 در آن اختلاف داشتند، به وجود آمد.اگر ما بگوییم که این فرقه ها کافرند- براساس قول کسانی که چنین اعتقادی را دارند- یا به کافر و غیر کافر تقسیم می شوند، پس چگونه از امت به شمار می آیند! چون ظاهر حدیث اقتضا می کند که این فرقه گرایی با وجود بودنشان از امت اسلام می باشد، و گر نه این فرقه ها اگر از اسلام به سوی کفر خارج می شدند، به طور قطع از امت محسوب نمی شدند همان طور که روشن شد.
همچنین در فرقه‏ی یهودیان و نصارا ظاهراً تفرق در میان آنان وجود دارد در حالی که یهودی و مسیحی هستند. 
در جواب این سؤال گفته می شود: این مطلب احتمال دو چیز دارد: 
احتمال اوّل- ظاهر حدیث را در بودن این فرقه ها از میان امت و از اهل قبله بگیریم.
و کسانی از آنان که بعضی قائل به کفرشان هستند: 
یا درباره شان این قول را می پذیریم، که در این صورت اصلاً آنان را از امت قرار نمی دهیم و آنان را از فرقه ها به حساب نمی آوریم، و تنها کسانی از آنان که بدعتشان آنان را به کفر نکشانده از جمله فرقه ها به حساب می آوریم. اگر کسی قائل به تکفیر همه شان باشد قبول نمی کنیم که بر اساس این فرض آنان مورد نظر حدیث قبلی هستند و در حدیث خوارج نصی بر اینکه آنان از جمله فرقه ها داخل در حدیث اند، وجود ندارد بلکه می گوییم: منظور حدیث، فرقه هایی است که بدعت هایشان آنان را از اسلام خارج نمی کند، پس باید درباره شان تحقیق کرد.
و یا با کسی که قائل به تکفیر آنان است، ستیزه و نزاع می کنیم و قضیه به آن گونه ای که صاحب قول سوم تفصیل اش داده، تفصیل می دهیم و کسانی که به کفرشان حکم کرده ایم از آن تعداد فرقه ها خارج می کنیم و زیر عموم آن قرار نمی گیرد مگر غیر آنان،  کسانی که در آن تعداد فرقه ها ذکر نکردیم.
احتمال دوّم- اینکه آنان را از امت اسلامی به حساب آوریم. بدین صورت که هر دو فرقه مدعی است که بر شریعت اسلام است و پیرو آن می باشد و به ادله‏ی آن تمسک می جوید و به مقتضای آن عمل می کند و نسبت به کسانی که از شریعت خارج‏اند، دشمنی می کند و کسانی را که شریعت را نقض می کنند، به جهل و عدم علم متهم می کند؛ چون هر فرقه ادعا می کند که تنها عقیده و مذهب خودش، راه راست است  و به این دلیل با کسانی که از اسلام خارج شده اند، مخالفت می کنند؛ چون مرتد هرگاه او را به ارتداد منسوب کردی، بدان اقرار می کند و بدان راضی است و او را ناراحت نمی کند و به خاطر آن نسبت با تو دشمنی نمی کند مانند یهودیان و مسیحیان و صاحبان مذاهب مخالف اسلام، بر خلاف این فرقه ها، چون آنان مدعی موافقت با شارع و پیروی از شریعت محمد(ص) هستند. دشمنی میان آنان و اهل سنت تنها به دلیل متهم کردن یکدیگر به خارج شدن از سنت، به وجود آمده است. به همین خاطر می بینی که آنان در عمل و عبادت زیاده روی می کنند تا جایی که برخی از مردم گفته اند: «کسی که در عبادت زیاده روی می کند، دیوانه است».
شاهد و گواه همه‏ی اینها- با در نظر گرفتن واقعیت- حدیث خوارج است؛ چون پیامبر(ص) می فرماید: «تحقرون صلاتکم مع صلاتهم، و صیامکم مع صیامهم، و أعمالکم مع أعمالهم»: «نمازتان را همراه نماز آنان، روزه تان را همراه روزه‏ی آنان و کردارتان را همراه کردارشان ناچیز و کم می دانید». در روایتی دیگر آمده است: «یخرج من أمتی قوم یقرؤون القرآن، لیس قراءتکم إلی قراءتهم بشیء، و لا صلاتکم إلی صلاتهم بشیء، و لا صیامکم إلی صیامهم بشیء»(1) : «از امت من قومی پیدا می شوند که قرآن می خوانند ولی قرائت شان چیزی نیست و نمازتان همراه نماز آنان و روز تان همراه روزه ی آنان چیزی نیست».
