ه در سطور بعد خواهد آمد ـ اين واقعيّت را تأيِيد مي¬كند و همه اين بدعت آفريني¬ها و بدعت گزيني¬ها در پايان عصر اصحاب رخ داد، سپس در طول زمان پيوسته برتعدادِ فِــرَق افزوده شد، چنانكه پيامبر صادق ما به آن وعده داده بود:
« إفترقت اليهودُ علی إحدی و سبعين فرقة والنّصاری مثل ذلك و تفترق امّتي علی ثلاث و سبعين فرقة»
يهود به 71 فرقه تقسيم شدند و مسيحيان نيز اينگونه، و امّت من نيز به 73 قرقه تقسيم خواهند شد.
در حديثي ديگر نيز مي¬فرمايد:
« لَتتبِعُنَّ سَننَ مَنْ كان قبلكُم شِبراً بشبرٍ و ذراعاً بذراعٍ حتّي لَو دخلَوا في جُحْر ِضَبٍّ لأتبَعتموهُم. قلنا يا رسولَ‎الله! اليهود و النصاري؟ قال: فمن؟!(17) 
شما مسلمين از اخلاق و رفتار ملّتهاي قبل از خودتان وجب به وجب و ذراع به ذراع پيروي خواهيد كرد حتّي اگر آنان به سوراخ سوسماري بخزند شماهم (بدون تأمّل) داخل آن خواهيد شد. پرسيديم اي رسول خدا! منظورتان از ملّت¬هاي پيشين يهود و نصاري است؟ فرمود پس منظورم چه كسي است!
اين حديث، نسبت به حديث پيشين شموليّت بيشتري دارد؛ زيرا حديث قبلي (إفترقت اليهودُ)  از ديدگاهِ متخصصان در باب اهل هوا و هوس است و حديث دوم عام است در مخالفات و بخش پاياني حديث فوق نيز بر همين نكته دلالت مي¬كند:« حتّي لَو دخلَوا في جُحْر ِضَبٍّ لأتبَعتموهُم ». و هر مدّعي و مبلّغ مخالفت (با هنجار) كه ديگران را به آن فرا مي¬خواند و تشويق مي¬كند از آنجاكه پيروي در افعال و مذاهب مورد درخواست، چيزي فطرتي وذاتي است كه به سبب آن از مخالف، مخالفت و از موافق موافقت حاصل مي¬شود و كدورت¬ها و دشمني¬ها شكل مي¬گيرد. 
و اسلام در آغاز( و در عصر طلايي بعثت) استوار و آشكار بود و صاحبان آن (مسلمين) پيروز بودند و جامعه ايشان نيز بزرگترين اجتماع بود، لذا به سبب كثرت جمعيّت و هم به سبب دوستان (مخلص و عامل) ياريگر از حالت غربت خارج شد و غير مسلمين ـ مشركان و اهل كتاب يا منافقان دوروي مبتدع ـ شكوهي قابل توجه نداشتند و نه تواني كه مؤمنان واقعي رستگار را به ضعف كشاند. پس جامعه اسلامي بر سبيلي استقامت ورزيد كه در نتيجه، اتّحاد و يكدلي حاصل شد و جمع اندك (كفار، منافقان و مبتدِعان) به سمت شكست و تباهي رفتند. اين روند ادامه يافت تا وقتي كه جامعه اسلامي به دامن تفرقه¬اي خزيدند كه قبلاً وعده آن (ازجانب پيامبر) داده شده بود و صلابت و قدرت مسلمين به سوي فَشَلي رفت كه انتظار مي¬رفت، لذا جمع كم (و بدعت گذار) قوّت گرفته و اجتماعشان فزوني يافت و شعار مطالبت به موافقت و همنوايي بدل شد و بدون شك كسي كه قدرت يابد به تبع آن غلبه و برتري نيز خواهد يافت اينگونه بدعت¬ها و هواجس بر سنّت و جامعه اسلامي يورش برده آن را ناتوان ساخت و تفرقه و اختلاف دامنگير امّت اسلام شد و فِرَق گوناگون ظهور نمودند. و اين سنّت پرودگار در آفرينش است كه اهل حق در برابر اهلِ باطل به نسبت كمترند همچنانكه خداوند ـ بلند مرتبه ـ مي¬فرمايد:
(وَمَا أَکْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ)يوسف: ١٠٣ 
بيشتر مردم ايمان نمي آورند هرچند تلاش كني» 
و در آيه 13 سوره سبأ مي¬فرمايد: 
(وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّکُورُ)سبأ: ١٣  و اندكي از بندگانم سپاسگزارند».
