وسفيان به او رسيد مشورت نمود. مي ‏گويد: آن گاه ابوبكر (رض) صحبت نمود، ولى پيامبر ص از وى روى برگردانيد. بعد عمر (رض) صحبت نمود، و پيامبر ص از وى هم روى گردانيد... و حديث را چنان كه در ابتداى باب جهاد (183/2) گذشت، متذكر شده.
احمد و مسلم از حديث عمر (رض) در قصه بدر روايت نموده‏ اند، و در آن آمده: رسول خدا ص از ابوبكر، على و عمر ن مشورت خواست، ابوبكر گفت: اى رسول خدا، اينها پسران عمو، اقارب (و برادران) اند، و من بر آن هستم كه از ايشان فديه بگيرى، و آنچه ما از (ايشان)  مي ‏گيريم، قوتى (براى ما)  در مقابل كفار مي ‏باشد، و شايد خداوند ايشان را هدايت نمايد، و براى ما بازو [و كمك]باشند. رسول خدا ص فرمود: «اى ابن الخطاب، تو چه مي ‏بينى؟» مي ‏گويد: گفتم: به خدا سوگند، من نظر و رأى ابوبكر را ندارم، و بر آن هستم، كه فلان را - از خويشاوندان عمر - به دست من بدهى و گردنش را بزنم، و على را بر عقيل دست دهى كه گردنش را بزند، و حمزه را بر فلان – برادرش(هدفش عباس (رض) است.)  - دست دهى كه، گردنش را بزند، تا خداوند بداند كه در قلب‏هاى ما نرمي ، مهربانى و مدارا براى مشركين وجود ندارد، و اين‏ها نيرومندان، امامان و رهبران آنهااند. آن گاه رسول خدا ص آنچه را ابوبكر گفته بود، پذيرفت، و به آنچه من گفتم ميلى ننمود، و از ايشان فديه گرفت. عمر مي ‏گويد: چون فرداى آن شد، بامداد نزد رسول خدا ص و ابوبكر رفتم، كه هر دوى شان مي ‏گريستند، گفتم: اى رسول خدا، به من خبر بده، كه چه تو را و همراهت را مي ‏گرياند؟ كه اگر من هم گريه‏اى را يافتم گريه كنم، و اگر گريه‏اى را نيافتم، به گريه شما گريه كنم. رسول خدا ص فرمود: «بر همان چيزى (گريه مي ‏كنم) كه يارانت در گرفتن فديه به من عرضه نمودند، و عذاب شان بر من نزديك‏تر از اين درخت - به درختى كه نزديك بود [اشاره نمود] - عرضه شده است، و خداوند تعالى نازل فرموده:
[ما كان لنبى ان يكون له اسرى...] الايه. (الانفال:67)
ترجمه: «براى هيچ پيامبرى سزاوار نيست كه اسير بگيرد...».
و اين را همچنين ابوداود، ترمذى، ابن ابى شيبه، ابوعوانه، ابن جرير، ابن منذر، ابن ابى حاتم، ابن حبان، ابوشيخ، ابن مردويه، ابونعيم و بيهقى، چنان كه در الكنز (265/5) آمده، روايت نموده‏ اند.

روايت انس درباره مشورت خواستن پيامبر ص در قبال اسيران بدر
و نزد احمد از انس (رض) روايت است كه گفت: رسول خدا ص از مردم درباره اسيران در روز بدر مشورت خواست و گفت: «خداوند شما را بر ايشان قدرت داده است» عمر بن الخطاب (رض) گفت: اى رسول خدا، گردن‏هاى شان را بزن. راوى مي ‏گويد: رسول خدا ص از وى روى گردانيد، باز پيامبر ص برگشته گفت: «اى مردم، خداوند شما را بر ايشان قدرت داده است، و جز اين نيست كه آنها برادران ديروزى شمااند.» باز عمر (رض) مثل آن را گفت، و رسول خدا ص از وى روى گردانيد. باز رسول خدا ص برگشت و مثل آن را گفت. آن گاه ابوبكر (رض) گفت: اى رسول خدا، ما بر آن هستيم كه ايشان را عفو نمايى، و فديه را از ايشان قبول كنى. [راوى]مي ‏افزايد: از روى رسول خدا ص آنچه از غم وجود داشت رفت، و بعد آنها را عفو نمود، و فديه را از ايشان قبول نمود، و خداوند نازل فرمود:
[لولا كتاب من‏ اللَّه  سبق لمسكم فيما اخذتم عذاب عظيم] الاية. (الانفال:68)
ترجمه: «اگر فرمان سابق خدا نبود، عذاب بزرگى به خاطر چيزى كه گرفتيد به شما مي ‏رسيد.»
