نیز بسی مهم است و بی‌شک حکمت مقتضی تأمل در مراتب امور دعوت است تا اینکه به ترتیب اهمیت عرضه شوند، و لذا قضایای عقیده و اصول دین و آئین در درجه اول قرار می‌گیرد، زیرا اگر این مسائل در بنده‌ای صحیح نباشند، کار نیک و عمل شایسته برایش سودمند نخواهد بود: ﴿قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا * أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا﴾[1].

بگو: آیا به شما خبر دهم زیانکارترین مردم كيست؟* کسانی هستند که كوششهايشان در زندگي دنيا گم و نابود شده با اين حال گمان می‌كنند كار نيك انجام می‌دهند. آنها كساني هستند كه به آيات پروردگارشان و لقاي او كافر شدند به خاطر همين كفر به مبدأ و معاد اعمالشان نابود شد، لذا روز قيامت ميزاني براي آنان برپا نخواهيم كرد.

 که به بهترین وجه کار نیک می‌کنند * آنان کسانی‌اند که به آیات پروردگارشان و ملاقات او بی‌باور و کافرند و در نتیجه اعمالشان باطل و هدر می‌رود و در روز رستاخیز ارزشی برای ایشان قائل نمی‌شویم.

در دعوت، هم کلیات هست و هم جزئیات، هم واجبات و هم مستحبات، هم محرمات و هم مکروهات، هم قضایای بزرگ و هم قضایای کوچک ... . هر کدام باید جایگاهش شناخته شده و سرجای خودش قرار داده شود.

گمان می‌کنم مسأله واضح‌تر از آن باشد که نیاز به تفصیل سخن باشد و به عنوان سند و مدرک به منهاج معاذ بن جبل –رضی الله عنه- بنگرید که به عنوان نماینده و فرستاده پیغمبر –صلى الله عليه وسلم- به یمن رفت و منهجش را پیغمبر با این فرموده خود برایش ترسیم کرد: «به درستی که به میان قومی از اهل کتاب می‌روی و لذا اولین چیزی که باید آنها را به سویش بخوانی شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمد –صلى الله عليه وسلم- است. اگر در این مورد اطاعت کردند به آنها یاد بده که خداوند در هر شبانه‌روز پنج وعده نماز بر آنها فرض کرده است. و اگر در این مورد اطاعت کردند پس به آنها یاد بده که خداوند زکات را بر آنها فرض کرده، از ثروتمندانشان گرفته شده و به فقرایشان داده می‌شود».[2]
----------------------------------------------------

[1]. سورة کهف : ایات 103 – 105.

[2]. امام بخاری و امام مسلم –رحمهما الله- این حدیث را روایت کرده‌اند.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:23.txt">نشانه‌های وجود حکمت در اسلوب های دعوت</a><a class="text" href="w:text:24.txt">نشانه اول «قول حسن»</a><a class="text" href="w:text:25.txt">نشانه دوم  استفاده از تلميح و اشاره به جای تصريح تا آنجا که ممکن باشد</a><a class="text" href="w:text:26.txt">نشانه سوم نصيحت به جای رسوا کردن</a><a class="text" href="w:text:27.txt">نشانه چهارم آداب تعامل و معاشرت</a><a class="text" href="w:text:28.txt">گونه‌ای از نرمش در تعامل و معاشرت</a><a class="text" href="w:text:29.txt">نشانه پنجم مدارا</a><a class="text" href="w:text:30.txt">نشانه ششم چشم پوشی از لغزشها و گذشت از خطاها</a><a class="text" href="w:text:31.txt">نشانه هفتم استفاده از ترغيب و ترهيب</a></body></html>نشانه‌های وجود حکمت در اسلوب های دعوت

مراد از اسلوبها در اینجا شیوه‌ها و راههایی است که دعوتگر می‌خواهد از آن طریق حقیقت را به مردم ابلاغ کرده و آنها را از آنچه به سودشان است آگاه و آنچه را به زیانشان است از آنان دفع کند.

و این اسلوبها در حالت کلی یا گفتاری هستند و یا تعاملی و رفتاری که باید با مهربانی و نرمش، چشم‌پوشی از اشتباهات، استفاده از ترغیب و ترهیب و شدت عمل و نرمشِ همزمان همراه باشند.

