جمل را طبق تواريخ صحيحه توضيح بيشتر ميدهيم. پس بدان كه كتب تواريخ و از آن جمله كتاب ((صهرين)) تاليف سيد عبدالرحيم خطيب، نوشته اند كه بعضي از اطرافيان حضرت عثمان خصوصا مروان مردم را به كارهاي عثمان بدبين كردند و عده اي از مفسدين كه پي فرصت ميگشتند تا شوكت اسلام را بهم بزنند و مسلمين را به جان يكديگر بياندازند از فرصت استفاده كرده و در اطراف بلاد اسلامي با يكديگر پيوسته، و توطئه كردند و مردم را به شورش و فتنه تحريك ميكردند، البته در اين ميان يك عده مؤمن خوش باور و عده اي مفسد بدخواه، فتنه را شعله ور ساختند و حركت كردند و در مدينه بهم پيوستند و عثمان را كشتند و خلافت اسلامي را از عظمت انداختند و حتي خانه ي عثمان را غارت نمودند و غوغايي بر پا كردند كه بعضي از صحابه و مردم ديگري از ترس فتنه به مكه رفتند. و بالاخره مسلمين را به جان يكديگر انداختند كه اثر اين فتنه تا هنوز از بين نرفته است. در آنوقت عده اي از خير خواهان به فكر چاره افتادند و به فكر اين شدند كه شهري را انتخاب و در آن جمع شوند تا فكري كنند. ولي عده اي بدخواه و جنگ طلب نيز با آنان مخلوط گشتند و اينان بصره را انتخاب كردند. از آنطرف قاتلين عثمان و شورشيان نيز اطراف علي رضى الله عنه  جمع شده و در مقابل اينان به سوي بصره روانه شدند، خود علي رضى الله عنه  با يك عده مؤمنين واقعب قصدشان اصلاح ذات البين بود و آن حضرت هميشه از قاتلان عثمان بيزاري ميجست و حتي در مكتوب ششم از منسوب اوست ميفرمايد: من بيزارترين مردم از خون عثمان بودم و ام المؤمنين عايشه و طرفدارانش ميخواستند بر قصاص از قاتلان عثمان با علي مذاكره كنند و ميانجيگران بين علي و طرفداران ام المومنين عايشه قعقاع بن عمرو تميمي و اعور بن نيار منقري بودند و چون هر دو گروه وارد بصره شدند، علي و اصحاب جمل بر صلح اتفاق كردند علي به طلحه و زبير پيغام داد اگر شما به گفته ي قعقاع ثابتيد بياييد در اين امر گفتگو كنيم، آنان جواب دادند ما براي صلح آماده ايم و روزي كه اين گفتگو شد لشكر طرفين خشنود و آرام گرفتند و با يكديگر رفت و آمد و گفتگو مي كردند. چون شب شد علي رضى الله عنه ، ابن عباس را به سوي ايشان فرستاد و آنان محمد بن طلحه السجاد را به سوي علي رضى الله عنه  فرستادند و بر صلح آماده شدند، و طرفين به خير و عافيت خوابيدند، ولي آنان كه قاتل عثمان و مفسد بودند ديدند اين صلح به ضرر ايشان است و آن شب با هم مشاوره كرده و برآن شدند كه صبح روشن نشده آتش جنگ را شعله ور كنند و لذا صبح تيراندازي كرده و به حمله پرداختند، اصحاب جمل خيال كردند علي خداع كرده و اصحاب علي خيال ميكردند كه اصحاب جمل خدعه نموده اند. پس فتنه بدون اختيار طرفين واقع شد، و حضرت عايشه سواره بود ولي نه قتالي نمود و نه امر به قتال نمود (تفصيل مطلب به تواريخ مراجعه شود). و اما قول او كه: ((عايشه امر خدا را مخالفت كرد كه در سوره ي احزاب آيه ي 33 فرموده (وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى ن) كه ((به زنان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  خطاب شده در خانه هايتان بمانيد و مانند زمان جاهليت خود را زينت نكنيد)).
