ز جمله عبارات(فعلنا)و (خلقنا) استدلال می کردند. این سخن گروهی از آنان بود. همچنین به اینکه عیسی کور مادرزاد و بیماری پیسی را شفا می دهد و مردگان را زنده می کند، استدلال می کردند. این سخن گروه دیگری از آنان بود. و به اصل و نشأت عیسی پس از آنکه نبوده، و اینکه او همچون سایر آدمیان می خورد و می نوشید و بلاها و بیماری ها متوجه او می شد، نگاه نکردند. این جریان در کتاب های سیرت بیان شده است.
خلاصه آنان جهت مناظره و مجادله با رسول خدا(ص) نه به قصد پیروی از حق آمدند. مجادله به این صورت هرگز منقطع نمی شود، از این رو وقتی پیامبر(ص) حق را برایشان روشن کرد، از موضع خود برنگشتند تا جایی که به چیز دیگری دعوت شدند که ترسیدند هلاک شوند، از این رو از آن دست برداشتند، و آن چیز مباهله بود که در این آیه آمده است:(فَمَنْ حَآجَّکَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِينَ) آل عمران: ٦١
« ‏ هرگاه بعد از علم و دانشي كه (درباره مسيح) به تو رسيده است (باز) با تو به ستيز پرداختند،  بديشان بگو: بيائيد ما فرزندان خود را دعوت مي‌كنيم و شما هم فرزندان خود را فرا خوانيد،  و ما زنان خود را دعوت مي‌كنيم و شما هم زنان خود را فرا خوانيد،  و ما خود را آماده مي‌سازيم و شما هم خود را آماده سازيد،  سپس دست دعا به سوي خدا برمي‌داريم و نفرين خدا را براي دروغگويان تمنّا مي‌نمائيم . ‏».
شأن این مجادله این است که انسان را از ذکر خدا و نماز سرگرم می کند، مانند تخته نرد  و شطرنج و امثال آنها.
از حماد بن زید نقل است که گوید: عمرو بن عبید و شبیب بن شیبه شبی با هم نشستند و تا طلوع فجر، مجادله و مناظره می کردند. حماد بن زید گوید: دیگر نماز نخواندند. عمرو می گفت: ای وای ابو معمر! ای وای ابو معمر!
پس هرگاه کسی را دیدید که برای همیشه در مسائل مختلف با هر عالمی مجادله می کند سپس از موضع اش بر نمی گردد و دست نمی کشد، بدانید که او قلب منحرفی دارد و متشابه رات دنبال می کند، پس از او دوری کنید.
اما راجع به ویژگی و خصلت اول باید گفت که این خصلت، برای تمامی عقلاء از اهل اسلام، عام است؛ چون ایجاد رابطه و قطع رابطه نزد همه‏ی مردم شناخته شده است و به شناخت آن، اصل اش هم شناخته می شود. این چیزی است که حدیث فرقه ها به آن اشاره دارد، آنگاه که به گروه گروه شدن، در این عبارت اشاره دارد: «و ستفترق هذه الأمة علی کذا»: «این امت به فلان فرقه، تقسیم خواهد شد». ولی این جدایی و فرقه فرقه شدن تنها پس از درهم آمیختن شناخته می شود و پیش از آن، کسی آن را نمی شناسد. این فرقه فرقه شدن، نشانه ای دارد که در ابتدای شروع کلام، بر تفرق دلالت دارد، و آن علامت، مذمت و نکوهش پیشینیان است که علم و صلاح آنان و اقتدای دانشمندان حال به آنان مشهور است و مورد ستایش و تمجید قرار گرفته اند.
اصل در نظر گرفتن این ویژگی و نشانه، این است که خوارج صحابه کرام(رض) را تکفیر می کردند؛ چون آنان کسانی را نکوهش کردند که خدا و پیامبرش آنان را ستوده و سلف صالح بر ستایش و تمجیدشان اتفاق نظر دارند، و کسانی را ستودند که سلف صالح بر نکوهش شان اتفاق نظر دارند؛ مانند عبدالرحمن بن ملجم، قاتل علی (رض)، که کارش را درست دانستند و گفتند: آیه‏ ی:(وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ) البقرة: ٢٠٧ درباره‏ ی او نازل شده و آیه‏ ی قبل از آن:(وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ) البقرة: ٢٠٤درباره‏ی علی (رض) نازل شده است. اینان دروغ می گویند.
