ه وسیله ی رؤیا است و این امر باطل است و اعتقاد بدان صحیح نیست، چون بجز پیامبران که رؤیایشان وحی است، هیچ کس دیگری از طریق رؤیا غیب را نمی داند، و غیر پیامبران، رؤیایشان جزئی از چهل و شش جزء نبوت می باشد.
سپس افزود: معنای فرموده ی :« من رأنی فی النوم فقد رآنی حقاً » این نیست که هر کس در خواب ببیند که پیامبر((ص)) را دیده، حقیقتاً او را دیده است. چون بیننده ی خواب گاهی چندین بار پیامبر ((ص)) را در شکل های مختلف می بیند و یکی، آن حضرت را با صفت و شکلی و دیگری او را با صفت و شکل دیگری می بیند و جایز نیست که پیامبر ((ص)) اشکال و صفات مختلفی داشته باشد. معنای حدیث فقط این است: هر کس مرا در آن شکلی که بر اساس آن آفریده شده ام،ببیند، به راستی خود مرا دیده است؛ چون شیطان به شکل من در نمی آید. زیرا پیامبر ((ص)) نفرمود: « من رأی أنّه رآنی فقد رآنی» : « هرکس در خواب ببیند که مرا دیده است»، بلکه فرمود:« من رآنی فقد رآنی»:« هر کس مرا در خواب ببیند، خود مرا دیده است». کجا این فردی که در خواب دیده که پیامبر ((ص)) را در شکل و قیافه اش دیده است، حتماً او را در شکل واقعی اش دیده است،هر چند گمان کند که پیامبر ((ص)) را دیده است مادام که نداند آن شکل، عین شکل و قیافه ی پیامبر ((ص)) است تا اینکه بداند حقیقتاً او را دیده است؟!
آنچه گذشت، سخنان ابن رشد بود. خلاصه اش به این بر می گردد که کسی که در خواب دیده شده، گاهی غیر پیامبر((ص)) است هر چند بیننده ی خواب معتقد باشد که خود پیامبر ((ص)) باشد.
دوّم- دانشمندان تعبیر خواب می گویند: شیطان گاهی در شکلی به خواب کسی می آید که این شکل برای بیننده ی خواب ناآشنا است و شیطان کسی دیگری را به او نشان می دهد و می گوید:این فلان پیامبر است یا این فرد، فلان فرشته است یا کسانی از این قبیل که شیطان نمی تواند به شکل آنان درآید. آنگاه بیننده ی خواب دچار آشفتگی می شود. وقتی چنین است، امکان دارد که آن فردی که به او اشاره شده، بیننده ی خواب را به چیزی امر کند یا از چیزی نهی کند که با شریعت اسلام سازگار نیست. گاه بیننده ی خواب گمان می کند که این امر و نهی از جانب پیامبر ((ص)) است. اما در حقیقت چنین نیست؛ بنابراین به گفته اش یا به امر و نهی اش اطمینان نمی شود.شایسته نیست که امر و نهی پیامبر ((ص)) مخالف شریعت باشد و حتماً هر امر و نهی ای که از جانب آن حضرت ((ص)) صادر شود، موافق شریعت است. با توجه به نکات فوق در این موضوع، اشکال و ابهامی نمی ماند.
آری، به خود رؤیا حکم نمی شود تا زمانی که با علم و دانش دینی سنجیده شود، چون ممکن است یکی از دو قسم رؤیا با دیگری آمیخته شود.
به طور خلاصه، جز فرد کم توان، هیچ کس به خواب جهت اثبات احکام شرعی استدلال نمی کند. 
آری، دانشمندان اسلامی، معتقدند که دیدن پیامبر ((ص)) یا هر انسان بزرگی در خواب، مژده یا انذار خاصی را به ارمغان می آورد اما به طور قطع، حکمی را به مقتضای آن خواب صادر نمی کنند و اصلی را بر آن بنا نمی کنند. این موضع گیری، راه میانه ای در قبال رؤیاست به گونه ای که چنین موضع گیری ای از شریعت اسلام فهم می شود.
-----------------------------------------------------------------------------------
1) متفق علیه. بخاری به شماره‏ی 110و5844 و  مسلم به شماره‏ی 2266 آن را روایت کرده اند. 
2) متفق علیه. بخاری به شماره های 110و5844و مسلم به شماره‏ی 2266 آن را روایت کرده اند.
