ملحق گرداند».
این حدیث از نظر اهل نقل، صحیح نیست.
صاحب کتاب«المغنی» گوید: چیزی از مطالب این حدیث، صحیح نیست.
آری، این گفته‏ی ابن عمر به یحیی بن یعمر موقعی که او خبر داد که عقیده‏ی قدریه پیدا شده: «هرگاه با آنان برخورد کردی به آنان بگو که من از ایشان  و آنان از من مبرا هستند- سپس به حدیث جبرئیل استدلال کرد-»، گفته ای صحیح است و ایرادی در صحت آن نیست.
ابوداود نیز از طریق روایت عمر بن خطاب (رض) از پیامبر(ص) روایت کرده که آن حضرت فرمودند: «لا تجالسوا أهل القدر و لا تفاتحوهم»(10) : «با اهل قدر هم نشینی نکنید و با آنان گفتگو مکنید».
این حدیث نیز، به صحت نرسیده است.
ابن وهب از زید بن علی روایت کرده که گوید: رسول خدا (ص) فرمود: «صنفان من أمتی لا سهم لهما فی الإسلام یوم القیامة: المرجئة و القدریة»: «دو صنف از امت من در اسلام، در روز قیامت بهره ای ندارند[این دو صنف عبارتند از]: مرجئه و قدریه»(11) .
از معاذ بن جبل و دیگران به طور مرفوع روایت است که: «لُعنت القدریةُ و المرجئةُ علی لسان سبعین نبیاً آخرهم محمد علیه السلام»(12) : «قدریه و مرجئه به زبان هفتاد پیامبر که آخرشان محمد(ص) است، نفرین شدند».
از مجاهد بن جبر روایت شده که رسول خدا (ص) فرمود: «سیکون من أمتی قدریة و زندیقیة، أولئک مجوس»(13) : «از امت من، قدریه و زندیقیه پیدا خواهند شد. آنان مجوس اند».
از رافع روایت است که گوید: هنگامی که نزد عبدالله بن عمر نشسته بودیم، ناگهان مردی پیش اش آمد و گفت: فلانی به تو سلام می کند- این فلانی مردی از اهل شام بود- عبدالله گفت: به من خبر رسیده که او بدعتی را به وجود آورده است. اگر چنین است به او سلام مکن. از رسول خدا (ص) شنیدم که می فرمود: «سیکون فی أمتی مسخ و خسف و هو فی الزندیقیة،  و القدریة»(14) : «در میان امت من، به صورت زشت در آمدن و به زمین فرو رفتن پیدا خواهد شد. این بلا در میان زندیقیه و قدریه پیدا می شود».
از ابن دیلمی روایت شده که گوید: «پیش ابی بن کعب آمدیم. به او گفتیم: چیزی از قدر به دلم افتاده است. حدیثی را برایم نقل کن تا شاید خداوند آن را از دلم ببرد. گفت: اگر خداوند ساکنان آسمان ها و زمین را عذاب می داد، این کار را می کرد و اصلاً به آنان ظلم نمی کرد، و اگر به آنان رحم کرده، رحمت او از اعمالشان برایشان بهتر است. اگر به اندازه‏ی کوه احد، طلا در راه خدا انفاق کنی، خدا آن را از تو نمی پذیرد مگر اینکه به قدر ایمان آوری،  و بدانی که هر چه به تو رسیده، قطعاً باید به تو می رسید و هر چه به تو نرسیده، نمی بایست به تو برسد. اگر بر غیر این عقیده بمیری، داخل دوزخ می شوی».
ابن دیلمی گوید: سپس پیش عبدالله بن مسعود آمدم و او نیز همان سخن را به من گفت. 
وی افزود: سپس نزد حذیفه بن یمان آمدم، و او نیز همان سخن را به من گفت. 
سپس پیش زید بن ثابت آمدم، و او نیز از پیامبر(ص) همان سخن را برایم نقل کرد.(15) 
در برخی از روایت ها آمده است: «لا تکلموا فی القدر، فإنّه سرّ الله»(16) : «راجع به قدر صحبت نکنید، چون قدر، راز خداست». تمام این احادیث نیز صحیح نیستند.
راجع به مرجئه و جهمیه و اشعریه روایت هایی آمده که هیچ کدام از رسول خدا(ص) به صحت نرسیده است و نباید به آنها تکیه و استناد کرد.
