كه تأثير اصل مقيس عليه را دارد و قياس جلي مي باشد؛ چون ميان مقيس(شراب خرما) و مقيس عليه(شراب انگور) هيچ فرقي ندارد و هر دو مست كننده و در نتيجه حرام اند.
وقتي اي افرادي كه در حديث فوق ذكر شده اند و خمر را از روي حلال دانستن اش نوشيدند، از آنجا كه گمان كردند كه حرام فقط آن چيزي كه در لفظ آمده و گمان كردند كه لفظ خمر فقط بر فشرده ي انگور نارس اطلاق مي شود، پس شبهه ي آنان در حلال دانستن ابريشم و طنبور و آلات لهو و لعب، ظاهرتر است؛ چون ابريشم براي زنان به طور مطلق و براي مردان در برخي حالات، مباح شده است. همچنين موسيقي و دف در مراسم عروسي و غيره مباح شده است. از طرف ديگر در اين نوع اخير، ادله ي تحريمي كه در خمر بود، نيست. پس بدين صورت روشن شد كه جماعتي كه در زمين فرو مي روند و زشت رو مي شوند، اين كارها را از روي تأويل فاسد انجام مي دهند؛ تأويلي كه به وسيله ي آن، محارم حدا را از طريق حيله هاي شرعي حلال دانسته و از مقصود و حكمت شارع در تحريم اين چيزها روي گردانده اند».
ابن بطه(18)  از اوزاعي نقل كرده كه پيامبر(ص) فرمودند: «يأتي علي الناس زمانُ يستحلّون فيه الربا بالبيع»(19) : «زماني بر سر مردم مي آيد كه در آن زمان، ربا را با بيع حلال مي دانند». برخي از علما مي گويند: منظور معامله ي«عينه»است.
راجع به حلال دانستن زنا، حديثي روايت شده كه ابراهيم حربي از ابوثعلبه از پيامبر (ص) روايت كرده كه ايشان فرمودند: «أول دينكم نبوّةُ و رحمة، ثم مُلكُ و رحمةُ، ثم ملكُ و جبريةُ، ثم ملك عضوض يُستحل فيه الحر و الحرير»(20) : «ابتداي دين تان، پيامبري و رحمت است. سپس پادشاهي و رحمت، و پس از آن پادشاهي و زور مي باشد. سپس پادشاهي گزيده شده است كه فرج زن و لباس ابريشم در آن حلال دانسته مي شود». منظورش حلال دانستن فرج زن از طريق حرام است. «حِر» با كسر حاء و راء بدون تشديد، به معناي فرج است.
علما گفته اند(21) : «احتمال دارد كه منظور آن، حلال دانستن نكاح محلّل و مانند آن باشد كه موجب حلال دانستن فرج زنان از طريق حرام مي باشد؛ چون هيچ يك از امت اسلام، عمل زنا را حلال ندانسته است. منظورش از حلال دانستن، تنها ذات انجام دادن آن نيست، چون اين كار پيوسته ميان مردم بوده است. به علاوه، لفظ استحلال(حلال دانستن) در اصل در خصوص كسي كه به عقيده اش چيزي حلال است، استعمال مي شود. واقعيت امر نيز چنين است، چون اين پادشاهي گزيده شده بعد از دوران خلافت، در اواخر عصر تابعين بود. در آن زمان ها، در آغاز كار كساني بودند كه به نكاح محلّل فتوا مي دادند و قبل از آن اصلاً كسي به آن فتوا نداده بود».
مؤيد اين مطلب، روايت مشهور ابن مسعود(رض) است كه طي آن آمده است: رسول خدا (ص) رباخوار و موكل ربا و دو شاهد و نويسنده ي معامله ي ربا و محلَّل(كسي كه زن سه طلاقه را براي شوهر زن كه طلاقش داده، با حيله حلال مي كند) و محلَّل له(شوهرِ زنِ سه طلاقه) را نفرين كرده است(22).  
احمد از ابن مسعود(رض) از پيامبر(ص) روايت كرده كه آن حضرت فرمودند: «ما ظهر في قوم الربا و الزنا؛ إلا أحلوا بأنفسهم عقاب الله»(23) : «در ميان هيچ قومي رباخواري و زنا پيدا نمي شود مگر اينكه عقاب و مجازات خدا را براي خود حلال كرده اند».
اين حديث اشاره به اين نكته است كه نكاح محلّل از قبيل زنا است همان طور كه معامله ي«عينه» از قبيل ربا است.
