ن گفت: «اى ابوقحافه، اسلام بياور تا در امان باشى» وى مي‏گويد: او اسلام آورد، و به كلمه حق گواهى داد. اسماء مي‏افزايد: ابوقحافه در حالى نزد پيامبر ص آورده شد كه سر و ريشش چون ثَغَامه  سفيد گرديده بود، پيامبر ص گفت: «موى‏هاى سفيد وى را تغيير دهيد امّا به سياهى تبديلش نكنيد».( ثَغَامه: گياهى است داراى گل و ميوه سفيد)
نشستن صحابه به صورت حلقه‏ها در سفر
عبدالرزاق از حطّان بن عبداللَّه رقاشى روايت نموده، كه گفت: ما با ابوموسى اشعرى (رض) در سپاهى در كنار دجله بوديم، كه نماز فرا رسيد، منادى وى براى ظهر فرياد نمود، و مردم مشغول وضو گرفتن بودند، وى نيز وضو كرد و براى شان نماز خواند، و بعد از آن به صورت حلقه‏ها نشستند. وقتى كه عصر رسيد، منادى عصر فرياد نمود، و مردم همچنين براى وضو برخاستند. وى منادى خود را امر نمود كه: وضو جز بر كسى كه بى وضو شده باشد، لازم نيست. وگفت: نزديك است كه علم برود، و جهل آشكار گردد، تا جايى كه مرد مادرش را از جهل به شمشير زند. اين چنين در الكنز (114/5) آمده. و طحاوى آن را در شرح معانى الاثار (27/1) به اختصار روايت كرده.
 
انفاق در جهاد فى سبيل‏ اللَّه   (انفاق برخى اصحاب در راه خدا)
مسلم (37/2) از ابومسعود انصارى (رض) رايت نموده، كه گفت: مردى شتر مهار شده‏اى را آورد و گفت: اين در راه خدا باشد. رسول خدا ص فرمود: «براى تو در بدل اين در روز قيامت هفت صد شتر است، كه همه مهار شده‏اند». اين را همچنين نسائى، چنان كه در جمع الفوائد (3/2) آمده، روايت نموده  است.
 امام احمد - كه رجالش رجال صحيح اند - از عبداللَّه بن صامت روايت نموده، كه گفت: با ابوذر (رض) بودم كه معاشش بر آمد و كنيزش همراهش بود، (راوى) ميگويد: كنيز به تكميل نمودن ضرورت‏هاى وى پرداخت، و هفت (درهم) همراهش اضافه ماند، ابوذر وى را امر نمود تا به آن سكه مسى  خريدارى نمايد(هفت درهم كه از طلا و يا نقره بود اضافه ماند، و آيه قرآن هم ذخيره نمودن همين دو را حرام مى‏داند، لذا وى نگه داشتن آنها را با خود صلاح نمى‏بيند، و به پول كه در آن زمان از مس بوده، تبديل شان مى‏كند.)، عبداللَّه بن صامت ميگويد: گفتم: اگر آن را براى ضرورتى يا مهمانى كه نزدت فرود آيد نگاه ميداشتى بهتر بود، گفت: خليل و دوستم  به من عهد سپرده  است(هدفش از خليل ودوستش در اينجا رسول خدا ص است.) كه: «هر نوع طلا و نقره‏اى كه بر آن بند بسته شود، طوقى است بر صاحبش، تا اين كه آن را در راه خداوند عزوجل خالى نمايد». و همچنين نزد احمد و طبرانى - لفظ از طبرانى است - آمده: «كسى كه بر طلا و يا نقره بند بر بست و آن را در راه خدا انفاق ننمود، در روز قيامت آن گرزى آتشين ميباشد، كه توسط آن داغ كرده ميشود». اين چنين در الترغيب (178/2) آمده  است.
طبرانى در الاوسط از قيس بن سلع انصارى (رض) روايت نموده، كه برادرانش از وى به رسول خدا ص شكايت نموده، گفتند: او مال خود را اسراف ميكند، و در آن زياده روى مينمايد. گفتم: اى رسول خدا من سهميه‏ام را از خرما ميگيرم، و آن رادر راه خدا و بر كسى كه همراهيم ميكند، انفاق مينمايم. رسول خدا ص بر سينه‏ى وى زد و گفت: «نفقه كن، خداوند بر تو انفاق مينمايد». سه مرتبه. و بعد آن، در راه خدا بيرون رفتم و همراهم فقط مركبى بود، اما امروز من عيالدارتر فاميل خود، و داراتر آن هستم. اين چنين در الترغيب (173/2) آمده. و اين را همچنين ابن منده روايت كرده. و نزد بخارى از اين طريق، چنان كه در الاصابه  (250/3) ذكر است، به اختصار آمده.
 
