ه بن عامربن ربيعه مي‌گويد: در منزل حضرت عثمان و در کنار او بودم، او به ما فرمود: من در اين مورد عزم خويش را جزم کرده‌ام که به همة کساني که به من تعهد التزام و اطاعت سپرده‌اند، توصيه نمايم که با آنان وارد جنگ نشوند! و گرامي‌ترين و قهرمان‌ترين شما نزد من کسي است که امروز دست به اسلحه نبرد! 

همچنان که گفته شد گروهي از فرزندان اصحاب از جمله حسن و حسين فرزندان حضرت علي، عبدالله بن زبير، محمدبن طلحه، مروان بن حکم، عبدالله بن عمر -رضي الله عنهم- در خانه حضرت عثمان و در کنار او بودند! 

حضرت عثمان به آنان فرمود: من به شما توصيه مي‌کنم که به خانه‌هاي خويش برگرديد و اسلحه‌هايتان را بر زمين بگذاريد و در خانه بمانيد![2] 

شورشيان باند عبدالله بن سبا يکي از سرکردگان خود را به نام اشتر نخعي – مالک‌بن الحارث – نزد حضرت عثمان فرستادند تا او را براي استعفا از مقام خلافت تحت فشار قرار دهد! 

حضرت عثمان بن او فرمود: شما چي مي‌خواهيد؟ 

اشتر گفت: يکي از اين سه راه را از تو مي‌خواهيم و جز قبول يکي از آنها چارة ديگري نداري! 

حضرت عثمان گفت: آنها چيستند؟

اشتر نخعي گفت: اول اينکه از مقام خلافت استعفا بدهي و به مردم بگويي، اين شما و اين قضيه خلافت، هر کسي را که مي‌خواهيد انتخاب کنيد! 

دوم: اگر چنين نمي‌کني، خود حکم مجازات و حد شرعي را بر خويش صادر کن!؟

سوم: اگر اين کار را هم نکني، بدون ترديد، ما با تو برخورد مي‌کنيم! 

حضرت عثمان به او گفت: من هيچگاه قضيه خلافت را براي بازيچه قرار گرفتن آن به دست شما رها نخواهم نمود، و ردايي را که طبق احکام دين خداوند (اهل حل و عقد) بر دوش من نهاده‌اند، از دوش خود برنخواهم داشت و امت محمد را دچار تفرقه و نزاع نخواهم نمود! 

اما در مورد اينکه حکم قصاص و مجازات خود را صادر کنم! من کاري نکرده‌ام تا مستحق چنان مجازاتي باشم و ابوبکر و عمر -رضي الله عنهما- چنان نکرده‌اند! و از طرف ديگري بدن من تحمل چنان مجازاتي را ندارد! 

اگر مرا به قتل برسانيد، به خاطر آنکه کاري را که سبب کشته شدنم باشد، انجام نداده‌ام، شما ظالم و من مظلوم خواهم بود، سوگند به خداوند اگر چنين کاري را بکنيد، براي هميشه همة اهل ايمان از شما بدشان خواهد آمد، و خود شما هيچگاه با هم وحدت پيدا نخواهيد کرد و به هيچوجه در برابر دشمن صف واحدي نخواهيد داشت![3]» 

حضرت عثمان با تعدادي از بزرگان اصحاب در اين مورد مشورت نمود و از ايشان نظرخواهي کرد: 

عبدالله بن زبير که قبل از دستور حضرت عثمان به محافظان مبني بر بازگشت به خانه‌هاي خود، امير آنهايي بود که در منزل بودند، خطاب به او گفت: من سه راه را به تو پيشنهاد مي‌کنم: 

- يا اينکه براي حج عمره لباس احرام بپوشي، زيرا در چنين حالتي کشتن تو حرام و ممنوع خواهد بود! 

- يا اينکه از مدينه خارج شوي و به شام نزد معاويه برويي! 

- يا اينکه به ما اجازه بدهي که عليه آنها دست به شمشير ببريم و سرهايشان را از تن جدا کنيم، و در نهايت اينکه يا ما بر حق بوده‌ايم و يا ايشان، که خداوند خود داوري خواهد فرمود: 

حضرت عثمان فرمود: بستن احرام حج مانع از آن نخواهد شد که آنان مرا به قتل برسانند! زيرا آنان چه در حال احرام باشم يا نباشم ريختن خون مرا براي خود حلال و روا مي‌شمارند! 

