را برای آن پیدا می کرد؛ چون این کار جزو نصیحت و خیرخواهی ای است که همان دین استوار و راه راست می باشد.
نصّ خلاصه ی سؤال این است: شیخ فلانی چه می گوید درباره ی جماعتی از مسلمانان که در خانقاه ها بر کناره ی دریا در شب های مبارک جمع می شوند و قسمتی از قرآن را می خوانند و به کتاب های وعظ و اخلاق در حد توان گوش فرا می دهند و با انواع تهلیل و تسبیح و تقدیس ذکر خدا می کنند و سپس از میان آنان قصه گویی بلند می شود و مقداری پیامبر ((ص)) را مدح و ستایش می نماید و از صفات صالحان و نعمت های خداوند سخنانی ایراد می کند که نفس بدان اشتیاق و تمایل پیدا می کند و او حاضرین را با ذکر منازل حجاز و جایگاه های پیامبر((ص)) تشویق می کند. آنان از روی شور و اشتیاق به آن، به وجد می آیند. سپس غذا می خورند و خداوند سبحان را حمد و سپاس می گویند و مرتب بر پیامبر((ص)) درود می فرستند و درباره ی صلاح و درستی امورشان با دعاهایی فقط به خدا روی می آورند و برای مسلمانان و امام شان دعا می کنند. آنگاه از هم جدا می شوند، آیا جمع شدنشان به آن گونه ای که ذکر شد، جایز است یا خیر از این کار منع می شوند،و کارشان ناپسند است؟ و اگر کسی از محبان و دوستدارانشان آنان را به قصد تبرک به منزلش دعوت می کند، آیا اینان دعوت او را می پذیرند و به شیوه ی مذکور جمع می شوند یا خیر؟
خلاصه ی پاسخ سؤال فوق این است:
-	مجالس تلاوت قرآن و ذکر خدا،همان باغ های بهشت است. سپس او شواهدی را مبنی بر طلب ذکر خدا آورد.
-	اما راجع به سروده های شعر باید گفت که شعر هم کلام است؛ خوب آن،خوب و زشت آن، زشت است. در قرآن راجع به شعرای اسلام آمده است:(إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَکَرُوا اللَّهَ کَثِيرًا)الشعراء: ٢٢٧« مگر شاعراني كه مؤمن هستند و كارهاي شايسته و بايسته مي‌كنند و بسيار خدا را ياد مي‌نمايند.»  این آیه زمانی که حسّان بن ثابت و عبدالله بن رواحه و کعب وقتی آیه ی :(وَالشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ(224) أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي کُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ(225) وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ(226))الشعراء: ٢٢٤ – ٢٢٦« ‏ سرگشتگان و گمراهان از شعراء پيروي مي‌كنند. ‏ مگر نمي‌بيني كه آنان به هر راهي بي‌هدف پا مي‌گذارند(و غرق تخيّلات و تشبيهات شاعرانه خويش بوده و در بند منطق و استدلال نمي‌باشند؟). ‏ و اين كه ايشان چيزهائي مي‌گويند كه خودشان انجام نمي‌دهند و بدانها عمل نمي‌كنند. »  را شنیدند، گریه کردند پس از آن، این استثناء نازل شد. در حضور رسول خدا((ص)) هم شعر سروده شده و قلب مبارک آن حضرت نازک شد و با شنیدن این ابیات خواهر نضر چشمانش پر از اشک شد، چون مهربانی و دلسوزی و دل نرمی از سرشت آن حضرت((ص)) بود.
