حق امام حسن فرمود: ((اين پسرو آقا است و خدا به او بين دو گروه بزرگ از مؤمنين اصلاح ميدهد)). پس پيامبر صلى الله عليه و سلم  حسن را بخاطر اصلاح در جرياني كه بين دو گروه بوده مدح نموده و هر دو گروه را مؤمن ناميده است و نيز دلالت دارد بر اينكه در آن جريان اصلاح مورد پسند بوده نه قتال. همچنين رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((بزودي فتنه اي ايجاد شود كه جالس در آن بهتر از قائم است)). و فرمود: ((به نظر ميرسد كه بهترين مال مسلم گوسفنداني است كه بدنبال آنها به دره هاي كوهها و محلهاي باران برود و دين خود را از فتنه ها فرار دهد)) و آن كساني كه احاديث كناره گيري و حذر از فتنه را روايت كرده اند مانند سعد بن ابي وقاص و محمد بن مسلمه و اسامه بن زيد نه با علي قتال كردند و نه با معاويه. پس از همه ي اينها آنان كه با علي قتال كردند يعني اصحاب جمل و معاويه جرمشان از آنان كه عثمان را به قتل رسانيد سبكتر است. و در جنگ جمل كه قاتلين عثمان در لشكر علي بودند لعن عليt و عايشه را بر قاتلين عثمان را مي شنيدند. پس اگر بگويي عثمان كارهايي كرده كه بر او انكار شده. گفته مي شود اولا پس چرا عليt قاتلين او را لعن مي نمود، ثانيا علي نيز كارهايي كرد كه بسياري از مسلمين بيعت با او را به تأخير انداخته و بيعت ننمودند. خداوند از هر دوي آنها خشنود باشد. به اضافه علي در عزل معاويه سرعت كرد در حاليكه توليت معاويه اشكالي نداشت و به رعيت خود دوستي مي كرد در حاليكه علي پستتر از معاويه مانند زياد بن ابيه را به كار گماشت.( مورد تأسف است كه عليt به طلحه و زبير مأموريتي نداد و آنان را به كار نگماشت تا آن همه مفاسد به وجود آمد. ولي پستتر از آنان را به كار گماشت مانند منذر بن جارود خائن و زياد بن ابيه خبيث و مصقله بن هبيره را عامل خود ماموريت داد و هم چنين كسان ديگري كه همه به او خيانت كردند.) در حالي كه پيغامبر  صلى الله عليه و سلم  كه از علي افضل بود ابوسفيان را بر نجران گماشت، و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  وفات كرد و او امير بر نجران بود و بسياري از امراي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  از بني اميه بودند مثلا بر مكه عتاب بن اسيد بن ابي العاص بن اميه را گماشت و خالد بن العاص و ابان بن سعيد بن العاص را مأموريت داد و از عمال قرار داد. و عمر رضى الله عنه  معاويه را ولايت داد در حالي كه عمر متهم نيست نه در دين و نه در سياست. و در حديث صحيح است كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((بهترين امامان شما آنانند كه شما آنان را دوست بداريد و آنان شما را دوست بدارند، و شما بر آنان طلب رحمت كنيد و آنان براي شما رحمت طلبند. و بدترين امامان شما آنانند كه شما آنان را دشمن بداريد و آنان شما را دشمن بدارند و شما آنان را لعن كنيد و آنان شما را لعن كنند)) گفته اند كه معاويه را رعيت او دوست ميداشت و او رعيت خود را دوست ميداشت ت و آنان بر او درود مي فرستادند و او بر ايشان درود ميفرستاد. و به تحقيق در حديث صحيح از پيامبر صلى الله عليه و سلم  آمده كه فرمود: ((همواره طايفه اي از امت من بر حق آشكارند و آنان كه مخالف ايشانند و نه آنان كه خذلانشان را ميخواهند به ايشان ضرر نمي زند))، مالك بن يخامر گفته از معاذ بن جبل شنيدم مي گفت: آنان در شام مي باشد، و گويند آنان لشكر معاويه بودند. و در صحيح مسلم از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  است كه فرمود: ((همواره اهل غرب تا قيام ساعت غالب اند)) احمد بن حنبل گفته: اهل غرب همان اهل شامند، و . ما اين موضع را در محل ديگري مفصل نوشته ايم، و اين نص شامل لشكر م