از ابن عباس(رض) به طور موقوف و مرفوع روايت شده كه گويد: «زماني بر سر مردم مي آيد كه در آن پنج چيز با اسم پنج چيز حلال دانسته مي شود: مردم آن زمان، خمر را با نام هاي ديگري حلال مي دانند، رشوه را با اسم هديه، قتل را با اسم ترور، زنا را با اسم نكاح و ربا را با اسم بيع حلال مي دانند»(24). 
خمر و زنا و ربا كه بيان شدند، اما حلال دانستن رشوه با اسم هديه روشن است. رشوه، مالي است كه به والي و حاكم و مانند آنها داده مي شود. حلال دانستن قتل با اسم ترور كه حاكمان ستمگر آن را سياست و ابهت فرمانروايي و مانند آن نام مي نهند، نيز روشن است. ترور يكي از انواع بدعت قتل است.
پيامبر(ص) خوارج را با اين خصلت توصيف كرده مي فرمايد: 
« إن من ضئضئ هذا قوماً يقرؤون القرآن لا يجاوز حناجرهم، يقتلون أهل الإسلام و يدعون أهل الأوثان، يمرقون من الدّين كما يمرق السهم من الرمية»(25) 
«همانا قومي از اين نسل قرآن مي خوانند كه از حنجره هايشان تجاوز نمي كند. مسلمانان را مي كشند و دست از سر بت پرستان بر مي دارند. از دين مي گريزند همان طور كه تير از كمان بيرون مي آيد».
شايد اين افراد، مراد فرموده ي پيامبر(ص) در روايت ابوهريره(رض) باشد كه آن حضرت فرمودند: «يصبح الرجل مؤمناً و يمسي كافراً...»(26) : «انسان در صبح مؤمن است و در شب كافر مي گردد...».
تفسير حديث فوق توسط حسن، بر آن دلالت مي كند، آنجا كه مي گويد: «شخص در صبح، خون و آبروي برادرش را حرام مي داند و در شب آن را حلال مي داند...» تا آخر گفته اش.
شخصي به نام مهدي مغربي، قتل را نيز به عنوان دستوري ديني بر اساس سنت خدا و سنت پيامبرش، ابداع كرد. كسي كه چنين پنداشت كه او همان مهدي است كه در احاديث مژده ي آمدنش داده شده است. او قتل را به عنوان مجازات و عقاب هيجده گناه قرار داد. دروغ و چاپلوسي را از جمله ي آن هيجده گناه نام برده اند. او همچنين قتل را براي ترك فرمانبرداري كسي كه به فرمانش گوش داده مي شود و بر سر آن با وي بيعت كرده اند، وضع نمود. مهدي مغربي در هر وقتي مردم را پند و اندرز مي داد و كساني كه حضور نداشتند، تأديب مي شدند. اگر باز سركشي مي كرند و حضور نمي يافتند، كشته مي شدند. و هر كسي كه تأديب و تنبيه نمي شد، يك بار و دو بار با تازيانه زده مي شد. اگر از اطاعت كردن فرامين و دستورات او سرپيچي مي كرد، كشته مي شد. هر كس به برادرش يا پدرش يا پسرش خيانت مي كرد، كشته مي شد، و هر كس در عصمت او شك مي كرد، يا در اينكه او همان مهدي است كه مژده ي آمدنش داده شده، شك مي كرد، كشته مي شد. و هر كس كه فرمانش مخالف فرمان يارانش بود، كشته مي شد.
همچنين از جمله آراي او اين بود كه پشت سر امام يا خطيبي كه به خاطر امامت يا خطابه مُزد مي گيرد، نماز نمي خواند. همچنين بود پوشيدن لباس هاي گران قيمت- هر چند حلال بود- از وي نقل كرده اند كه پيش از آنكه قضيه اش جدي شود، پشت سر خطيبي كه لباس گران قيمت پوشيده بود، نماز نمي خواند. خطيب ديگري جلو رفت و با لباس آراسته شده كه مخالف تواضع و فروتني بود، آمد. او باز پشت سر او نماز نخواند.
از جمله اعتقادات او، ترك مذهب رأي و پيروي از مذاهب ظاهريه بود. علماء گفته اند: اين كار، بدعتي بود كه پس از سال 200 ه.ق در شريعت اسلام پديدار گرديد. از جمله آراي او، اين بود كه ادامه دادن به ذره اي از باطل، همچون ادامه دادن به تمام باطل است.
او در كتاب «الإمامة» بيان داشته كه او امام است و يارانش، همان غريباني هستند كه درباره شان گفته شده است: «بدأ الإسلام غريباً، و سيعود كما بدأ؛ فطوبي للغرباء»(27) : «اسلام با غربت آغاز شد و دوباره مثل اول غريب مي شود، پس خوشا به حال غريبان».
وي در 