و در ادامه این اسلوبها را با اندکی تفصیل بیان می‌کنیم: 
نشانه اول
«قول حسن»[1]

چنانچه دعوتگر از بیانی متین و الفاظی استوار استفاده کند باب بزرگی از حکمت به سوی‌اش گشوده شده است. خداوند می‌فرماید: ﴿وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً﴾[2] به مردم نیک بگوئید.

طلحه بن عمر گوید: به عطاء گفتم: شما شخصی هستید که مردم با امیال مختلف پیرامونتان جمع می‌شوند و من شخصی هستم که مقداری تندی و درشتی دارم، آیا می‌توانم گاهی به درشتی با آنها صحبت کنم؟ جواب داد: نه. خداوند فرموده است ﴿وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً﴾ و ادامه داد: یهود و نصاری در این آیه داخلند چه برسد به یک حنیفی مسلمان.

و قرطبی در تفسیر این آیه حدیثی را از عائشه –رضی الله عنها- نقل کرده که پیغمبر –صلى الله عليه وسلم- فرمودند: «ای عائشه! فردی فحّاش مباش زیرا چنانچه فحش آدم می‌بود، آدم بدی بود»[3].

و قرطبی –رحمه الله- در تعلیق بر این حدیث فرموده: این حدیث به اخلاق پسندیده تشویق می‌کند، پس شایسته است که انسان گفتارش با مردم نرم و بدون ارتکاب چاپلوسی بوده، با خوب و بد و دور و نزدیک گشاده‌رو و خوش برخورد باشد، بدون اینکه سخنی بگوید که مخاطب گمان ببرد از طریق و راه او راضی است[4].

و هر کلامی به اندازه و به میزان اعتنا به اصول سخنوری و دوری از زیاده‌گویی نیک و حکمت آمیز خواهد بود که با طپش‌های قلب هوشیار و از اعمال قلب صادق نشأت می‌گیرد.

میانه‌روی در گفتار به گونه‌ای که نه آنقدر کوتاه باشد که معنی ناقص گردد، و نه آنقدر طولانی گردد که ملامت‌آور باشد باعث آراستگی کلام است و همچنانکه مسلم به روایت جابر بن سمره –رضی الله عنه- نقل کرده: خطبه‌های آن حضرت –صلى الله عليه وسلم- متوسط بوده است [نه طولانی و نه کوتاه].

در این گفتگوی ملایم و گفتار نیک در جدال شایسته تأمل کنید: قریش از حصین خزاعی پدر عمران که نزد قریش بزرگ و محترم بود خواست که با محمد –صلى الله عليه وسلم- در مورد خدایانشان صحبت کند که چرا در مورد آنان صحبت کرده و به آنها توهین می‌کند. پس حصین در حالی که قریش او را همراهی می‌کردند، آمدند و در نزدیکی در خانه پیغمبر نشستند و زمانیکه حصین داخل شد، پیغمبر او را دید و گفت: جایی برای شیخ ـ پیرمرد ـ باز کنید. حصین گفت: این چه چیزی است که از تو به ما می‌رسد؟ به خدایان ما ناسزا می‌گویی.

فرمود: ای حصین! چند خدا می‌پرستی؟ جواب داد: هفت تا در زمین و یکی در آسمان. پیغمبر –صلى الله عليه وسلم- فرمود: چنانچه مال و دارايي تو نابود شود، کدامیک را می‌خوانی؟ جواب داد: آنکه در آسمان است. پیغمبر –صلى الله عليه وسلم- فرمود: آیا در حالی که او به تنهایی دعای تو را اجابت می‌کند برایش شریک قائل می‌شوی؟

ای حصین اسلام بیاور، سلامت می‌یابی. و حصین اسلام آورد و فرزندش عمران برخاست، به سوی او رفت و سر و دو دست و دو پایش را بوسید. زمانی که حصین خواست از نزد پیغمبر –صلى الله عليه وسلم- برود. پیغمبر –صلى الله عليه وسلم- فرمودند: ایشان را تا منزلش مشایعت و همراهی کنید[5].

جای تعجب است! کافر کینه خواه خونخواه وارد شد و به صورت مسلمان صادق خارج گردید. کاش می‌دانستم قریش در این حال و وضع نسبت به بزرگ خود چه حالی داشتند.

آری گفتار ملایم است که اشتیاق بشری و نسبت‌های خویشاوندی را بر می