اين چنين در نصب الراية (403/3) آمده. و هيثمي  (87/6) مي ‏گويد: اين را احمد از شيخ خود على بن عاصم بن صهيب روايت نموده، و موصوف كثيرالغلط و الخطاء مي ‏باشد، كه چون درست به وى گفته شود، آن را نمي ‏پذيرد، ولى بقيه رجال احمد، رجال صحيح‏ اند.
روايت ابن مسعود(رض)
و نزد احمد از ابن مسعود (رض) روايت است كه گفت: در روز بدر رسول خدا ص فرمود: «درباره اين اسيران چه مي ‏گوييد؟» مي ‏گويد: ابوبكر (رض) گفت: اى رسول خدا، قوم و اهلت هستند، ايشان را بگذار و به آنها مهلت بده، شايد خداوند توبه آنان را قبول نمايد. مي ‏گويد: و عمر گفت: اى رسول خدا، تو را بيرون كردند، و تكذيبت نمودند، نزديك شان نما و گردن‏هاى شان را بزن. مي ‏افزايد: و عبد اللَّه  بن رواحه (رض) گفت: اى رسول خدا، در درّه پر از چوب، ايشان را داخل نما، و بعد از آن همان دره را برايشان آتش بزن. مي ‏گويد: رسول خدا ص داخل گرديد، به آنها پاسخى نداد. بعد گروهى گفتند: قول ابوبكر را مي ‏گيرد، و گروهى گفتند: قول عمر را مي ‏گيرد، و مرد مي ‏گفتند: قول عبد اللَّه  بن رواحه را مي ‏گيرد. وى نزد آنها بيرون آمد و گفت: «خداوند قلب‏هاى مردانى را در اين [باره] نرم مي ‏كند، حتى از شير هم نرم‏تر مي ‏باشد، و خداوند قلب‏هاى مردانى را در اين [باره] سخت مي ‏گرداند، حتى كه از سنگ‏ها هم سخت‏تر مي ‏باشد. و مثال تو اى ابوبكر چون مثال ابراهيم است كه گفت: 
[فمن تبعنى فانه منى، و من عصانى فانك غفور رحيم]. (ابراهيم:36)
ترجمه: «هر كسى كه از من پيروى نمود او از من است و هركه از من نافرمانى نمود، تو آمرزنده و مهربانى.».
و مثال تو اى ابوبكر چون مثال عيسى است كه گفت :
[وإن تعذّبهم فانهم عبادك وإن تغفرلهم فانك انتَ العزيز الحكيم]. (المائده: 118)
ترجمه: «اگر آن‏ها را مجازات كنى، بندگان تواند و اگر آنها را ببخشى توانا و حكيمي ».
و مثال تو اى عمر چون مثال نوح است كه گفت: 
[رب لاتذر على الارض من الكافرين ديارا]. (نوح:26)
ترجمه: «اى پروردگار من! هيچ ساكن شونده‏اى را از كافران بر زمين باقى مگذار».
و مثال تو اى عمر چون مثال موسى است كه گفت :
[ربنا اطمس على اموالهم و اشدد على قلوبهم فلايؤمنوا حتى يروالعذاب الاليم]. (يونس:88)
ترجمه: «پروردگارا! اموال شان را نابود كن و دل‏هاى شان را سخت ساز، كه تا عذاب دردناك را نبينند، ايمان نياورند».
شما فقير هستيد، و هيچ كس بدون فديه و يا زدن گردن رها نگردد». عبد اللَّه  ميگويد: گفتم: اى رسول خدا ص، مگر سهل  بن بيضاء، چون من از وى شنيدم كه اسلام را ياد مي ‏كرد.( البته به نيكى. م.)  مي ‏گويد: خاموش گرديد. مي ‏افزايد: خود را در هيچ روزى خوفناكتر از آن روز نيافتم، از ترس اين كه از آسمان سنگ بر من بريزد، تا اين كه گفت: «مگر سهل بن بيضاء». مي ‏گويد: آن گاه خداوند نازل فرمود: [ما كان لنبى ان يكون له اسرى]. - تا آخر هر دو آيه -. و اين چنين اين را ترمذى و حاكم روايت نموده‏ اند، و حاكم مي ‏گويد: صحيح الاسناد است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت ننموده‏ اند، و اين را ابن مردويه از طريق عبد اللَّه  بن عمر و ابوهريره ن به مانند آن روايت نموده است، و از ابوايوب انصارى (رض) به مانند آن روايت شده است. اين چنين در البدايه (297/3) آمده است.
 
مشورت خواستن پيامبر ص از سعدبن عباده و سعدبن معاذ (رضى  اللَّه ‏عنهما) درباره ميوه‏هاى مدينه
و ابن اسحاق از زهرى روايت نموده، كه چون مصيبت و آزمايش بر مردم شديد و سخت گرديد(اين در روز خندق بود، رسول خدا ص كسى را نزد عيينه بن حصن و حارث بن عوف مرى فرستاد، و هر دوى شان رهبران غطفان بودند، و براى آنها ثلث ميوه‏هاى مدينه را مشروط بر 