جواب اين است كه عايشه رضى الله عنه  به زينت جاهليت خود را آلوده نكرد وي در خانه رسول چنان قناعت كرد كه سال به سال از خانه ي او دود بر نخواست و اما امر الهي به سكون و استقرار در خانه منافات ندارد كه با شوهر خود رسول الله صلى الله عليه و سلم  به حج برود و يا براي مصلحتي كه امر خدا باشد خارج شود. اين آيه در زندگي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نازل شد، پس از آن رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در حجه الوداع زنان خود را با خود برد و عايشه را با برادرش عبدالرحمن و در رديف او پشت سر او سوار كرد و براي عمره به تنعيم فرستاد. ولذا زنان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در خلافت حضرت عمر حج كردند و عمر رضى الله عنه  عثمان و يا عبدالرحمن بن عوف را مامور قطار ايشان نمود، و چون سفرشان جايز شد، پس عايشه معتقد بود كه در آن سفر از براي مسلمين مصلحتي است. و اين آيه مانند آيات و عمومات ديگر قرآن است كه تخصيص مي خورد. و همچنين قول رسول صلى الله عليه و سلم  كه فرمود: ((دماوكم وامالكم واعراضكم عليكم حرام كحرمه يومكم هذا في شهركم هذا في بلد كم هذا)). و قول او كه فرمود: ((إذا التقي المسلمان بسيفيها فالقاتل والمقتول في النار)) يعني: ((چون دو طايفه از مسلمين با شمشير به هم بر خورند پس قاتل و مقتول در آتشند)) عرض شد يا رسول الله اين قاتل پس مقتول را چه باشد؟ فرمود: ((براي آنكه قصد و تصميم بر قتل بر رفيق خود داشته است)) ولي اگر قصد قتل يكديگر را نداشته باشند چه طور؟، پس اگر قائلي بگويد علي و مخالفانش با شمشير يكديگر را ملاقات كردند و خون مسلمين را حلال دانستند، پس واجب است كه عقاب به ايشان برسد، جواب اين است كه اين عقاب شامل مجتهدي كه تاويلي كرده، و اگر چه خطا باشد نمي شود زيرا خداي تعالي در سوره ي بقره آيه ي 286 فرموده: (رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا) و خدا در اين دعا ميگويد مستجاب نمودم، و مؤمنين را از خطا و نسيان عفو نموده است. و مجتهد خطا كننده اگر خطائي كند، خطايش در محل بخشش است، و هرگاه خطا در جنگ و خونريزي قابل آمرزش است، پس مغفرت براي عايشه براي آنكه در خانه نمانده چون مجتهد بوده اولي است. و نيز اگر قائلي بگويد پيامبر صلى الله عليه و سلم  فرموده: ((احدي براي اعراض از مدينه خارج نمي شود مگر آنكه خدا مدينه را به بهتر از او تبديل ميكند)) كه در موطأ مالك آمده است، و بگويد علي رضى الله عنه  از مدينه خارج شد و در آن مانند خلفاي ديگري اقامت نكرد و لذا امت بر او جمع نشد. جواب اين است كه مجتهد هرگاه مقامي پايين تر از علي رضى الله عنه  داشته باشد و عيد شامل او نميشود، پس علي اولي است كه بجهت اجتهادش و عيد شاملش نگردد و همين گونه به منتقدان خروج عايشه رضى الله عنه  نيز جواب داده ميشود. و اما قول او كه: ((عايشه بيرون شد تا بدون گناهي با علي رضى الله عنه  عليه او بجنگند)) گوييم اين افتراء بر عايشه است، و همچنين طلحه و زبير قصد جنگ عليه علي را نداشتند، و اگر فرض شود كه ايشان با يكديگر قصد جنگ داشتند، مشمول قتالي كه در آيه ي 9 سوره ي حجرات است مي شدند كه فرموده: (وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) يعني: ((و اگر دو طايفه از مؤمنين كار زار كردند پس بين ايشان صلح دهيد، پس اگر يكي از اينان بر ديگري ستم كرد با آنكه ستم ميكند بجنگي