در مورد رفتن به شام نيز بايد بگويم که: به چند دليل اين کار را نخواهم کرد، اول اينکه نمي‌خواهم بودن در جوار رسول خدا را ترک کنم و دوم به خود اجازه نمي‌دهم از ترس آنها از مدينه فرار کنم و پس از آن کافران و دشمنان با شنيدن آن شادمان شوند! و مرا مورد ملامت و تمسخر قرار دهند! 

اما راجع به جنگ با ايشان، اميدوارم در حالي به حضور خداوند بروم که به خاطر من يک قطره خون از کسي بر زمين ريخته نشده باشد!!؟ [4] 

حضرت عثمان از عبدالله بن عمر -رضي الله عنهم- در اين مورد نظرخواهي نمود و گفت: آنها از من مي‌خواهند يا استعفا بدهم، بيا خود رابراي کشته شدن آماده کنم!

عبدالله بن عمر گفت: يا اميرالمؤمنين! آيا تو در اين دنيا براي هميشه زنده خواهي ماند؟

حضرت عثمان فرمود، نه! 

عبدالله بن عمر گفت: به غير از کشتن تو چکاري مي‌توانند انجام دهند؟ 

حضرت عثمان فرمود: هيچ کاري ديگري از دستشان ساخته نيست! 

عبدالله بن عمر گفت: بهشت و يا جهنم رفتن تو در اختيار آنان است؟ 

حضرت عثمان فرمود: نه به دست آنها نيست!

عبدالله بن عمر گفت: عباي خلافت را از دوش خويش برمدار زيرا اگر چنين کني! رسم و عادت بدي را از خود برجاي خواهي نهاد و هر گاه عده‌اي از خليفه ناراضي باشند، اقدام به خلع و يا قتل او خواهند کرد![5]» 

به حکمت و دورانديشي حضرت عبدالله بن عمر آفرين بايد گفت! او نمي‌خواست حضرت عثمان روش ناپسندي را – براي خلفاي بعد از خود برجاي بگذارد – هر چند محال بود او چنين کند – زيرا اگر حضرت عثمان تسليم خواسته‌هاي شورشيان پيرو عبدالله بن يهودي مي‌‌شد و از مقام خلافت استعفا مي‌داد، مقام خلافت بازيچه دست طمع‌ورزان و کينه‌توزان مي‌گرديد، و در نظر مردم منزلت و ابهت خود را از دست مي‌داد!

حضرت عثمان -رضي الله عنه- پس از مشورت با ابن عمر و ديگر اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- سنت ديگري را ترسيم نمود و راه صبر و شکيبايي را در پيش گرفت که نه از مقام خلافت استعفا داد و نه کاري کرد که قطرة خوني از مسلماني بر زمين ريخته شود!

آخرين ملاقات عمومي حضرت عثمان -رضي الله عنه- چند هفته پس از محاصره منزل او بود، او مردم و اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- را به اجتماعي عمومي دعوت نمود، که در پيشاپيش آنها حضرت علي و طلحه و زبير -رضي الله عنهم- قرار داشتند، و همه مردم صلح طلب مقيم مدينه و حتي سبأياني که مدينه را در محاصره و اشغال خود داشتند، در آن شرکت نمودند. 

وقتي همه جمع شده و بر روي زمين نشستند، حضرت عثمان -رضي الله عنه- برخاست و گفت: «خداوند به اين سبب دنيا را در اختيار شما قرار داده تا به وسيله آن سعادت آخرت را بجوييد! و آن را در اختيارتان ننهاده تا دو دستي به آن بچسبيد! زيرا به درستي اين جهان رفتني و تمام شدني است و جهان ديگر ماندني و ابدي است، دنياي فاني شما را فريب ندهد و خوار نکند! و آنگونه به خود مشغول ندارد که دنياي ديگري را به دست فراموشي بسپاريد! آنچه را که ماندني است بر آنچه که رفتني است برتري دهيد! زيرا به راستي از دنيا خواهيد بُريد و به سوي خداي متعال خواهيد رفت. 

تقوا و پرهيزکاري را پيشة خويش کنيد، زيرا تقوا و پرهيزکاري شما را از خشم و انتقام او مصون خواهد داشت! با جماعت اهل ايمان همراه باشيد و به صورت دسته‌هاي پراکنده درنياييد! زيرا خداوند متعال مي‌فرمايد: 

)وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً(      (آل عمران: 103).

«... نعمت خداوند را بر خود به ياد آوريد، آنگاه که دشمن يکديگر بوديد، و خداوند دل‌هاي شما را بهم پيوند داد و الفت بخشيد و در پرتو نعمت 