ثواب انفاق درجهاد
طبرانى از معاذبن جبل (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «خوشى باد براى كسى كه در جهاد در راه خدا، ذكر خداوند متعال را به كثرت نمايد، چون در برابر هر كلمه هفتاد هزار نيكى براى او هست، كه هر نيكى آن ده برابر است، البته توأم با همان زيادتى كه نزد خداوند براى وى وجود دارد». گفته شد: اى رسول خدا، نفقه چطور؟ گفت: «نفقه هم به مقدار همان است». عبدالرحمن ميگويد: براى معاذ (رض) گفتم: ثواب نفقه هفت صد برابر است. معاذ گفت: فهمت كم شده! آن در صورتى است كه آنها آن را در حالى نفقه كنند، كه در ميان اهل خود مقيم باشند، ودر جهاد نباشند. هنگامى كه به غزا روند، و انفاق نمايند، خداوند از خزاين رحمت خود براى آنها چيزى را پنهان مينمايد كه علم بندگان و وصف شان از آن قطع ميشود، و آنها حزب خدااند، و حزب خدا غالب و پيروز است. هيثمى (282/5) ميگويد: در اين مردى است، كه از وى نام برده نشده.
و اين را قزوينى با وجود راوى مجهول در اسنادش، و مرسل، چنان كه در جمع الفوائد (3/2) آمده، از حسن از على و ابودرداء، و ابوهريره و ابوامامه و ابن عمروبن العاص و جابر و عمران‏بن حصين ن كه آن را مرفوع گردانيده‏اند، روايت نموده: «كسى كه نفقه‏اى را در راه خدا بفرستد، و در خانه خود اقامت گزيند، برايش در مقابل هر درهم، هفتصد درهم است. و كسى كه در راه خدا به نفس خود غزا نمايد، و در همان جهتش انفاق نمايد، براى وى درمقابل هر درهم، هفتصد هزار درهم است»، بعد از آن اين آيه را تلاوت نمود:
(واللَّه يضاعف لمن يشاء). (البقره: 261).
ترجمه: «واللَّه براى كسى كه بخواهد مضاعف ميكند».
و در (ص193) آنچه ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، عبدالرحمن بن عوف، عباس، سعدبن عباده، محمدبن مسلمه و عاصم بن عدى رضوان‏ اللَّه  تعالى عليهم اجمعين نفقه نموده بودند، در بخش «تحريك و ترغيب پيامبر خدا ص براى جهاد و انفاق اموال» گذشت. و تفصيل درباره آن قصّه‏ها و غير ذلك، در بخش «نفقه‏هاى اصحاب ن اجمعين» خواهد آمد.

اخلاص نيت در جهاد در راه خدا  (براى كسى كه در طلب دنيا و شهرت است، پاداش و ثوابى نيست)
ابوداود، ابن حبّان در صحيح خود، و حاكم به اختصار - كه آن را صحيح دانسته - از ابوهريره (رض) روايت نموده‏اند، كه مردى گفت: اى رسول خدا، مردى ميخواهد جهاد كند، ولى هدفش (از جهاد) حصول متاع دنياست، رسول خدا ص گفت: «برايش اجر نيست». مردم اين را بزرگ دانستند و به آن مرد گفتند: نزد رسول خدا ص برگرد، شايد تو آن را نفهيمده باشى. آن مرد گفت: اى رسول خدا، مردى است كه ميخواهد جهاد كند، ولى هدفش حصول متاع دنياست. (رسول خدا ص  ) فرمود: «برايش اجر نيست». مردم اين را بزرگ دانستند، و گفتند: باز نزد رسول خدا ص برگرد. و او را به وى براى سومين بار گفت: مردى است كه ميخواهد (در راه خدا)  جهاد نمايد، ولى هدفش حصول متاعى از دنياست. گفت: «برايش اجر نيست». اين چنين در الترغيب (419/2) آمده.
و نزد ابوداود ونسائى از ابوامامه (رض) روايت است كه گفت: مردى نزد رسول خدا ص آمده گفت: درباره مردى كه جنگيد، وهدفش اجر و نيك نامى است چه نظر دارى كه برايش چيست؟ رسول خدا ص فرمود: «برايش چيزى نيست». آن (مرد) اين را سه مرتبه تكرار نود، رسول خدا ص ميگفت: «برايش چيزى نيست»، بعد از آن فرمود: «خداوند از عمل فقط آنچه را خالص باشد، و به آن رضاى وى طلب شده باشد، قبول ميكند و بس». اين چنين در الترغيب (421/2) آمده  است.
 
قصّه قزمان
ابن اسحاق از عاصم بن عمر بن قتاده(رض) روايت نموده، كه گفت: در ميان ما 