از ديگر زاويه اين سنّت خدا و جريان آن بدين سبب است تا وعده خداوند به پيامبر تحقّق يابد مبني براينكه علاوه بر عصر آغازين بعثت دوباره اين غربت به سوي دين اسلام بر خواهد گشت. (شايان ذكر است) كه غربت فقط به سبب كمي تعداد عاملان و مردم نيست، بلكه آن هنگام كه خوبي به بدي و بدي به نيكي بدل شد و سنّت حضرت بدعت خوانده شد و بدعت، سنّت قلمداد گشت، آن وقت است كه بر عاملان و پيروان اين دين عيب جويي و درشت گويي اعمال مي¬گردد، همچنانكه در عصر اقتدار اسلامي اين تعامل با اهل بدعت صورت مي¬گرفت تا مبادا بدعت گذاران، انحرافي را سامان دهند. و خداوند خود نمي¬خواهد اين بدعت¬ها و فِــرَقِ گوناگون را سامان بخشد پس با وجود كثرت فرقه¬هاي مختلف و مخالفت علمي و عملي آنان با سنّت آنان را سرو سامان نمي¬دهد تا بدين وسيله پيروان و ياران اصلي سنّت تمييز داده شوند و ثبات قدم يابند تا آن وقتي كه امر پرودگار خواهد رسيد؛ جز اينكه حاميان و عاملان اصلي سنّت يعني فرقه ناجيه پيوسته در طول شبانه روز در جنگ و جهاد و طرد و دفعِ حملات دشمن به سر مي¬برند به خاطر سعايتِ بي حدِّ فرَق ضالّه و كينه توزي آنان براي كسب موافقت حاميان سنّت، و به سبب همين جهاد مقدّس، خداوند بديشان پاداشي دوچندان عطا خواهد كرد و آنان را به اجري بزرگ خواهد رسانيد. 
خلاصه آنچه گذشت اين است كه نبرد بين مخالف و موافق براي كسب پيروزي در طول زمان ادامه خواهد يافت و مختص به يك برهه زماني خاص نيست، پس هركس موافقت نمود او در اين پيكار مصيب است در هرحالي كه باشد و هركس مخالفت ورزد به اشتباه رفته¬اي مصاب است و باز هركس موافقت ورزد ستوده و خوشبخت است و هركس مخالفت نمايد نكوهيده و مطرود است و باز هركس از سنّت پيروي كرد در طريق هدايت گام نهاد و هركس با سنّت مخالفت ورزد در بيابان گمراهي و ضلالت گام گذاشت.
هدف از اين پيشگفتار، مفاهيمي است كه ذكر خواهم كرد:
الحمد لله اين جانب از زماني كه به حدّ تمييز عقلي رسيده و علوم اكتسابي را فراگرفته¬ام، پيوسته در امور عقلي و نقلي و اصول و فروع آن مي¬نگرم و تعمّق مي¬ورزم، لذا هيچگاه به خاطر علمي نسبت به دانشي ديگر كوتاهي نكرده‎ام و بر يك نوع، علم مخصوص ـ بدون در نظر گرفتن انواع ديگر آن ـ پاي نفشرده‎ام تا جايي كه زمان و مكان اقتضا كند تمام توان و قدرت ذاتي خود را بكار گرفته‎ام، پس در اعماق علوم چون شناگري ماهر فرورفته و در ميادين آن با شجاعت گام نهاده¬ام تا جايي كه در عمق و نهان برخي از علوم، بيم نابودي مي¬رفت،همچنين از ياراني مي¬بريدم كه با انس به آن¬ها بر آنچه برايم مقدّر شده بود جسارت ورزيدم غافل از سخن ديگران و سرزنش سرزنش كنندگان و بي توجّه به مانع تراشي معاندان و لومِ لوم کنندگان.
تا اينكه خداوند كريم و رئوف بر من منّت نهاد و اموري را گشود كه قبلاً از آن بي اطّلاع بودم و در درونم بينشي توأم با بصيرت به وديعه نهاد و آن اينكه: كتاب و سنّت حضرت رسولص در مسير هدايت انسان چيزي را فرو نگذاشته‎اند و مجالي براي تعدّي و سرزنش باقي نمانده است و به درستي دين كامل شده و سعادت راستين در آنچه وضع شده مي¬باشد و آرزو و آمال انسان در آنچه تشريع گشته، جمع است. غير اين (قانون وضعي كتاب و سنّت) گمراهي و افترا و زيان است و كسي كه به اين دو چنگ اندازد به عروة الوثقايي چنگ زده است و خير دنيا و آخرت او در آن جمع است و به غير از كتاب و سنّت، رؤياست و خيال و اوهام. در تأييد اين ادّعا، برهان و دليلي برايم اقامه شد كه شبهه¬اي به حريم آن راه ندارد و به حدود آن تير (خُسراني) اصابت نمي¬كند و به سمت آن نشانه نمي‎رود؛ همچنانكه خداوند ـ بلند مرتبه مي¬فرمايد:
(ذَلِکَ مِن فَضْلِ اللّهِ عَلَيْن