ه‏ام با مردم بجنگم، تا اين كه بگويند لااله الااللَّه، كسى كه لااله الااللَّه گفت: او مال و نفس خود را از من نگه داشته است، مگر به حق اسلام، و حساب وى بر خداوند است». ابوبكر (رض) گفت: به خدا سوگند، با كسى كه درميان نمار و زكات جدايى و فرق قايل شود، خواهم جنگيد، چون زكات حق مال است. به خدا سوگند، اگر آنها ريسمانى را كه براى رسول خدا ص ادا مينمودند، به من ندهند و ازمن بازدارند، همان همراه شان خواهم جنگيد!! عمر ميگويد: به خدا سوگند، اندكى نگذاشته بود كه ديدم، خداوند سينه ابوبكر را به قتال باز گردانيده  است، و دانستم كه حرف وى حق است و امام‏هاى چهارگانه نيز اين حديث را به جز اين ماجه، روايت كرده‏اند  و ابن حبان و بيهقى، چنان كه در الكنز (301/3) آمده، نيز اين را روايت نموده‏اند.

اهتمام و توجه ابوبكر صدّيق (رض) در ارسال لشكرها در راه خدا، ترغيب نمودنش به جهاد و مشورت اش با صحابه در جهاد عليه روم  ابوبكر (رض) و ترغيب نمودن به جهاد در راه خدا در يكى از خطبه هايش
ابن عساكر (133/1) از قاسم بن محمّد روايت نموده... و حديث را متذكر گرديده، و در آن آمده: و ابوبكر (رض) براى ايراد خطبه‏اى در ميان مردم برخاست، و پس از ستايش خداوند، و درود بر رسول خدا ص گفت: هر امرى براى خود جوامعى دارد، كسى كه به آن رسد، همان برايش كافى است، و كسى كه براى خداوند عزوجل كار كند، خداوند كفايتش ميكند. بر شما كوشش و اراده لازم است، چون اراده كافى است. آگاه باشيد، كسى كه ايمان ندارد، دين ندارد، و كسى كه نيت پاداش ندارد، اجرى برايش نيست، و كسى كه نيت ندارد، عمل ندارد. آگاه باشيد، در كتاب خدا ثوابى براى جهاد در راه خدا ذكر شده، كه براى مسلمان ميسزد تا دوست داشته باشد به آن خاص گردانيده شود، اين نجاتى  است(در الطبرى آمده: تجارتى.) كه خداوند به آن دلالت نموده، و توسط آن از رسوايى نجات بخشيده، و كرامت را در دنيا و آخرت به آن پيوست و ملحق گردانيده  است. اين چنين در المختصر آمده. و در الكنز (207/8) مثل آن را متذكر شده. و ابن جرير طبرى (30/4) از قاسم بن محمّد مثل آن را روايت نموده  است.
 
نامه ابوبكر به خالد(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) و كسانى كه از اصحاب با وى در جهاد فى سبيل‏ اللَّه  قرار داشتند
بيهقى در سنن خود (179/9) از ابن اسحاق بن يسار، در قصّه خالد بن وليد (رض) هنگامى كه از يمامه فارغ گرديد، روايت نموده، كه گفت: ابوبكر صدّيق (رض) براى خالد بن وليد - كه در يمامه قرار داشت - چنين نوشت:
(من عبداللَّه ابى بكر خليفه رسول ‏ اللَّه  ص الى خالد بن الوليد والذين معه من المهاجرين والانصار والتابعين باحسان: سلام عليكم. فانى احمد اليكم‏ اللَّه  الذى لا اله الا هو. اما بعد: فالحمد للَّه الذين انجز و عده، و نصر عبده، و اعز و ليه، و اذل عدوه، و غلب الاحزاب فردا. فان‏ اللَّه  الذين لا اله الا هو قال: (وعداللَّه الذين آمنوا منكم و عملوالصالحات ليستخلفنّهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم، و ليمكننَّ لهم دينهم الذى ارتضى لهم) - و كتب الايه  كلها و قراالايه  - و عدا منه لا خلف له، و مقالا لا ريب فيه. و فرض الجهاد على المؤمنين، فقال: (كتب عليكم القتال و هو كره لكم) - حتى فرغ من الايات -، فاستتموا بوعداللَّه اياكم، و اطيعوه فيما فرض عليكم و ان عظمت فيه المؤونه ، و استبدت الرزيه ، و بعدت المشقه ، و فجعتم فى ذلك بالاموال و الانفس، فان ذلك يسير فى  عظيم ثواب‏ اللَّه . فاغزوا - رحمكم‏ اللَّه  - فى سبيل‏ اللَّه  (خفافاً و ثقالاً و جاهدوا باموالكم و انفسكم) - كتب الايه  - الا و قد امرت خالدبن الوليد بالمسير الى العراق، فلا يبرحها حتى ياتيه امرى، فسيروا معه و لا تتثاقلوا عنه، فانه سبيل يعظم‏ اللَّه  فيه الاجر لمن حسنت فيه نيته، و عظمت فى الخير رغبته. فاذا وقعتم العراق فكونوا بها حتى ياتيكم امرى. كفانااللَّه و اياكم مهمات الدنيا والاخره . والسلام عليكم و رحمه اللَّه و بركاته).
