او به صورت برادر هم درآمديد!.»

حضرت عثمان در ادامه سخنان خود گفت: 

«مردم مدينه! شما را به خداوند مي‌سپارم و از او مي‌خواهم که خليفة پس از من را توفيق عطا فرمايد که به بهترين وجه کار خود را انجام دهد! من از امروز نزد کسي نخواهم رفت و در خانة خويش خواهم ماند، تا خداوند خود سرنوشت مرا رقم بزند! و اين خوارج شورشي را همچنان در جلو منزل خود نااميد خواهم نمود و هيچ خواسته‌هاي از خواسته‌‌اي نامشروع آنها را برآورده نخواهم کرد. خواسته‌هايي که به ضرر دين و دنياي شما تمام خواهند شد، تا اينکه خداوند بر اساس آنچه که دوست مي‌دارد، اراده‌اش را عملي نمايد![6]» 

زماني که شورشيان فريب خوردة پيرو عبدالله بن سباي يهودي متوجه شدند که عثمان به هيچوجه با آنها وارد معامله نمي‌شود و کوتاه نمي‌آيد، محاصرة خانه او را سخت‌تر کردند، و به هيچکس اجازة ورود به آنجا را نمي‌دادند حتي از رسانيدن آب و غذا به منزل حضرت عثمان جلوگيري مي‌کردند؟ 

خانوادة آل حزم در همسايگي حضرت عثمان بودند، او کسي را به منزل ايشان فرستاد و گفت: پسرتان را نزد علي‌بن ابيطالب و طلحه و زبير و همسران رسول خدا بفرستيد و به آنها بگوييد! خوارج شورشي اجازة آوردن آب را به ما نمي‌دهند، اگر مي‌توانيد و برايتان ممکن است مقداري آب براي ما بفرستيد! 

پس از نماز صبح حضرت علي -رضي الله عنه- به طرف شورشياني که منزل حضرت عثمان را محاصره کرده بودند آمد و خطاب به آنها فرمود: 

«... به راستي کاري که شما انجام مي‌دهيد هيچ شباهتي با کار اهل ايمان ندارد! و با عملکرد اهل کفر هم نمي‌خواند! آب و غذا را از او قطع نکنيد! ايرانيان و روميان وقتي ديگران را به اسارت در مي‌آوردند، به آنان آب و غذا مي‌دهند، شما به چه دليل محاصره و کشتن عثمان را بر خود روا مي‌شماريد!؟» 

آنان با وقاحت و بي‌ادبي تمام حضرت علي را از آنجا دور کردند و گفتند: سوگند به خداوند، اجازه ورود آب و غذا را به داخل منزل او نمي‌دهيم! 

حضرت علي وقتي متوجه شد که فريب‌خوردگان عبدالله بن سباي يهودي اجازه نمي‌دهند آب و غذا به ساکنين منزل حضرت عثمان برسد، بار ديگر به منزل نزديک شد و براي آنکه حضرت عثمان را متوجه تلاش بي‌سود خود بنمايد، عمامه‌‌اش را برداشت و آن را به داخل حياط منزل پرتاب کرد! 

ام المؤمنين ام حبيبه (رمله بنت ابي‌سفيان) هم براي کمک به ساکنين منزل حضرت عثمان و رسانيدن آب به ايشان تلاش نمود! 

او سوار بر استري که بر آن مشک آبي قرار داشت، به طرف منزل حضرت عثمان آمد، اما شورشيان آشوب‌طلب سبأي جلوي او را گرفته و مانع از ورودش به منزل شدند! 

به آنان گفته شد: اين خانم ام حبيبه همسر رسول خداست! 

گفتند: به هيچوجه به او هم اجازة ورود به منزل را نمي‌دهيم! 

سپس بر سر و روي استري که ام حبيبه بر آن سوار بود زدند! 

ام حبيبه گفت: من در مورد اموال و وديعه‌هاي خانوادگي که نزد حضرت عثمان است با او کار دارم و به خاطر ضايع نشدن اموال بيوه‌زنان و يتيمان لازم است او را ملاقات کنم! 

گفتند: تو داري دروغ مي‌گويي! فقط مي‌خواهي براي آنان آب ببري! 

آنان بدون توجه به کاري که داشتند به همسر رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- انجام مي‌دادند، افسار استر او را بريدند و چيزي نمانده بود که ام المؤمنين ام حبيبه بر روي زمين بيافتد!؟ و اگر مسلماناني که در نزديکي او بودند، به کمک او نمي‌شتافتند، او بر زمين مي‌افتاد. 