از جمله آن، گفته ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ی خوارج است که اظهار می داشتند: چگونه علی، اشخاص را حاکم می گرداند در حالی که خدا می فرماید:(إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ) يوسف: ٤٠ « فرمانروائي از آن خدا است و بس». به گمان آنان افراد به این دلیل نمی توانند حکم کنند.
سپس پیامبر(ص) می فرماید: «یقرؤون القرآن یحسبون أنه لهم و هو علیهم، لا تجاوز صلاتهم تراقیهم»(2) : «قرآن می خوانند و گمان می کنند که قرآن به نفع شان است در حالی که به ضررشان است، و نمازشان از پیرامون شان فراتر نمی رود».پس فرموده ی پیامبر(ص): «یحسبون أنه لهم» در ادعای ما که آنان می خواهند با این کارها از قرآن پیروی کنند تا از اهل قرآن باشند و حجتی برایشان باشد، واضح و روشن است. پس وقتی که تأویل قرآن را تحریف کردند و از جاده ی اصلی آن خارج شدند، آن وقت قرآن به ضررشان است نه به نفع شان.
گفته ی ابن مسعود درباره ی این مفهوم است، آنجا که گوید: «افرادی را خواهی دید که گمان می کنند به سوی کتاب خدا دعوت می کنند در حالی که آن را پشت سر خود انداخته اند. بر شماست که دنبال علم و دانش دینی بروید و از بدعت گرایی و ژرف نگری دوری کنید و بر شما باد به کار سنتی». عبارت: «چنین گمان می کنند» دلیلی است بر اینکه آنان به گمان خود پیرو شریعت هستند.
از جمله شواهد این موضوع، حدیث ابوهریره (رض) است که رسول خدا(ص) به گورستان رفت و فرمود: «السلام علیکم دار قوم مؤمنین، و إنا إن شاءالله بکم لاحقون، وددت أنی قد رأیت إخواننا»: «سلام بر شما ای خانه جماعت مؤمنان! و ما به خواست خدا به شما می پیوندیم، دوست داشتم که برادران مان را ببینم». گفتند: ای رسول خدا، مگر ما برادران تو نیستیم؟ فرمود: «بل أنتم أصحابی، و إخوانُنا الّذین لم یأتوا بعد و أنا فرطُهم علی الحوض»: «بلکه شما یاران من هستید. برادران مان کسانی اند که هنوز نیامده اند و من آنان را به کنار حوض کوثر می کشانم». گفتند: ای رسول خدا، چگونه کسانی از امت خودت که هنوز نیامده اند، می شناسی؟ فرمود: «أرأیت لو کان لرجل خیلُ غُر محجَّلةُ فی خیل دُهم بُهم؛ ألا یعرف خیلَهُ؟»: «نظرت چیست اگر کسی اسبی با پیشانی سفید و چهار دست و پای سفید در میان اسب سیاه و تاریک داشته باشد، آیا اسب اش را نمی شناسد؟» گفتند: چرا، ای رسول خدا. فرمود: «فإنهم یأتون یوم القیامة غرًّا محجَّلین من الوضوء و أنا فرطُهُم علی الحوض، فلیذادنَّ رجالُ عن حوضی کما یُذاد البعیر الضّالُّ، أنادیهم ألا هَلُمَّ، ألا هَلُمَ، ألا هُلمَّ، فیقال: إنهم قد بدَّلوا بعدک، فأقول: فَسُحقاً، فسُحقاً، فَسُحقاً»(3) : «آنان روز قیامت با دست و صورت و پاهای سفید بر اثر وضو می آیند و من آنان را به سوی حوض کوثر می کشانم. افرادی از حوض من رانده می شوند همان طور که شتر گمراه رانده می شود. آنان را صدا می زنم: بشتابید، بشتابید، بشتابید. گفته می شود: آنان پس از تو دین را تغییر دادند. پس می گویم: دور شوید، دور شوید، دور شوید».
وجه دلیل در حدیث فوق، این است که عبارت: «فلیُذادنَّ رجال عن حوضی....» تا عبارت: «أنادیهم: ألا هلمّ» از این خبر  می دهد که آنان از امت پیامبر(ص) هستند. و آن حضرت آنان را شناخته است و بیان کرد که به وسیله‏ی سفیدی دست و صورت و پاها بر اثر وضو آنان را می شناسد. پس این نشان می دهد که این کسانی که پیامبر(ص) آنان را صدا زده- در حالی که این دین را تغییر دادند- دست و صورت و پاهایشان بر 