«از طرف بنده خدا ابوبكر خليفه رسول خدا ص به خالد بن وليد، و كسانى كه از مهاجرين و انصار و پيروى كنندگان به نيكى با وى: سلام عليكم. من (با فرستادن اين نامه) به سوى شما خدايى را ستايش ميكنم، كه معبودى جز وى نيست. اما بعد: حمد و ستايش خدايى راست كه وعده‏اش را عملى ساخت، و بنده‏اش را نصرت داد، و دوستش را عزت بخشيد، و دشمنش را ذليل گردانيد، و گروه‏ها و احزاب را به تنهاييش مغلوب ساخت. همان خدايى كه جز وى معبودى نيست، گفته است: «خداوند به كسانى كه از شما ايمان آورده‏اند و اعمال صالح انجام داده‏اند وعده ميدهد كه آنها را قطعاً خليفه روى زمين خواهد كرد، همان گونه كه پيشينيان را خلافت روى زمين بخشيد. و دين و آينى را كه براى آنها پسنديده پابرجا و ريشه دار خواهد ساخت» و همه آيه را نوشت و آن را خواند - اين وعده‏اى است از طرف وى كه در آن خلافى نيست، و گفته‏اى است كه در آن ترديد و شكى وجود ندارد. و جهاد را بر مؤمنين فرض گردانيد و گفت: «جهاد بر شما فرض گردانيده شده  است، ولى آن براى تان ناخوشايند است» - تا اين كه از آيات فارغ گرديد - ، بنابراين وعده خداوند را كه براى تان عملى نمود اتمام نماييد، و از وى در آنچه بر شما فرض گردانيده  اطاعت كنيد، اگرچه دشوارى و سختى در آن بزرگ گردد، و مصيبت شديد شود، و مشقّت و خوارى به درازا كشد، و در آن به مصيبت از دست دادن اموال و نفس‏ها مبتلا گرديد، چون آن در مقابل پاداش و ثواب بزرگ خداوند اندك، ناچيز و آسان است. در راه خدا بجنگيد - خداوند به شما رحم كند - «سبكبار و سنگين بار، در راه خدا و اموال و نفس‏هاى تان و جهاد كنيد» - آيه را نوشت - ، آگاه باشيد، من خالد بن وليد را امر حركت به سوى عراق دادم، وى از آنجا تا اين كه امر من برايش نيامده خارج نشود، شما با وى حركت كنيد، و از وى تخلف و سستى ننماييد، چون خداوند در اين عمل اجر كسى را كه نيّتش نيكو باشد، و علاقمندى و رغبتش به خير زياد باشد، بزرگتر مينمايد. وقتى به عراق رسيدند، در آنجا تا اين كه امر من براى تان بيايد باشيد. خداوند كارهاى سخت و دشوار دنيا و آخرت ما و شما را برآورده سازد. و سلامتى و رحمت و بركت‏هاى خدا بر شما باد».
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:428.xml">بخشهاي 151 تا 160</a><a class="folder" href="w:html:439.xml">بخشهاي 161 تا 170</a><a class="folder" href="w:html:450.xml">بخشهاي 171 تا 180</a><a class="folder" href="w:html:461.xml">بخشهاي 181 تا 190</a><a class="folder" href="w:html:472.xml">بخشهاي 191 تا 200</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:429.txt">مشورت نمودن ابوبكر (رض) با بزرگان صحابه در جنگ عليه روم و خطبه موصوف در اين باب</a><a class="text" href="w:text:430.txt">خطبه عمر(رض) و تأييد نظر ابوبكر (رض) درباره جهاد</a><a class="text" href="w:text:431.txt">رأى و نظر عبدالرحمن بن عوف(رض) درباره نوعيت جهاد با توجه به نوعيت روم</a><a class="text" href="w:text:432.txt">رأى و نظر عثمان(رض) در تأييد نظر ابوبكر(رض) و موافقت بقيه صحابه با نظر عثمان</a><a class="text" href="w:text:433.txt">بشارت دادن على براى ابوبكر، و خوش شدن ابوبكر به گفته على، و خطبه