در جواب گفته مي شود: اگر اين مطلب از شريعت اسلام فهم نمي شد، چنين چيزي گفته نمي شد. چون احمد در مسند خود از طريق روايت ابن عمر(رض)آورده كه گويد: از رسول خدا (ص) شنيدم كه مي فرمود: 
«إذا ضنَّ الناس بالدينار و الدرهم، و تبايعوا بالعِينة، و اتَّبعوا أذناب البقر، و تركوا الجهاد في سبيل الله، أنزل الله بهم بلاءً، فلا يرفعه حتي يراجعوا دينهم»(5) 
«هرگاه مردم به دينار و درهم بخل ورزند و خريد و فروش با مدت به زياده قيمت در مقابل مدت انجام دادند و از دُم هاي گاو پيروي كردند و جهاد در راه خدا را رها كردند، خداوند بلا را برايشان نازل مي كند و آن بلا را از ميانشان بر نمي دارد تا اينكه به دين شان بر گردند».
ابوداود نيز آن را روايت كرده و در آن آمده است: 
«إذا تبايعتم بالعينة، و أخذتم أذناب البقر، و رضيتم بالزرع، و تركتم الجهاد؛ سلَّط الله عليكم ذلآًّ لا ينزعه ترجعوا إلي دينكم»(6) 
«هرگاه خريد و فروش با مدت به زياده قيمت در مقابل مدت را با همديگر انجام داديد و از دُم هاي گاو پيروي كرديد و به كشتزارها و محصولات كشاورزي دل خوش كرديد و جهاد و مبارزه در راه خدا را رها كرديد، خداوند خواري و زبوني را بر شما مسلط مي گرداند و آن را برنمي دارد تا اينكه به دين تان باز گرديد».
دقت كنید چگونه پيامبر(ص) خريد و فروش با مدت به زياده قيمت در مقابل مدت را همراه بخل و حرص مردم به مال دنيا آورده است. اين اشاره به اين نكته دارد كه خريد و فروش با مدت به زياده قيمت در مقابل مدت ناشي از بخل ورزيدن به اموال دنيا است. اين كار ذاتاً معقول است؛ چون انسان اين نوع خريد و فروش را هرگز انجام نمي دهد در حالي كه كسي را سراغ دارد كه به او سهم مي دهد يا نيازش را برآورده مي كند. كسي كه با اين وجود اين كار را بكند، نادان و بي خرد است.
آنچه اين مفهوم را تأييد مي كند، روايتي است كه ابوداود از علي(رح) آورده كه گويد: «زماني سخت بر سر مردم خواهد آمد كه انسان توانمند و دارا مالي را كه در دست دارد، سخت به آن مي چسبد در حالي كه به اين كار امر نشده است. خداوند متعال مي فرمايد:(وَلاَ تَنسَوُاْ الْفَضْلَ بَيْنَکُمْ) البقرة: ٢٣٧ 
«و گذشت و نيكوكاري را در ميان خود فراموش مكنيد». و با افراد تنگدست و ندار معامله مي كند، حال آنكه پيامبر(ص) از خريد و فروش فرد تنگدست و ندار و معامله اي كه فريب و نيرنگ در آن است و فروش ميوه پيش از رسيدن نهي فرموده است»(7) . احمد بن حنبل و سعيد بن منصور نيز آن را روايت كرده اند.
سعيد از حذيفه در همين موضوع روايت كرده كه آن حضرت (ص) فرمودند: 
«إن بعد زمانكم هذا زماناً عضوضاً يعض الموسرُ علي ما في يديه و لم يؤمر بذلك و قال الله تعالي: 
(وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ) سبأ: ٣٩  
و ينهد شرار خلق الله يبايعون كل مضطر، ألا إن بيع المضطر حرام، المسلم أخو المسلم؛ لا يظلمه و لا يخونه، إن كان عندك خير؛ فَعُد به علي أخيك، و لا تزده هلاكاً إلي هلاكه»(8) 
«پس از اين زمان، زماني بسيار سخت خواهد آمد كه فرد توانمند و دارا به پول و مالي كه در دست دارد، سخت مي چسبد در حالي كه به آن امر نشده است و خداوند بلند مرتبه مي فرمايد: 
(وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ) سبأ: ٣٩ 
«و هر چه را (در راه خدا) ببخشيد و صرف كنيد،  خدا جاي آن را پر مي‌كند،  و او بهترين روزي دهندگان است .»، «و بدترين آفريده هاي خدا بر مي خيزند و با هر فرد تنگدست و نداري خريد و فروش مي كنند. هان، آگاه باشيد خريد و فروش با فرد تنگدست و ندار حرام است. مسلمانان، برادر ديني مسلمان است، به او ظلم و خيانت نمي كند. اگر خيري در نزدت هست، آن را به برادر ديني ات بده، و كاري نكن كه به هلاك و نابودي اش بيفزايي».
