اخوشايند است! سعي کن راه اعتدال را در پيش گيري! اگر چنين نمي‌کني اراده کن و استعفا ده! اگر نه، با قوت و قاطعيت برخورد کن و استوار و ثابت قدم باش! 

حضرت عثمان از سخنان عمروبن عاص تعجب کرد، نمي‌دانست که او در بيان آن سخنان جدي نيست بلکه بر اساس زيرکي و هوشياري خاصي آن را بيان نموده، تا پيامي را به گوش ديگران برساند! 

به همين خاطر پس از پايان اجتماع و متفرق شدن اجتماع‌کنندگان، عمروبن عاص نزد حضرت عثمان آمد و به او گفت: 

«يا اميرالمؤمنين! تو خيلي بيشتر از اينها برايم گرامي‌تري! اما مي‌دانستم افرادي بسياري سخنان و ديدگاه‌هاي ما را در حضور تو مي‌شنوند! و آن سخنان را به مردم مي‌رسانند! دوست داشتم سخناني را که نسبت به تو گفته به آنان ابلاغ نمايند! تا اعتمادشان نسبت به من جلب شده، و فکر کنند که من با تو سر مخالفت دارم، و اگر آنان به من اعتماد کنند، به بسياري از طرح و توطئه‌هاي آنان پي خواهم برد، و در نتيجه براي تو و مسلمانان خير و منافعي را جلب خواهم کرد و شر و مضاري را دفع خواهم نمود![1]» 

در اينجا به هوشياري و دورانديشي عمروعاص آفرين بايد گفت: و از خداوند براي او آرزوي رضايت و مغفرت نمود! 

پس از پايان اجتماع حضرت عثمان واليان و کارگزاران و استانداران خود را به محلهاي مأموريتشان روانه گردانيد، و ديدگاه‌هاي آنان را مورد ملاحظه قرار داد. لازم به يادآوري است آن اجتماع در سال 34 هجري برگزار گرديده بود. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تاريخ طبري: ج 4 ص 333 - 335اما پيروان سازمان برانداز سبأيه همچنان به شايعه‌پراکني و بستن تهمت و دروغ به اولياي امور ادامه مي‌دادند و از طريق نامه و پيک با هم در ارتباط بودند. 

همچنان که قبلاً نيز گفته شد: مراکز قدرت آنها در سه مملکت مصر (که خود عبدالله بن سبا در آن جا مستقر شده بود) و کوفه که سرکردگي آن را يزيدبن قيس و اشتر نخعي برعهده داشتند و شهر بصره که سرکرده آن حکيم بن جبله از دو راهزن مشهور بر عهده گرفته بود. 

در مورد کارشکني‌ها و فعاليتهاي باند برانداز سبأيه شکايت و گزارش‌هايي براي عثمان بن عفان فرستاده شد. او مشاوران خود و اعضاي شوراي حل وعقد را در مدينه به اجتماعي دعوت کرد و خطاب به آنها فرمود: «شما دوستان و شرکاي من در اداره امور نظام اسلامي و بزرگان اهل ايمان هستيد و شما را به خاطر اطلاع از ديدگاههايتان به اين اجتماع دعوت نموده‌ام. 

برخي از آنان گفتند: نظر ما اين است که تعدادي از افراد مورد اعتماد خود را براي اطلاع از اوضاع و احوال مردم مسلمان به مناطق مختلف بفرستي! تا از نزديک با وضع آنان آشنا شوند و از حقيقت گزارشهايي که کارگزاران تو مي‌فرستند و سخنان و رواياتي که از مردم نقل مي‌کنند، اطلاع پيدا کنند! و از صحت و سقم آنها مطمئن شوند! 

مشاوران حضرت عثمان هدفشان اين بود که او به گزارشهايي که از طرف استانداران و اولياي امور ارسال مي‌شود، اکتفا ننمايد، بلکه با عامة مردم مناطق مختلف از طريق ارسال افراد مورد اعتماد براي تحقيق و بررسي اوضاع، از نزديک و به طور مستقيم ارتباط پيدا کند! عثمان اين پيشنهاد و ديدگاهِ موجه و خردمندانه را پذيرفت و افراد مورد اعتمادي را به شهرها و مناطق مختلف در شام و مصر و عراق و ايران گسيل داشت تا اطلاعات لازم را براي او جمع‌آوري نمايند و از نزديک با اوضاع واحوال مردم آشنايي پيد کنند! 

