ه  ميدانيد؟! پس بايد- نعوذ بالله- قول مسلمين دليل بر نقص او باشد!!. و بايد گفت كه اين هر دو گروه مردمان خوبي نبودند. گويد: ((پيامبر روزي دست حسين را گرفت و فرزند او ابراهيم بالاي زانوي او نشسته بود، پس جبرئيل نازل شد و گفت خدا براي تو ميان اين دو جمع نخواهد كرد، يكي را انتخاب كن، رسول خدا گفت اگر حسين بميرد من، علي و فاطمه هر سه گريان خواهيم شد و هرگاه ابراهيم بميرد فقط من گريان شوم، پس فوت ابراهيم را اختيار كرد و او پس از سه روز وفات نمود)).
در جواب گوييم: اين خبر را احدي از اهل علم روايت نكرده است و اسنادي كه شناخته شود ندارد و از احاديث دروغين است، زيرا جمع بين حسين و از جمع بين حسن و حسين مهمتر نيست.( به اضافه مگر جمع بين حسين و ابراهيم بر خدا مشكل بوده و يا روزي ايشان را نمي توانسته بدهد؟!! ) سپس گويد: ((پيامبر صلى الله عليه و سلم  علي بن الحسين را زين العابدين ناميد)). گوييم اين هيچ اصلي نداشته و نه دانشمندي آنرا روايت كرده است. آناني كه مي گويند: ((ابو جعفر محمد باقر اعلم اهل زمان خود بوده است)). گوييم: اين نيز يك ادعا است، زيرا زُهري در زمان او بوده و مردم او را اعلم ميدانستند. شيعه نقل كرده كه ابو جعفر را پيامبر صلى الله عليه و سلم  باقر ناميد، گوييم اين هم دروغ است، و همچنين حديث سلام رسانيدن جابر نزد اهل حديث از ساختگي ها است ( چنانكه در احاديث صحيحه آمده، حضرت باقر از دانشمندان بوده و از جابر بن عبدالله نيز احاديثي آموخته و روايت مي نموده و همچنين با پدرش علي بن الحسين بر جابر وارد مي شده و از جابر و انس كسب علم مينموده است. ) سپس گويد: ((جعفر بن محمد، فقه اماميه و معارف و عقايد را نشر نمود)). گوييم: اين كلام شما مستلزم اين است كه گفته شود يا او چيزهايي را بدعت آورده كه قبلاً كسي نمي دانست، و يا اينكه آنان كه قبلا بودند كوتاهي كردند( بايد گفت به امام جعفر كه وحي نميشود تا فقهي كه قبلا نبوده بياورد. به اضافه مذهبي بنام اماميه در آن عصر نبوده كه براي ايشان فقه آورده شود بلكه مذاهب رسمي و غير رسمي در قرن چهارم در زمان سيد مرتضي به مشورت علماي و دانشمندان بغداد بوجود آمد، زيرا پس از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  هيچكس حق آوردن مذهب نداشت. و هيچكدام از امامان مذاهب مدعي آوردن مذهب نشدند، بلكه پيروانشان اين مذاهب را بنام ايشان نامگذاري نمودند.). بلكه ايجاد مذهب آفتي بود از كذابين بر جعفر بن محمد كه به او نسبتهاي دروغ و همچنين كتاب جعفر و جامه و كتاب الهفت و اختلاج الأعضاء و نجوم و غير اينها را نسبت دادند تا آنجا كه قومي گمان كرده اند كه رسائل اخوان الصفا از آن امام گرفته شده در حاليكه آن دويست سال بعد از او، و در زمان ظهور دولت باطنيه كه مالك مصر شدند بوجود آمده، و باطني ها اظهار كردند پيروان شريعتند، و براي شريعت باطني مخالف ظاهر آن، و باطن امر ايشان از فلاسفه بود و جماعتي آن رسائل را بر فلسفه بنا نهادند و استيلاي نصاري بر شام كه در قرن پنجم بود در آن ذكر شده است( و اگر كسي كتاب اصول كافي و ساير كتب شيعه را به بيند متوجه خواهد شد چه نسبتها و چه كفرياتي به جعفر بن محمد و ساير ائمه داده اند، از آن جمله باب إن الأئمة يعلمون ما كان و ما يكون. و از آن جمله در باب ((إِن الملائكة تطأ بساطهم)) كه امام جعفر فرموده ملائكه مي آيند در بساط ما و ما پرهاي آنها را جمع ميكنيم و براي اطفال متكا مي سازيم. و ملائكه با اطفال ما بازي مي كنند. آنقدر مطالب مخالف عقل و قرآن در كتاب كافي هست كه در هيچ كتابي نيست. در باب فضل القرآن در كتاب كافي هست كه در هيچ كتابي نيست. در باب فضل القرآن كليني از حضرت صادق روايت كرده كه قرآن هفده هزار آيه بوده كه يازده هزار آيه آن از بين رفته و كم شده است و هزاران خرافات و كفريات ديگر مانند اينها.) . و اما درباره ي موسي بن جعفر، ابو حاتم گويد: ((او ثقه و از ائمه مسلمين است)) و ابن سعد گويد: ((روايت چنداني او را نيست)) و اما كساني كه پس از موسي بن جعفر بودند پس علمي از آنان گرفته نشده و در اخبارشان نيامده و براي ايشان فتوائي نبوده است بلكه فضائل و محاسني مانند امثال خود داشته اند.