-	راجع به وجد آمدن موقع سماع باید گفت که این حالت در اصل، اثر رقت نفس و پریشانی قلب است که در اثر متأثر شدن باطن، ظاهر هم متأثر می شود؛ خداوند متعال می فرماید:(الَّذِينَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ)الحج: ٣٥ «آنان كساني هستند كه چون نام خدا برده شود (به خاطر درك مقام باعظمت يزدان) دلهايشان به هراس مي‌افتد.» یعنی دل هایشان به خاطر امید و ترس، پریشان می شود و بر اثر پریشانی دل، جسم نیز پریشان می شود؛ خداوند بلندمرتبه در این باره می فرماید:(لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا)الكهف: ١٨« اگر بديشان مي‌نگريستي از آنان مي‌گريختي و سرتاپاي تو از ترس و وحشت پر مي‌شد.» در جایی دیگر می فرماید:(فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ)الذاريات: ٥٠. پس به وجد آمدن، رقتی نفسانی و لرزش قلبی و خیزش روحانی می باشد و در شریعت اسلام، از این حالت نهی نشده است. سُلَمی اظهار داشته که درباره حرکت  که موقع سماع به وجد آمده، به این آیه استدلال می کرد:(وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا)الكهف: ١٤« ‏ما به دلهايشان قدرت و شهامت داديم، آن گاه كه بپا خاستند و (براي تجديد ميعاد با آفريدگار خود، در ميان مردم فرياد برآوردند و) گفتند : پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمين است. ما هرگز غير از او معبودي را نمي‌پرستيم.  (اگر چنين بگوئيم و كسي را جز او معبود بدانيم) در اين صورت سخني (گزاف و) دور از حق گفته‌ايم. ‏ » او می گفت: دلها با عالم ملکوت پیوند داده شده که حرکت آنها، انوار اذکار و فنون سماع که بر دل ها وارد می شود، می باشد.
در ورای این به وجد آمدن، تظاهر کردن به وجد و دلدادگی است. این کار جای مذمت و نکوهش است، چون آنچه فرد ظاهر کرده مخالف باطنش اش است. اینکه پیامبر((ص)) جهت هوشیار کردن عزیمت ها و بیدار کردن قلب خوابیده امر می کند: ای مردم! گریه کنید، اگر نمی توانید گریه کنید، به زور خود را به گریه کردن بزنید، از این حالت دور است و تفاوت زیادی میان این دو چیز هست.
راجع به بخش دیگری از سؤال در خصوص دعوت یکی از مشایخ به منزل جهت تبرک باید گفت که هر کس گروهی را به منزلش دعوت کند، این دعوت پذیرفته می شود و قصد و نیت دعوت کننده در اینجا برای خودش است.
این پاسخی که داده بر اساس ظواهر است و خداوند خودش بر باطن و درون سیطره دارد، و همانا اعمال بستگی به نیت دارند. پاسخی که بیان کرد، در اینجا به پایان می رسد. از جمله مواردی که در بیان این جواب برای من روشن شد، اینها هستند:
-آنچه راجع به مجالس ذکر اظهار داشت، درست است اما به شرطی که بر اساس چیزی باشد که سلف صالح بر آن جمع شدند؛ چون آنان برای مطالعه و خواندن قرآن در بین خود جمع می شدند تا از یکدیگر یاد گیرند و به همدیگر فایده برسانند. این جمع شدن، مجلسی از مجالس ذکری است که در روایت ابوهریره از پیامبر ((ص)) درباره ی آن آمده است: «ما اجتمع قوم فی بیت من بیوت الله یتلون کتاب الله و یتدارسونه بینهم؛ إلا نزلت علیهم السسکینه، و غشیتهم الرحمة، و حفّت بهم الملائکه، و ذکرهم الله فیمن عنده»(1) :«هیچ جماعتی در خانه ای از خانه های خدا جهت تلاوت و مطالعه ی قرآن در بین خود جمع نمی شوند مگر اینکه آرامش بر آنان فرود می آید و رحمت [خداوند] آنان را فرا می گیرد و فرشتگان آنان را احاطه می کنند و خداوند ایشان را در میان کسی که نزدش هستند،یاد می کند». و این همان جمع شدن برای تلاوت قرآن است که صحابه رضی الله عنهم آن را هم فهم کردند.
- همچنین است جمع شدن برای ذکر؛ چون این کار جمع شدن برای ذکر خداست. در روایت دیگری آمده که آن حضرت ((ص)) فرمودند: «لا یقعد قوم یذکرون الله، إلّا حفّتهم الملائکه...».« هیچ جماعتی برای ذکر خدا نمی نشینند، مگر اینکه فرشتگان آنان را احاطه می کنند...». اما جمع شدن برای ذکر، به صورت هم صدا و با صدای بلند، مشمول این حدیث قرار نمی گیرد و کار درستی نیست.
هرگاه جماعتی برای یادآوری نعمت های خدا برای مذاکره‏ی علمی- اگر عالم باشند- جمع شو