رى  برخوردار است، بنابراين با وى بيعت كنيد. 
 
نامه پيامبر ص به بكربن وائل
احمد از مَرْثَد بن ظَبْيَان (رض) روايت نموده، كه گفت: نامه‏اى از پيامبر خدا ص به ما رسيد، كسى را نيافتيم كه آن را برايمان بخواند،تا اين كه مردى از ضبيعه آن را براى ما قرائت نمود:
(مِنْ رَسُولِ‏ الله  اِلَى بَكْر بِنْ وَائِل: اَسْلِمُوا تَسْلِمُوا)
«از رسول خدا به بكربن وائل: اسلام بياوريد تا در امان باشيد».
هيثمي (305/5) مي‏گويد: رجال وى رجال صحيح اند. اين را همچنين بزار و ابويعلى و طبرانى در الصغير از انس (رض) به اين معنى روايت نموده‏اند. هيثمي )305/5( مي‏گويد: رجال بزار و ابويعلى رجال صحيح اند.
    
تجهيز و تكفين پيامبر ص  
حديث على (رض) در اين باره
ابن سعد  از على ابن ابى طالب (رض) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه به تجهيز پيامبر خدا ص شروع نموديم دروازه را به روى همه مردم بستيم، آن گاه انصار صدا نمودند كه: ما دايى‏هاى وى هستيم. و جايگاه‏مان در اسلام نيز هويداست! و قريش صدا نمودند كه: ما عصبه (عصبه خويشاوندان مرد از طرف پدر را گويند. م.)  وى هستيم، ابوبكر (رض) فرياد برآورد: اى گروه مسلمانان، هر قوم به جنازه خود از غير خود مستحق‏تراند. من شما را به خداوند سوگند مي ‏دهم [كه داخل نشويد]: چون اگر شما داخل شويد، قوم خود وى را، از او دور مي ‏سازيد، به خدا سوگند، جز كسى كه فراخوانده مي ‏شود،( يعنى از آل بيت.)  ديگر كسى داخل نمى‏شود. و از على بن حسين (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت است كه گفت: انصار فرياد نمودند كه: ما حقى داريم، چون او فرزند خواهر ماست و جايگاه مان در اسلام نيز هويداست، و نزد ابوبكر (رض) مراجعه نمودند، وى گفت: قوم خودش به وى اولى تراند، به على و عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) مراجعه كنيد، چون كسى كه آن‏ها بخواهند كس ديگرى اجازه ندارد وارد شود.
 
حديث ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) در اين باره
طبرانى از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده كه: بيمارى پيامبر ص شديد شد، و در حالى كه نزدش عايشه و حفصه (رضى‏ اللَّه  عنهما) حضور داشتند، على (رض) داخل شد، هنگامى كه پيامبر ص وى را ديد سر خود را بلند نمود و گفت: «به من نزديك شو، به من نزديك شو»، و به وى تكيه نمود، و تا هنگام وفات ه مي ن طور نزد او بود. و وقتى كه در گذشت على (رض) برخاست و در را بست. سپس عباس (رض) با بنى عبدالمطلب آمدند و بر در ايستادند، و على (رض) شروع نمود مي ‏گفت: پدرم فدايت، در زندگى پاكيزه و خوشبو بودى، و در مرگ نيز پاكيزه و خوشبو هستى!! و بوى خوش و گوارايى بلند و پخش شد، كه مانند آن را نبوييده بودند!! عباس (رض) گفت: خاموش باش، و مثل زن گريه  مكن، به صاحب خود متوجه شويد. على گفت: فضل بن عباس را به نزد من بياوريد، انصارگفتند: شما را به خدا سوگند مي ‏دهيم كه سهم ما را نسبت به پيامبر خدا ص فراموش نكنيد؟ بنابراين مردى از آنان را، كه به او اوس ابن خولى  گفته مي ‏شد، و در يك دست خود كوزه‏اى را حمل مي ‏نمود نيز داخل نمودند. آن گاه صدايى را در خانه شنيدند كه: پيامبر خدا ص را برهنه نكنيد، و او را چنان كه در پيراهن خود است بشوييد. بعد على (رض) او را غسل داد، وى دست خود را زير پيراهن داخل مي ‏نمود و فضل لباس وى را بلند نموده محكم مي ‏گرفت و انصارى آب را انتقال مي ‏داد، و بر همان دست على (رض) كه زير پيراهن پيامبر ص داخل مي ‏كرد پارچه‏اى قرار داشت. 
 