آری، مفسران نقل کرده اند که آیه‏ ی:(يَوْمَ يُسْحَبُونَ فِي النَّارِ عَلَى وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ(48) إِنَّا کُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ(49)) القمر: ٤٨ – ٤٩« ‏ روزي داخل آتش،  بر رخساره،  روي زمين كشيده مي‌شوند (و بديشان گفته مي‌شود: ) بچشيد لمس و پسوده دوزخ را . ‏ ‏ ما هر چيزي را به اندازه لازم و از روي حساب و نظام آفريده‌ايم . ‏». درباره‏ی اهل قدر نازل شده است.
عبد بن حمید از ابوهریره روایت کرده که گوید: مشرکان قریش پیش پیامبر آمدند و راجع به قدر با او جر و بحث کردند، آنگاه این آیه نازل شد.(17) 
از مجاهد و دیگران روایت شده که این آیه درباره‏ی تکذیب کنندگان قدر نازل شده است.
ولی اگر این روایت ها صحیح باشند، در آن دلیل وجود دارد و اگر به صحت نرسند، در آیه چیزی نیست که مشخص نماید قدریه از جمله فرقه های مورد اشاره در حدیث مذکور باشند. سخن ما در این باره است.
دوّم- وقتی یک فرقه به گمراهی و آراستن آن در دل های مردم عوام و کسانی که علم و آگاهی ندارند، دعوت کند ضرر اینان برای مسلمانان همچون ضرر ابلیس است و آنان از شیاطین آدمیان اند. در این موقع حتماً  باید صراحتاً اعلام کرد که اینان اهل بدعت و گمراهی هستند و به فرقه ها نسبت داده شوند هر گاه شواهد و قرائن نشان داد که آنان از جمله فرقه ها هستند؛ همان طور که این کار از عمرو بن عبید و دیگران مشهور است.
از عاصم احول روایت شده که گوید: پیش قتاده نشسته بودم. از عمرو بن عبید سخن به میان آورد، پس از او بدگویی و آه و ناله کرد. گفتم: ای ابوخطاب! دانشمندان را ندیده ام که از همدیگر بدگویی کنند. گفت: ای احول! مگر نمی دانی که هرگاه کسی بدعتی را ایجاد کرد، باید از این بدعت سخن به میان آید تا او متوجه شود و از آن حذر کند؟ از پیش قتاده آمدم و من نسبت به آنچه که قتاده راجع به عمرو بن عبید شنیدم و از آن طرف عبادات و سنت های او را دیدم، در فکر بودم. وسط روز سرم را روی زمین گذاشتم، به ناگاه عمرو بن عبید را دیدم و قرآن در اتاقش بود و او آیه ای از کتاب خدا را می سایید. گفتم: سبحان الله! آیه ای از کتاب خدا را می سایی؟ گفت: آن را باز خواهم گرداند. عاصم احول گوید: او را رها کردم تا اینکه آن را سائید و پاک کرد، پس به او گفتم: آن را بازگردان. گفت: نمی توانم این کار را بکنم.
امثال این افراد حتماً باید نام برده و معرفی شوند. ضرر و زیانی که در صورت رها کردن شان متوجه مسلمانان می شود، بیشتر از ضرر و زیانی است که در صورت نام بردنشان و معرفی کردن  و ترساندن شان حاصل می شود، اگر علت معرفی نکردن و نام نبردن شان، ترس از تفرق و دشمنی باشد. و بدون شک تفرق میان مسلمانان و میان تنها داعیان بدعت، آسان تر از تفرق میان مسلمانان و میان داعیان بدعت و پیروان و همفکران شان می باشد. و هرگاه این دو ضرر با هم تعارض پیدا کنند، آن کاری که ضررش کم تر و آسان تر است، انجام داده می شود و قسمتی از شر، کمتر از تمام شر است؛ مثل قطع دستی که پوسیده شده و به تحلیل رفته است  که از بین بردن آن، آسان تر از از بین بردن جان است. شأن شریعت برای همیشه این است که ضرر کم به خاطر پیشگیری از ضرر زیاد تحمل می شود. 
هرگاه این دو مورد نبودند، نباید نام برده شوند و معرفی و مشخص شوند هر چند وجود داشته باشند؛ چون این کار زشتی و تباهی را به بار آورده و دشمنی و کینه توزی را در میان مردم ایجاد می کند، و هر زمان دست کسی به آنان رسید، به آرامی و نرمی با آنان صحبت کند و معتقد نباشد که او از سنت، خارج شده است بلکه او را متوجه سازد که این کار مخالف دلیل شرع است، و درست و حق، موافق بودن با سنت می باشد. خلاصه، حرف هایی از این قبیل بزند. اگر کسی این کار را بدون تعصب و بدون اظهار غلبه انجام دهد، مفیدتر و س