برخي از افرادي را که در رأس هيئت‌هايي به مناطق مختلف براي اين مأموريت تحقيقي ارسال شدند، عبارت بودند از: 

محمدبن مسلمه انصاري -رضي الله عنه- به کوفه! 

اسامه بن زيد -رضي الله عنه- به بصره! 

عماربن ياسر -رضي الله عنهما- به مصر! 

عبدالله بن عمر -رضي الله عنهما- به شام![1] 

پس از پايان کار هيئت‌هاي تجسس و تحقيق، به غير از عماربن ياسر همه به مدينه بازگشتند و گزارش مأموريت خود را تقديم عثمان بن عفان و مشاوران او نمودند. 

آنان در مجموع در گزارش‌هاي خود گفته بودند که: ما چيز ناپسندي را مشاهده ننموديم و پس از ملاقات با بزرگان و افراد برجستة مردمي، در آن ممالک از اظهار رضايت و خرسندي آنها از واليان و کارگزاران اطلاع پيدا نموديم! واليان و کارگزاران اکثراً افراد پرهيزکار و عادل هستند و به مسئوليت‌هاي خود عمل مي‌کنند و در آن ممالک مسلمانان مشکلي جدي ندارند! 

نتيجة تحقيق و بررسيهاي که اصحاب بزرگوار فرستاده شده به ممالک مختلف ارايه دادند، شايعه‌پراکني‌ها و تهمت و افتراهاي ساخته و پرداختة باند سبأيه را تکذيب مي‌نمود، زيرا آنان به دروغ شايعه‌پراکني مي‌کردند که کارگزاران عثمان بن عفان مردم ستم مي‌کنند و مرتکب جرم و معصيت مي‌شوند و امور مردم را مورد اهمال قرار مي‌دهند!! 

همة هيئت‌هاي ارسالي به غير از عماربن ياسر – همچنان که گفته شد – به مدينه بازگشتند و تأخير عمار نگراني کشته شدن او را در نزد حضرت عثمان و مشاوران او ايجاد نموده بود. 

پس از مدتي از طرف عبدالله بن سعد والي مصر نامه‌اي به دست عثمان بن عفان رسيد و او را از اين موضوع مطلع نموده بود که گروهي از آشوب‌طلبان و مخالفان، عمار را به خود متمايل نموده و او را تحت تأثير سخنان خود قرار داده‌اند! 

تعدادي از آنان عبارت بودند از: عبدالله بن سبا – ابن سوداء – خالدبن ملجم، سودان بشر![2]» 

حضرت عثمان و مشاورانش از کار عماربن ياسر و تحت تأثير شورشيان و مخالفان قرار گرفتن او بسيار متأثر شدند! 

عمار به خاطر کار ناروايي که قبلاً انجام داده بود توسط حضرت عثمان تأديب شده بود و ظاهراً آن را فراموش نکرده، اما عثمان اصلاً آن را به دست فراموشي سپرده و به همين خاطر عمار را شخصي مورد اعتماد خود به شمار مي‌آورد، و او را به آن مأموريت مهم و حساس به مصر فرستاده بود. اما باند سبأيه او را تحت تأثير قرار داده و آن نگراني را که از حضرت عثمان در دل داشت يادآور و زنده کرده و امور را بر او مشتبه نمودند و به همين خاطر سخنان آنان در آن شخصيت بزرگوار مؤثر واقع شده بود! 

علت شلاق خوردن عمار به دستور حضرت عثمان اين بود که ميان او و عباس بن عتبه بر سر موضوعي مشاجره‌اي روي داده بود و آنان به ضرب و شتم يکديگر پرداخته و پس از آن تهمت‌هايي را به يکديگر نسبت دادند، و همديگر را به فساد اخلاقي متهم نموده بودند! به همين خاطر حضرت عثمان دستور مجازات هر دوي آنها را داده بود! 

آري حضرت عثمان -رضي الله عنه- دستور داد «حدقذف» بر هر دوي آنها اجرا شود! پس از مدتي خود، موضوع را به دست فراموشي سپرد، و با اين تصور که عمار نيز آن را فراموش نموده او را به عنوان شخصيت مورد اعتماد خود براي تحقيق به مصر فرستاد! 

باند توطئه‌گر سبأيه به سرکردگي عبدالله بن سبا آمدن او را به مصر غنميت شمرده و ضمن ملاقات با حضرت عماربن ياسر -رضي الله عنهما-، ماجراي شلاق خوردنش را به دستور عثمان به او يادآور شده و او را به خود جذب کردند! 

حضرت عثمان -رضي الله عنه- براي عبدالله بن‌سعد والي مصر نامه‌اي فرستاد و 