چگونگى برگزارى نماز بر پيامبر ص  
حديث ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) در اين باره
ابن اسحاق از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه پيامبر خدا ص درگذشت مردها داخل شدند و بر وى بدون امام گروه گروه نماز خواندند، تا اينكه فارغ شدند، بعد زنان داخل شدند و بر وى نماز خواندند، سپس اطفال داخل شدند و بر وى نماز گزاردند و بعد غلام‏ها داخل شدند و بر وى گروه گروه نماز خواندند و هيچكس بر پيامبر خدا ص امامت شان ننمود.
حديث سهل بن سعد در اين باره
و واقدى از سهل بن سعد روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه پيامبر خدا ص در كفن پوشيده شد، بر تخت گذاشته شد، و بعد بر كناره قبرش قرار داده شد، و بعد از آن مردم دسته دسته بر وى داخل مي ‏شدند، و كسى امامت شان نمى‏نمود. واقدى مي ‏گويد: موسى بن محمدبن ابراهيم برايم حديث بيان نموده كه گفت: من نامه‏اى را به خط پدرم يافتم كه در آن آمده بود: هنگامى كه پيامبر خدا ص تكفين شد و بر تختش گذاشته شد، ابوبكر و عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) با گروهى از مهاجرين و انصار كه خانه گنجايش شان را داشت داخل شدند، و هر دو گفتند: (السلام عليك ايهاالنبى و رحمه  اللَّه  و بركاته)، «سلامتى و رحمت خداو و بركات وى بر تو باد اى نبى»، مهاجرين و انصار نيز چون ابوبكر و عمر سلام دادند. بعد از آن صف بستند و هيچكس امامت شان نمى‏نمود. و ابوبكر و عمر - كه هر دو در صف اول روبروى پيامبر خدا ص قرار داشتند - گفتند: بار خدايا، ما گواهى مي ‏دهيم، كه وى آنچه را برايش نازل شده بود ابلاغ كرد، و براى امت خود نصيحت نمود، و در راه خدا جهاد كرد، تا اينكه خداوند دينش را عزت بخشيد، و پيامش تمام گرديد، و به يگانگى خداوند كه شريكى براى او نيست ايمان آورده شد. پروردگارا پس ما را از كسانى بگردان كه قول نازل شده بر وى را اطاعت و پيروى مي ‏كنند، و ما را بر وى يكجا جمع نما، تا اينكه او را به ما معرفى كنى و ما را به او،  چون وى بر مؤمنان دلسوز و مهربان بود. در عوض ايمان به وى هرگز بديلى نمى‏خواهيم، و نه آن را به قيمتى ابداً مي ‏فروشيم، و مردم مي ‏گفتند: آ مي ن، و بيرون مي ‏شدند، و ديگران داخل مي ‏گرديدند، تا اينكه مردان نماز خواندند، بعد از آنان زنان، و بعد هم اطفال [يكى پس ديگرى بر وى نماز گزاردند]. 
 
حديث على (رض) در اين باره
و ابن سعد  همچنان از عبد اللَّه  بن محمدبن عمر بن على بن ابى طالب از پدرش و او از جدش و او از على (رض) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه پيامبر خدا ص بر تخت گذاشته شد، گفت: هيچكس براى او امامت نكند. او در زندگى و بعد از مرگ امام تان است، آن گاه مردم دسته دسته نزد وى داخل مي ‏شدند، و صف صف بر وى نماز مي ‏خواندند، و براى خود امامى نداشتند و همه تكبير مي ‏گفتند، و على روبروى پيامبر خدا ص ايستاده بود و مي ‏گفت: سلامتى باد بر تو اى پيامبر و رحمت خدا و بركات وى. بار خدايا، ما گواهى مي ‏دهيم كه وى آنچه را بر او نازل شده بود ابلاغ نمود، و براى امت خود نصيحت كرد، و در راه خدا جهاد نمود، تا اينكه خداوند دينش را عزت بخشيد، و كلمه‏اش تمام گرديد. بار خدايا، ما را از كسانى بگردان، كه از آنچه بر وى نازل شده پيروى مي ‏كنند، و بعد از وى ما را ثابت بگردان، و ما را با وى يكجا جمع نما، و مردم مي ‏گفتند: آ مي ن، تا اينكه مردان بر وى نماز خواندند، بعد ز آن زنان، و بعد هم اطفال [يكى پى ديگرى بر وى نماز گزاردند]. 
 
 
حالت صحابه هنگام وفات پيامبر ص  و گريه شان بر فراق و جدايى وى  
گريه ابوبكر (رض) و سخنرانى‏ اش
ابن خسرو از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامب