 رَبِّهِ الْأَعْلَى) كه به اتفاق مفسرين در حق انفاق و بزرگواري ابوبكر نازل شده است يعني: ((بزودي از آتش اجتناب مي كند آن فرد با تقوي آنكه مال خود را ميدهد و خود را پاكيزه مي گرداند در حاليكه احدي نعمتي و حقي بر او ندارد كه جزاي او را بدهد مگر رضاي پروردگار اعلاي او و بزودي خشنود شود)) كه خداي تعالي در اين آيات شريفه او را كه صفات بزرگي خوانده كه احدي را نخوانده است. و هم چنين در سوره ي توبه آيه ي40 حق تعالي از او مدح نموده كه شرح آن در صفحات قبل گذشت. و او اولين مسلمان از مردان است و كسي بود كه بسياري از معذبين را در عذاب مشركين بودند مانند بلال رضى الله عنه  را خريد و آزاد نمود حال در عوض رافضيان نادان به پيروي از روضه خوانان خود شب و روز از او بدگويي ميكنند بهر حال آياتي كه در مدح ابوبكر و يا شامل او شود بسيار است.) فاطمه رضى الله عنه  از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نيز مالي مطالبه كرد و آن جناب به او عطاء نكرد چنانكه در صحيحين از علي رضى الله عنه  ثابت شده در حديث خادم كه چون فاطمه رضى الله عنه  خدمت پيغمبر صلى الله عليه و سلم  رفت از او خادمي خواست و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به او عطا نكرد و به او تسبيح تعليم نمود (تسبيحات حضرت زهرا) و چون جايز شد كه از پيغامبر صلى الله عليه و سلم   طلب كند و پيغمبر صلى الله عليه و سلم  از او منع نمايد و عطايي به او واجب نباشد، جايز است كه از ابوبكر بخواهد و او اجابت نكند، و دانسته شود كه او معصومه نيست و چيزي را كه واجب الاعطاء نيست طلب مي كند، چون واجب الاعطاء نشد، پس ابوبكر به واسطه ي ترك آنچه واجب نبوده مذموم نيست اگر چه مال مباحي باشد. اما اگر اعطاء مباح نشد او مورد مدح است بر منعي كه نموده است. و ابوبكر حق احدي را نه در حيات رسول خدا صلى الله عليه و سلم  و نه پس از وفات آن حضرت منع نكرد. و هم چنين آنچه شيعه گفته كه فاطمه وصيت كرد كه ((شب دفن شود و احدي از ايشان بر او نماز نخوانده))، اين مطلب را از فاطمه بدون دليل حكايت ميكنند و آنچه را كه لايق مقام فاطمه نيست به او نسبت ميدهند، و اگر اين عمل از فاطمه واقع شده باشد به گناه آمرزيده شده سزاوارتر است از اينكه عمل مورد تشكر باشد، زيرا نماز مسلمان بر غير خود زيادت خير است كه به او ميرسد، و به افضل خلق ضرر ندارد كه شر خلق بر او نماز بخواند، و بر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ابرار و فجار و منافقين نماز خواندند، و اين نماز اگر براي او نفع نداشته ضرري هم ندارد؛ در حاليكه او ميدانست در ميان امت منافقيني هستند با آن هم احدي را از نماز بر خود منع نكرد، بلكه او تمام ايشان را امر كرد كه بر او صلاة و سلام بفرستند با اينكه در ميان امت منافق و مؤمن هست، و اگر كسي وصيت كند كه مسلمين بر او نماز نخوانند، وصيت او نافذ نيست زيرا نماز براي او بهر حال خير است. و معلوم است كه اگر ظالمي به انسان ظلم كند و او وصيت كند كه ظالم بر او نماز نخواند اين عمل از حسنات مورد مدح نيست و از آنچه كه خدا و رسول به آن امر كرده اند خواهد بود، آيا نسبت دادن چيزي كه مخالف كتاب خدا و سنت رسول صلى الله عليه و سلم  و اجماع مسلمين است به فاطمه دختر پيامبر براي او مدح ميباشد؟!!.( و بعلاوه خود علماي شيعه در كتابهاي خود آورده اند كه چون حضرت فاطمه را مرگ نزديك شد وصيت نمود تا پس از فوتش، سرپرستي و تكفل امر غسل و كفن و نعش او با اسماء بنت عميس همسر ابوبكر باشد و او آنرا بر عهده گيرد و او نيز چنين نمود.).  