عمران بن حطان در مدح ابن ملجم می گوید: 
یا ضربة من تقیًّ ما أراد بها                إلا لیبلُغ من ذی العرش رضوانا
«چه ضربه‎ی خوبی از انسان باتقوا سر زد که منظورش از آن، رسیدن به رضایت و خوشنودی صاحب عرش بود».
إنّی لأکره یوماًَ فأحسبه                أوفی البریّة عندالله میزانا
«من روزی او را به یاد می آورم، به نظر من او نزد خداوند، ترازوی اعمال نیک اش از همه‏ی مردم سنگین تر است».
او دروغ می گوید. پس هرگاه کسی را دیدی که چنین راه و روشی دارد، بدان که او از فرقه های مخالف سنت است.
 از اسماعیل ابن عُلیه روایت شده که گوید: یسع روایتی را برایم نقل کرد و گفت: روزی واصل بن عطاء- که فردی معتزلی بود- سخن گفت. عمرو بن عبید گفت: مگر نمی شنوید؟ سخنان حسن و ابن سیرین- موقعی که می شنوید- چیز جز پاره خون حیض دور انداخته شده، نیست.
روایت شده که یکی از رهبران اهل بدعت می خواست، علم کلام را بر علم فقه برتری دهد، می گفت: علم شافعی و ابوحنیفه، همه اش از شلوار یک زن خارج نمی شود. این سخنانِ این منحرفان از حق است.
نشانه های تفصیلی در هر فرقه؛ در قرآن و سنت به پاره ای از آنها اشاره  رفته است. به احتمال قوی هر کس به این نشانه ها در کتاب خدا دقت کند، می بیند که قرآن به آنها اشاره کرده است و آنها را گوشزد نموده است. اگر از شریعت، چنین فهم نمی کردیم که این نشانه ها را بپوشانیم، قطعاً در خصوص معرفی و معین کردن آن، با استناد به دلیل شرعی، زمینه‏ی وسیعی برای سخن گفتن درباره‏ی آنها بود. در گذشته چنین تصمیمی داشتیم، اما بعداً برایم روشن شد که عکس این کار، اولی و بهتراست.
می بینی که حدیثی که شرح و توضیح دادیم، در روایت صحیح حتی یکی از این نشانه ها را به خاطر علت مذکور معین و مشخص نکرده است؛ و تنها به طور کلی به این نشانه ها اشاره  کرده تا از صاحبان بدعت ها حذر شود، و در حدیث، فرقه ای که به آن نیاز هست، یعنی فرقه‏ی ناجیه را معرفی و معین کرده تا مکلف آن را برگزیند و در روایت صحیح از نشانه های تفصیلی اهل بدعت، سکوت اختیار کرده، چون ذکر آن به طور کلی، امت اسلامی را از دچار شدن به آن می ترساند. در روایت دیگری یکی از فرقه ها هلاک شده را ذکر کرده، زیرا از همه‏ی فرقه ها فتنه‏ی شدیدتری برای امت اسلامی دارد. این مطلب که این فرقه  از همه‏ی فرقه ها، فتنه‏ی شدیدتری برای امت اسلامی دارد، بعداً بیان خواهد شد.
--------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم به شماره ی1715 آن را روایت کرده است.
2) تخریج آن از پیش گذشت.
3) تخریج آن از پیش گذشت.بنا به روایت صحیح در حدیث مذکور، یهودیان همچون نصارا، به هفتاد و یک فرقه تقسیم می شوند.
این مطلب در روایت ابوداود، مورد شک قرار گرفته که آیا هفتاد و یک فرقه است یا هفتاد و دو فرقه؟
ترمذی در روایت غریب، هفتاد و دو فرقه را برای بنی اسرائیل آورده است؛ چون او در حدیث، فرقه فرقه شدن نصارا را ذکر نکرد، به خاطر اینکه در  حدیث فقط بنی اسرائیل ذکر شده است؛ زیرا او در این حدیث از عبدالله بن عمرو نقل کرده که گوید: رسول خدا(ص) فرمود: 
«لیأتینَّ علی أمتی ما أتی علی بنی إسرائیل حذو النعل بالنعل،