: 

«سوگند به خداوندي که دانه‌ها را مي‌شکافد، محاسنم را از خون سرم رنگين خواهد شد، چرا شقي‌ترين آنان وارد عمل نمي‌شود!؟

عبدالله بن سبع مي‌گويد: يا اميرالمؤمنين! اگر کسي با تو آن چنان کند، خانواده و عشيره‌اش را نابود خواهيم کرد! 

حضرت علي فرمود: شما را به خداوند سوگند مي‌دهم که به غير از قاتلم، کسي ديگر را به قتل نرسانيد! 

خدمت ايشان گفتند: يا اميرالمؤمنين کسي را به جانشيني خود تعيين نمي‌کني؟ 

حضرت علي فرمود: نه، کسي را به جانشيني خود تعيين نمي‌کنم، و همانگونه که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- عمل کرد، عمل مي‌کنم! 

گفتند: وقتي با خداوند خويش ملاقات کردي، چه پاسخي خواهي داد؟ 

گفت: مي‌گويم: خداوندا! به صلاح ديدي و مقدر فرمودي که مرا خليفه ايشان نمايي، و سپس مرا نزد خود آوردي و تو را همراه با ايشان ترک کردم! اگر بخواهي آنان را اصلاح و اگر هم بخواهي آنان را دچار تباهي مي‌گرداني!!

زيدبن وهب مي‌گويد: تعدادي از خوارج نزد حضرت علي آمده و گفتند: از خدا پروا کن! مرگ تو نزديک است! 

حضرت علي فرمود: نه، سوگند به خداوندي که دانه‌ها را شکافته و بيماري‌ها را شفا داده، مرا با ضربه‌اي که بر سرم مي‌زنند و محاسنم را رنگين مي‌کند، مي‌کشند، اين وعده‌اي است داده شده و قضا و قدري است انجام‌شدني، و هر کس که دروغ و افتراء ببندد، نااميد مي‌گردد[2].

حضرت علي -رضي الله عنه- در آخرين روزهاي حيات دنيوي خويش به سبب بي‌وفايي و نافرماني اتباع و اصحاب خود به سختي اندوهگين و متألم بود، و براي رهايي از آن درد و رنج از خداوند آرزوي مرگ مي‌کرد، تا از درد تنهايي رهايي يابد!؟

زهيربن الأرقم بخشي از خطابه‌هاي حضرت علي -رضي الله عنه- را که چند روز قبل از شهادتش بيان فرموده نقل مي‌نمايد: 

زهير مي‌گويد: حضرت علي روز جمعه بر روي منبر رفت وفرمود: به من خبر رسيده که يسربن ابي‌درطاه براي تصرف يمن به سوي آن سرزمين حرکت کرده است! سوگند به خداوند فکر مي‌کنم که اتباع معاويه بر شما پيروز خواهند شد!!

پيروزي آنان بر شما به خاطر آن است که شما امام خود را نافرماني مي‌کنيد، اما آنان فرمانرواي خود را فرمانبرداي مي‌نمايند، و شما به من خيانت مي‌کنيد، اما آنان با او به صداقت رفتار مي‌نمايند، شما در سرزمين خود فساد برمي‌انگيزيد! اما آنان به اصلاح و آباداني مي‌پردازند!؟

فلاني را به نمايندگي از خود به فلان جا فرستادم، به من عذر و خيانت کرد، فلاني را نيز فرستادم به من خيانت کرد و اموال زيادي را براي معاويه فرستاد! اگر ديگي را به عنوان امانت به يکي از شما بدهم قاشق آن را براي خود برخواهد داشت! 

خداوندا! من از ايشان نگرانم و آنان نيز از من و من از ايشان ناخشنودم و آنان نيز از من ناخشنودند، خداوندا! مرا از دست آنان و آنان را از دست من نجات بده! 

زهير مي‌گويد: روز جمعه بعد از اين سخنان بود، که حضرت علي -رضي الله عنه- به شهادت رسيد![3] 

آن کلام تعجب‌انگيز حضرت علي -رضي الله عنه- در واپسين روزهاي حيات دنيوي خويش، بيانگر ميزان يأس و نگراني او از اتباع و هواداران خويش و سختي‌ها و رنج‌هايي است که از طرف ايشان متحمل شده و هيچ راه چاره‌اي را براي آنها جز آرزوي مرگ خويش نيافته بود؟!

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- البداية والنهاية: ج 7 ص 322 - 323

[2]- البداية والنهاية: ج 7 ص 324.