گويد: ((بشر حافي بدست موسي بن جعفر توبه كرد)) گوييم از دروغهاي كسي است كه از امور بي اطلاع است، زيرا موسي را هارون الرشيد به عراق آورده و او را حبس نمود و خانه اي در عراق نداشت كه بشر نزد او بيايد يا او نزد بشر برود( خطيب بغدادي نقل كرده كه مردي به نزد بشر آمد و گفت من خدا را در خواب ديدم كه فرمود به بشر بگو اگر روي آتش سرخ مرا سجده كني اداي شكر من نتواني، در آن حال بشر پاي برهنه. و مست بود، و در آن حال توبه كرد كه ديگر به كار مستي نرود و مستي را كنار بگذارد. و در كتب رجال آورده است آري هر مطلب و روايتي بايد سندش ذكر شود و چنين مطالبي صدق و كذب آن شناخته و تميز داده نشود جز با نقل طريق و سند آن، والا به صرف ادعا هر كسي ميتواند هر مطلب باطلي را نقل و ادعا كند چنانكه دعاوي باطله زياد است.) گويد: ((علي بن موسي زاهد ترين مردم و اعلم ايشان بود)). در جواب گفته ميشود: از مصيبتهاي بزرگ اولاد حسين اين است كه رافضيها خود و ادعاهاي خود را به ايشان بسته و در حق ايشان غلو ميكند و آنچه دروغ و خرافات است از ايشان نقل كرده و به دروغ خود را پيرو آنان ميدانند. صحيح است كه علي بن موسي رحمه الله شخص بزرگواري بوده، ولي ادعاي اينكه او اعلم مردم بوده يك دعواي بدون دليل است كه هر كس ميتواند درباره مراد و پيشواي خود چنين ادعايي بكند، در زمان علي بن موسي كساني همچون شافع( و احمد بن حنبل و اسحاق بن راهويه و اشهب بن عبدالعزيز.) و ابي سليمان الدراراني و ديگران بودن، كه از علي بن موسي اعلم بوده، و همچنين معروف كرخي و امثال او و كساني زاهدتر از او در همان عصر مي زيستند.. سپس گويد: ((علماي جمهور و فقهاي بسياري از او اخذ علم و روايت كرده اند)).
اين نيز بهتان و افتراي روشن است، از علي بن موسي كسي اخذ علم نكرده مگر آحادي از مردم مانند ابوالصلت الهروي (البته كسي كه داراي معلومات پاييني از علم نيز باشد ميتواند در موقعيتي قرار گيرد كه كساني از او معلومات بياموزند ) سپس در اثناء سخن خود گويد: پيامبر صلى الله عليه و سلم  فرموده كه: ((فاطمه عفت خود را حفظ كرد پس خدا او و ذريت او را بر آتش دوزخ حرام نمود)). جواب: اولا: اين نيز دروغ محض و مخالف كتاب خداست.( زيرا دخول در بهشت و دوري از آتش طبق قرآن در گرو عمل و ايمان است نه صرف ذريه ي فاطمه بودن. )ثانيا: زناني كه عفت خود را از حرام حفظ كرده اند چنان بسيارند كه جز خدا كسي شمارش آنان را نميداند بنابراين بايد آتش بر تمام اولاد آنان حرام باشد و حال آنكه چنين چيزي نيست!.( ذريه ي فاطمه هم نيكوكار دارد و هم فاجر و فاسق و هم كافر چگونه بر همه ايشان آتش حرام است!!.) ثالثا: خود شيعيان سادات ذريه ي فاطمه را كه داراي مذهب اهل سنت ميباشند كافر و فاسق ميدانند. و شيعيان بودند كه با زيد بن علي بن الحسين دشمني كردند.( او را در د