اين سه حديث- هر چند اسانيدشان وجود ندارند- يكديگر را تقويت مي كنند، و ذاتاً خبر درستي است و واقعيت آن را تأييد مي كند.
برخي از عالمان اسلامي(9)  مي‎گويند: اكثر معامله ي«عينه»(10)  از جانب فردي تنگدست و نيازمند به نفقه و مخارج زندگي صورت  مي گيرد كه فرد توانمند و دارا به وسيله ي قرض دادن، به او بخل و طمع مي ورزد. فقط در مقابل اين قرض به دلخواه خود، از او سود مي گيرد و كالايي که صد درهم مي ارزد به دو برابر قيمت به او مي فروشد.
پس اين دانشمند، خريد و فروش با فرد تنگدست و نيازمند را به معامله ي«عينه» تفسير كرده است. معامله ي «عينه» خريد و فروش عين كالا به زياده قيمت خودش تا مدتي مي باشد- آن گونه كه اين مطلب در كتاب هاي فقهي به طور مشروح آمده است-. بنابراين، بخل و طمع، سبب وارد شدن اين مفاسد در معاملات مالي شده است.
اگر گفته شود: سخن ما درباره ي بدعت است نه درباره ي فساد گناه، چون اين چيزها، معاملاتي فاسد است، و موضوعي ديگر است كه مورد بحث ما نيست.
در جواب گفته مي شود: ورود بدعت در اينجا، از دروازه ي حيله ي شرعي در معاملات مالي است كه برخي از مردم جايزش دانسته اند، اما  دانشمندان اسلامي آن را از بدعت هاي تازه ايجاد شده در دين به شمار آورده اند.
تا جايي كه ابن مبارك راجع به كتابي كه درباره ي حيله ها نوشته است، مي گويد: هر كس اين كتاب را نوشته، كافر است، و هر كس مطالب اين كتاب را بشنود و به آن راضي باشد، كافر است. هر كس آن را از ناحيه اي به ناحيه ي ديگر ببرد، كافر است، و هر كس اين كتاب در نزد دارد و به مطالب آن راضي است، كافر مي باشد؛ چون نويسنده ي اين كتاب حيله هاي ناپسندي را در آن آورده حتي براي جدا شدن زن از شوهرش اين حيله را گذاشته كه مرتد شود.
اسحاق بن راهويه از سفيان بن عبدالملك(11) نقل كرده كه گويد: ابن مبارك راجع به داستان دختر ابورَوح كه به ارتداد امر شد و اين ماجرا در زمان  ابوغسان بود، در حالي كه خشمگين بود گفت: در اسلام بدعت ايجاد كردند. هر كس به اين كار امر كند، كافر است و هر كس اين كتاب همراهش است يا در خانه اش است تا مطابق آن دستور دهد يا نه، مطالب آن را درست بداند و به آن امر نكند، كافر است. سپس ابن مبارك افزود: شيطان را نديده ام كه چنين كاري را خوب بداند تا اينكه اين افراد آمدند. آنگاه شيطان از اين افراد، اين مطالب را ياد گرفت و آن را در ميان مردم رواج داد يا آن را نيكو مي دانست. و پيش از آنان، اين مطالب نبود تا اينكه اين افراد آمدند.
اين كتاب و امثال آن تنها به اين خاطر تدوين شده تا حجت و برهاني جهت اثبات پندارشان باشد در اينكه براي حرام حيله به كار برند تا آن را حلال كنند و براي واجب، حيله به كار ببرند تا آن را غير واجب گردانند، و مانند آن از كارهايي كه از دين اسلام خارج است. همان طور كه اين افراد نكاح محلّل را جايز دانستند. نكاح محلّل آن است كه حيله اي را به كار بردند تا زني كه سه طلاقه داده شده، به شوهرش كه او را طلاق داده، بازگردانند. همچنين اينان ساقط كردن فرض زكات را به وسيله ي به عاريت و امانت دادن مال... و امثال آن، جايز دانستند. قضيه ي حيله ي شرعي در احاديث مذكور كه درباره ي بخل و حرص به م