[3]- البداية والنهاية: ج 7 ص 326.عده‌اي از خوارج براي کشتن سه نفر از بزرگان – يعني حضرت علي و معاويه و عمروبن عاص اتفاق نظر پيدا کردند! زيرا بر اين باور بودند که آنان راه کفر را در پيش گرفته، به صورت پيشگامان گمراهي و سرکردگان فتنه و آشوب درآمده! و عامل همة مصايب و مشکلاتي که براي مسلمانان پيش آمده هستند! به همين خاطر بايد آنان را حذف کرد تا همه مردم از دست آنان رهايي پيدا کنند! 

در سال چهلم هجري سه نفر از خوارج به نام عبدالرحمن بن عمرو – معروف به ابن مُلجِم مرادي، حميري کندي مصري، و برک‌بن عبدالله تميمي و عمروبن بکر تميمي، مخفيانه تشکيل جلسه داده و از کشته شدن تعداد زيادي از دوستان و همفکران خود، در نهروان توسط حضرت علي ياد کردند، و براي آنان آرزوي رحمت نمودند! 

سپس گفتند: «بعد از کشته شدن آنها زندگي براي ما چه ارزشي دارد!؟ آنان براي دفاع از دين خدا از ملامت‌ هيچ ملامتگري هراس به دل راه نمي‌دادند! اکنون اگر ما هم جان خود را در راه خدا فدا کنيم و سران کفر و گمراهي – علي و معاويه و عمرو عاص را به قتل برسانيم، از يک طرف انتقام خون برادران خود را گرفته و از طرف ديگر مردم ممالک اسلامي را از دست آنان نجات داده‌ايم!!؟

ابن ملجم گفت: کشتن علي را به من بسپاريد!

برک تميمي گفت: من هم معاويه را به قتل مي‌رسانم! 

عمروبن بکر نيز گفت: من هم براي کشتن عمروعاص به مصر مي‌روم! 

آن سه آدم شرارت‌پيشه، با هم پيمان بستند و به توافق رسيدند که هر کدام از آنان به مسئوليت خود وفادار باشند و در راه اجراي آن برنامة شوم جان خود را فدا کنند! آنان شمشير و سم لازم را تهيه کرده و خود را براي اجراي نقشة خود آماده نمودند!

همچنين قرار گذاشتند که هنگام نماز صبح روز هفدهم ماه رمضان همزمان طرح ترور آن سه نفر را به اجرا بگذارند! و هر يک از آنان به گونه‌اي به طرف محل اجراي مأموريت خود حرکت کنند که همان روزي را که معلوم کرده‌اند، در آنجا حضور داشته باشند! و همزمان اشخاص مورد نظر را به قتل برسانند»[1]. 

برک بن عبدالله تميمي براي اجراي مأموريت خود راهي دمشق گرديد. هنگام نماز صبح معاويه به مسجد آمد و برک با شمشير مسموم خود او را مورد تهاجم قرار داد و توانست تنها يک ضربه را بر لگن معاويه وارد کند و او را مجروح نمايد. اما زخم او چندان کاري نبود و پس از مدتي معالجه، معاويه بهبودي يافت!

برک را دستگير کرده و معاويه دستور اعدام او را صادر کرد، او لحظاتي پيش از مرگ براي معاويه پيغام فرستاد که تو را بشارت باد در همين امروز دوستم کار مهمي را انجام داده است!

از او پرسيدند: چه کاري؟ 

گفت: برادرم در اين چنين روزي قرار بوده علي‌بن ابيطالب را به قتل برساند!

اما معاويه دستور داد حکم اعدام او را به اجرا بگذارند! 

عمرو‌بن بکر تميمي نيز با شمشير مسموم خويش با هدف کشتن عمر‌وبن عاص عازم مصر گرديده بود. 

در بامداد روز جمعه هفدهم ماه رمضان، عمرو‌عاص به خاطر بيماري براي اداي نماز فجر به مسجد نيامده و نتوانسته بود همراه با مردم نماز جماعت را ادا کند، به همين خاطر خارجه‌بن ابي‌حبيبه عامري را براي اقامه نماز نايب خويش گردانيده بود. 

هنگامي که خارجه در محراب نماز بود،عمروبن بکر به گمان اينکه او عمروبن عاص است با شمشير مسموش بر او حمله‌ور شده و او را به قتل رسانيد!

وقتي عمروبن بکر را دستگير کردند و از او پرسيدند چرا خارجه عامري را به قتل رسانيدي! آه از نهاد او برآمد و گفت: من قصد جان عمروعاص را کرده بودم، اما تقدير الهي اين بود که خارجه کشته شود! 

پس از مدتي او به دستور عمروعاص م