اشد. و اين از وجه ديگرى از انس خواهد آمد. و ابونعيم اين را از انس (رض) چنان كه، در الكنز (136/7) آمده روايت كرده  است.
ميگويد: ابوطلحه (رض) نزد رسول خدا ص در همان حال مريضى اش كه در آن قبض گرديد داخل شد، پيامبر خدا ص فرمود: «به قومت سلام كن، آنها عفيف و پرصبر اند». حاكم (79/4) اين را روايت نموده، و ميگويد: صحيح الاسناد است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت ننموده‏اند. ذهبى با وى موافقه نموده گفته است: صحيح است.

آنچه رسول خدا ص هنگام وفات سعدبن معاذ به وى گفت
ابن سعد (9/3) از عبداللَّه بن شداد (رض) روايت نموده كه ميگفت: رسول خداص در حالى نزد سعد بن معاذ (رض) داخل گرديد - كه وى مشغول جان كندن بود - و گفت: «خداوند تو را به عنوان ريئس قوم پاداش نيكو دهد، تو آن چيزى را كه براى خداوند وعده نموده بودى وفا كردى، و خداوند آنچه به تو وعده نموده، وفا خواهد نمود». و امام احمد و بزار از عائشه(رضي‏ اللَّه ‏عنها) روايت نموده ‏اند كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «براى زنى كه در ميان دو خانه از انصار پايين بيايد، يا اين كه در ميان والدين خود پايين آيد، ضرر رسانيده نميشود». هيثمى (40/10) ميگويد: رجال آن دو رجال صحيح اند.

اكرام، عزّت و خدمت انصار (رض)  