و كه همه روايت كرده اند كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((يا فاطمه إِن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك)) پس اين دروغ است و چنين حديثي از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  روايت نشده، و در كتب حديث شناخته نشده است و سند معروفي چه صحيح و چه حسن ندارد. و ما هرگاه براي فاطمه شهادت به بهشت ميدهيم، شهادت ميدهم كه خدا از او راضي است، پس براي ابوبكر و عثمان و عمر و طلحه و زبير و سعيد و عبدالرحمن بن عوف نيز شهادت ميدهيم و شهادت ميدهيم كه خدا مكرر در قرآن از خشنودي خود از ايشان خبر داده مانند قول خداي بزرگ كه مي فرمايد (وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ) التوبه 100. مانند آيه ي 18 سوره ي فتح كه فرموده: (لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ) و به تحقيق ثابت است كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  وفات يافت در حاليكه از ايشان راضي بود( يك آخوند متعصب در راديو مي گفت، آن كساني كه تحت الشجرة با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بيعت كردند و خدا از ايشان راضي بود بشرط اينكه بيعت را نشكنند و نكث نكنند، آنوقت گفت آنان نكث كردند زيرا در جنگ جمل با علي جنگ نمودند، در جواب اين آخوند عوام بايد گفت: اولا: آنان كه در تحت شجره با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بيعت كردند مانند خلفاي ثلاثه و بسياري از نفرات ديگر در جنگ جمل نبودند.
ثانيا: خلفاي ثلاثه جزء سابقين الاولين از مهاجرين و انصار هستند و ايشان را خداي تعالي بدون قيد و شرط وعده بهشت داده و در سوره ي توبه آيه ي100 فرموده: (وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ) يعني ((سابقين نخستين از مهاجرين و انصار و آنان كه به نيكي پيرو آنان شدند خدا از ايشان خشنود و ايشان از خدا خشنود و خدا براي ايشان، بهشتهايي كه از زير آنها نهرها جاري است مهيا نموده است)) و اين آيه شامل همه ي خلفاي راشدين و حتي طلحه و زبير نيز خواهد بود بنابراين كسي حق سب و لعن ايشان را ندارد و اگر خطايي از ايشان سر زده باشد حسناتشان به قدري بالاست كه جبران خطاهايشان را خواهد نمود، و لذا حضرت علي رضى الله عنه  فرمودم اميدوارم من و عثمان و طلحه و زبير از مصاديق آيه ي 43 سوره ي اعراف باشيم كه در باره ي اهل بهشت ميفرمايد: (وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ) .ثالثا: بيعت با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  تحت الشجرة را ايشان نكث نكردند بلكه در جنگ جمل بيعت با علي را نكث كردند. و اين چه ربطي با بيعت رسول دارد.  رابعا: صحابه رسول ميل نداشتند با علي جنگ كنند بلكه عده اي از منافقين و باغيان كه قاتل عثمان بودند ترسيدند كه علي رضى الله عنه  با طلحه و زبير صلح كند و همدست بر انتقام از قاتلان عثمان شوند و لذا شب قبل از جنگ كه بنا بود فردا بين فريقين صلح شود اينان خبرشدند قبل از روشن شدن مطلب جنگ را شروع كردند و به طرف مقابل تير اندازي نمودند. معلوم ميشود شما جنگ جمل را طبق واقع مطالعه نكرده ايد پس خوبست كتاب صهرين را كه از تاليفات سيد عبدالرحيم خطيب است مطالعه فرماييد و بدون مطالعه ي تاريخ به قضاوت از گذشتكان نپردازيد.).. و هر كس را كه خدا و