3) او شریک بن عبدالله بن أبی شریک نخعی، ابوعبدالله کوفی، قاضی می باشد. او انسانی عادل و فاضل و عابد و سخت گیر بر بدعت گذاران بود. وی به سال177 یا 178ه.ق دار فانی را وداع گفت.
4) شرح حالش از پیش گذشت.
5) تخریج آن اندکی قبل آورده شد.
6) او فقیه و مجتهد و امام، ابن رشد مالکی مذهب معروف به قرطبی است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:64.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:65.txt">قسمت دوم</a></body></html>چنین به نظرمان رسید که این باب را با فصلی به پایان ببریم که مجموعه ای از استدلالات گذشته و دیگر استدلالاتی که در همین راستا می باشد، جمع کند. و در این فصل مجموعه ی دیگری از روایت های کوتاه و شیرین این کتاب باشد. پس این مطلبی است که به تناسب زمان و اوضاع و احوال بدان نیاز وجود دارد هر چند ذکر آنها به طول می انجامد امّا به موضوع ما کمک می کند.
راجع به جماعتی که رنگ بینوایان را به خود گرفته اند و گمان می کنند که راه اهل تصوف را می پیمایند و در برخی شب ها جمع می شوند و هم صدا، با صدای بلند شروع به ذکر می کنند و سپس در آخر شب، شروع به غنا و رقص می کنند و همراهشان برخی از کسانی که رنگ فقهاء را به خود گرفته اند، حضور دارند و از سرمشق شیخ های هدایت کننده به پیمودن آن راه، پیروی می کنند، سؤال شده که آیا این عمل از نظر شریعت اسلام، صحیح است یا خیر؟
در جواب باید گفت که همه ی این کارها از جمله بدعت های ایجاد شده و مخالف راه رسول خدا ((ص)) و راه یارانش و تابعین می باشد. خداوند به وسیله ی تبعیت از این راه به هر کس از بندگانش که بخواهد نفع برساند!
سپس این پاسخ به برخی شهرها رسیده است، پس بر عاملان این بدعت ها قیامت برپا شده و اینان ترس از بین رفتن طریقه شان و تعطیل شدن بازارشان پیدا کردند، از این رو خواستند که خودشان را از این امر نجات دهند پس از آنکه آهنگ انتساب به بزرگان اهل تصوف نمودند، کسانی که فضیلت و بزرگی شان، ثابت شده و طریقت شان در بریدن به سوی خدا و عمل به سنت پیامبر((ص)) زبانزد خاص و عام شده است. این جماعت که خود را به بزرگان اهل تصوف نسبت می دهند، هیچ دلیل و برهانی برایشان نمامده، به خاطر اینکه درست بر عکس منهج و روش بزرگان اهل تصوف هستند؛ چون آنان مذهب و طریقت خود را بر سه اصل بنا نهادند:1-اقتدا به پیامبر((ص)) در اخلاق و کردار،2-خوردن حلال،3-خالص گردانیدن نیت در تمامی اعمال. ولی این کسانی که خود را به اینان منتسب می کنند در همه ی این اصول، مخالف این بزرگان هستند. بنابراین نمی توانند در زمره ی آنان داخل شوند. 
قدر خدا بود که برخی از مردم راجع به مسأله ای شبیه همین مسأله ی فوق از یکی از شیوخ وقت پرسیدند ولی این مسأله ای که درباره ی آن سؤال شد، ظاهرش زیبا و آراسته شده بود به گونه ای که نزدیک بود باطنش بر کسی که در آن دقت و تأمل نکرده باشد، پیوسته بماند. او در جواب گفت: خداوند از این جماعت درگذشته است. ولی این شیخ اصلاً متعرض بدعت ها و گمراهی های ایشان نشد. وقتی برخی از مردم این را شنیدند، او را به شهر دیگری فرستادند. او به غیر شهرش سفر کرد و در میان پیروانش شایع شد که برای طریقت شان حجتی در دست دارد که بر هر حجتی دیگری چیره می شود و او خواستار مناظره در این زمینه است. شیخ برای مناظره در این زمینه فرا خوانده شد. در این مناظره هیچ کای از دستشان بر نیامد جز اینکه گفت: این حجت من است و کارتی را که با خط پاسخ دهنده بود، انداخت، و او پیروانش از روی خوشحالی با آن کارت پرواز می کردند.
این مسأله به غرناطه رسید و از همه خواسته شد که در این مسأله تأمل و تدبر نمایند. هر کس در آن تأمل و تدبر نمود، جواب درست 