پيامبر ص و عزّت نمودن انصار، و داستان اسيد بن حضير با وى
ابن عدى، بيهقى و ابن عساكر از انس (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: اسيد بن حضير (رض) نزد رسول خدا ص هنگامى آمد،كه وى طعامى  را تقسيم نموده بود، و اهل بيتى از انصار را از بنى ظفر كه نيازمندى و حاجتى داشتند براى رسول خدا ص متذكر گرديد، و اكثر اهل آن خانه زنان بودند. پيامبر خدا ص به او گفت: «- اى اسيد - ما را گذاشتى تا اين كه آنچه در دست مان بود رفت، وقتى شنيدى كه چيزى براى مان آمد، آن گاه اهل آن خانه را براى من متذكر شو». بعد از آن طعامى از خيبر كه متشكل از جو و خرما بود برايش آمد، رسول خدا ص آن را در ميان مردم تقسيم نمود، و در ميان انصار تقسيم كرد، و به آنان زياد داد، و براى اهل آن خانه نيز سهم زيادى عطا فرمود. اسيد بن حضير با اظهار تشكّر گفت: اى نبى خدا، خداوند نيكوترين - يا اين كه گفت: بهترين - پاداش دهد. پيامبر خدا ص فرمود: «و شما اى انصار، خداوند به شما نيكوترين پاداش را بدهد - يا اين كه گفت: بهترين، چون شما تا جايى كه من ميدانم عفيف و پرصبريد، و بعد از من ترجيح دادن ديگران را بر شما در امارت و اموال خواهيد ديد، بنابراين صبر كنيد تا با من در حوض ملاقات كنيد». اين چنين در كنزالعمال (135/7) آمده. و اين را همچنين حاكم در المستدرك (79/4) روايت نموده، ميگويد: اين حديث صحيح الاسناد ميباشد، ولى بخارى و مسلم روايتش ننموده‏اند. و ذهبى گفته: صحيح است.
و نزد امام احمد از اسيد بن حضير (رض) روايت است كه گفت: اهل دو خانه از قومم، اهل خانه‏اى از ظفر و اهل خانه‏اى از بنى معاويه نزدم آمده گفتند: از طرف ما با رسول خدا ص صحبت كن، كه به ما سهم بدهد، يا (گفتند) به ما عطا نمايد، يا مانند آن، من با وى صحبت نمودم، فرمود: «بلى، براى هر يكى از آنها نصف سهم ميدهم، و اگر خداوند باز براى مان آورد، بر آنها باز بر ميگرديم»، ميگويد: گفتم: خداوند پاداش نيكو دهد، اى رسول خدا. گفت: «و شما نيز خداوند به تو پاداش نيكو دهد، چون شما تا جايى كه ميشناسيم شما را عفيف و پرصبريد، و شما پس از من به ترجيح دادن ديگران بر خود روبرو خواهيد شد». هنگامى كه (دوران) عمربن خطاب (رض) بود، (وى) در ميان مردم تقسيم نمود، و از آن براى من لباسى را فرستاد، و من آن را كوچك يافتم. و در حالى كه نماز ميخواندم جوانى از قريش از پهلويم گذشت، و بر وى لباسى از همان لباس‏ها قرار داشت كه آن را (از فرط رسايى بر زمين) ميكشيد، آن گاه من قول رسول خداص را به ياد آوردم كه: «شما پس از من به ترجيح دادن ديگران بر شما روبرو خواهيد شد» و گفتم: خدا و پيامبرش راست گفته‏اند، آن گاه مردى نزد عمر (رض)رفت و به او خبر داد. عمر آمد، و من نماز ميخواندم و گفت: اى اسيد، نماز بخوان. هنگامى كه نماز خود را خلاص نمودم گفت: چگونه گفتى؟ و به وى خبر دادم. فرمود: آن لباسى است كه من آن را براى فلان شخصى كه بدرى، احدى و عقبى اى است فرستادم، بعد اين جوان نزدش آمد، و آن را از او خريد و پوشيد، و تو گمان نمودى كه آن (ترجيح) در زمان من ميباشد؟ ميگويد: گفتم: - به خدا سوگند - اى اميرالمؤمنين گمان نمودم كه آن، در زمان تو نميباشد. هيثمى (33/10) ميگويد: اين را امام احمد روايت نموده، و رجال وى ثقه ‏اند، جز اينكه ابن اسحاق با وجود ثقه بودنش مدلس ميباشد.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:5.txt">اهدا</a><a class="folder" href="w:html:6.xml">تقريظ </a><a class="text" href="w:text:10.txt">مقدّمه مترجم</a><a class="text" href="w:text:11.txt">زندگى نامه علّامه محمّد يوسف كاندهلوى</a><a class="folder" href="w:html:12.xml">مقدمه كتاب</a><a class="folder" href="w:html:20.xml">بخشهاي 1 تا 50 جلد اول</a><a class="folder" href="w:html:76.xml">بخشهاي 51 تا 100 جلد اول</a><a class="folder" href="w:html:132.xml">بخشهاي 101 تا 150 جلد اول</a><a class="folder" href="w:html:188.xml">بخشهاي 151 تا 213 جلد اول</a></body></html>پيامبر ص و دعوت نمودن عمرو بن عَبَسَه (رض)
احمد (112/4) از شداد بن عبداللَّه روايت نموده، كه گفت: ابو امامه فرمود: اى عمروبن عبسه روى چه انگيزه‏اى مدّعى مي‏شوى كه تو ربع - (چهارم جزء) - اسلام هستى؟  (  هدف از چهارم جزء اسلام در اينجا، چهارمين شخص در اسلام مي‏باشد، و عمرو بن عبسه اين را به خاطرى ميگويد، كه هنگامي وى نزد رسول خدا (ص) داخل گرديد، او را نزد دو تن يافت ابوبكر (رض) و آزاد كرده‏اش حضرت بلال (رض)  و به اين صورت وى چهارم آنها گرديد.)پاسخ داد: من در جاهليت مردم را در گمراهى مي‏ديدم و بتها را چيزى نمي‏پنداشتم، سپس از مردى در مكّه شنيدم كه خبرهايى را توأم با احاديثى بيان مي‏كند، بنابر آن بر شتر خود سوار شدم تا اين كه به مكّه آمدم، و رسول خدا ص را دريافتم كه در خفاست، و قومش بر وى مسلّط هستند. آنگاه من به آهستگى و مخفيانه نزدش وارد شده به وى گفتم: تو كيستى؟ در پاسخ به من فرمود: «من نبى خدا هستم» بعد پرسيدم: نبى خدا چيست؟ گفت: «فرستاده خدا» مي‏گويد: پرسيدم: آيا تو را خداوند فرستاده است؟ پاسخ داد: «بلى» گفتم: خداوند (جل جلاله) تو را به چه چيز فرستاده است؟ گفت: «به اينكه خداوند يكتا و يگانه شمرده شود، و چيزى براى وى شريك قرار نگيرد، و بت‏ها شكسته شود و صله رحم صورت بگيرد» از وى جويا شدم: در اين كار با تو كيست؟ فرمود: «يك آزاد - و يك غلام» - و يا غلام و آزاد  كه در آن موقع ابوبكر بن ابى قحافه و بلال آزاد كرده ابوبكر (رض) با وى بودند. به او گفتم: من از تو پيروى مي‏كنم، پيامبر ص گفت: «تو اين كار را امروز نمي‏توانى انجام دهى، دوباره به سوى اهل خود برگرد و هرگاه شنيدى كه من غلبه يافته‏ام، آنگاه به من بپيوند»، گويد: در حالى كه اسلام آورده بودم، به اهل خود بازگشت نمودم.
 بعد پيامبر خدا ص به طرف مدينه هجرت نمود،  من اخبار وى را هميشه تعقيب نموده و پيگيرى مي‏كردم تا اين كه قافله كوچكى از شتر سواران از مدينه آمدند، از 