وقتي حضرت عايشه -رضي الله عنها- از برخوردي که باند برانداز سبأيه با ام حبيبه نموده بودند، باخبر شد، به شدت از خوارج سبأيه خشمگين شد و از آنجا که از او هم کاري ساخته نبود و تحمل ديدن آن وضع را نداشت تصميم گرفت براي اداي مراسم حج به مکه برود. 

مروان بن حکم با شتاب نزد او رفت و گفت: يا ام المؤمنين! اگر در مدينه بماني بهتر است! زيرا اشغالگران سبأي ممکن است از تو حساب ببرند و براي حضرت عثمان مشکلي را به وجود نياورند! 

حضرت عايشه فرمود: مروان! مگر مي‌خواهي آن رفتاري را که با ام حبيبه داشتند با من هم تکرار کنند!؟ کسي هم نباشد از من دفاع کند!؟ نه، سوگند به خداوند خود را به اين خواري دچار نمي‌کنم! نمي‌دانم سرانجام کار خوارج شورشي به کجا کشيده مي‌شود؟ سوگند به خداوند اگر براي نااميدن نمودن آن عده جهت دستيابي به اهدافشان کاري از من ساخته بوداز انجام به آن کوتاهي نمي‌کردم! 

حضرت عايشه از برادرش محمدبن ابي‌بکر که فريب عبدالله بن سباي يهودي را خورده و اکنون از سرکردگان شورشيان به شمار مي‌آمد – خواست براي رفتن به سفر حج او را همراهي کند! اما محمد از همراهي با خواهرش خودداري نمود و باقي ماندن در مدينه را براي همراهي با شورشيان در محاصره منزل حضرت عثمان ترجيح داد!؟ 

وقتي حنظله بن ربيع کاتب -رضي الله عنه- از موضع‌گيري محمدبن ابي‌بکر باخبر گرديد، خطاب به او گفت: اي محمد! خواهرات از تو خواست براي رفتن به حج او را همراهي کني اما تو به او پاسخ منفي دادى! از طرف ديگر گرگ‌هاي درندة عرب و ناپرهيزکاران، تو را به اقدام حرام و نارواي شورش عليه خليفه مسلمين فراخواندند، و تو به دعوت آنان پاسخ مثبت مي‌دهي؟! 

محمدبن ابي‌بکر بر او خشم گرفت و گفت: تو را چکار به اين کارها! تو حق دخالت در کار مرا نداري! 

ابن حنظله در حالي که اين اشعار را که در اوج حکمت و خرد قرار دارند مي‌خواند، بازگشت: 

عجبت لما يخوض الناس فيه

 يرومون الخلافة أن تزولا

ولو زالت لزال الخير عنهم
  
 ولاقوا بعدها ذلا ذليلاً
 
وکانوا کاليهود أو النّصارى
  
 سواءً کلّهم ضلّوا السّبيلا[7]

«از کاري که اين مردم به آن دست زده‌اند، در شگفتم، آنان درصدند تا خلافترا براندازند. اگر خلافت از بين برود، مردم همة خير و منافعشان را از دست خواهند داد و پس از آن به خواري و درماندگي دچار خواهند شد و به سان يهوديان و مسيحيان درخواهند آمد که همه راه گمراهي را در پيش گرفته‌اند.» 

همان چيزي را که حنظله با فراست ايماني خود پيش‌بيني کرد، به وقوع پيوست و سقوط خلافت و تفرقه ميان مسلمانان به گمراهي و خواري مسلمانان انجاميد! 

حنظله با ژرف‌نگري و دورانديشي خود به درستي دريافته بود که هدف شورشيان پيرو عبدالله بن سباي يهودي شخص حضرت عثمان نيست، بلکه مقصد نهايي سرکردگان شيطنت‌پيشة آن باند، براندازي نظام سياسي اسلام و از بين بردن نظام خلافت است! 

ليلي دختر عميس خواهر مادري محمدبن ابي‌بکر و خواهر پدر و مادري محمدبن جعفربن ابيطالب – زيرا اسماء بنت عميس همسر جعفر بن ابوطالب بود که پس از شهادت جعفر در جنگ «مؤته» حضرت ابوبکر با او ازدواج نموده بود – ليلي به آنان گفت: 

«شمع خود را مي‌سوزاند ولي نور و روشنائيش براي ديگران است، در ارتباط با کسي که نسبت به شما جرمي و ظلمي را مرتکب نشده خود را دچار معصيت نکنيد.» کاري که امروزه براي آن تلاش مي‌کنيد و مي‌خواهيد عثمان را از ميان برداريد، سودش را ديگران خواهند برد، و حسرتش را شما خواهيد خورد، مواظب باشيد کاري که امروز