ى گفت: از خدا بترس، و مستقيم باش، سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، ما خود را در شب خندق با وى در حالى يافتيم كه ميگفت : «كى ميرود و خبر آنها را براى ما ميآورد، خداوند او را در روز قيامت رفيق من بگرداند؟» ولى هيچ يك از مردم از شدّت گرسنگى و سرمايى كه دچارشان شده بود برنخاست، تا اين كه در بار سوم صدا زد: اى حذيفه. اين را دولابى از اين طريق روايت نموده  است. اين چنين در الاصابه  (35/4) آمده. و حديث حذيفه (رض) در تحمل سرما، به طول آن به معناى اين خواهد آمد.
و بزار - به اسناد جيد - از ابن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خداص آثار گرسنگى را در روهاى اصحاب خود مشاهده نمودو گفت: «بشارت باد! به شما. بر شما زمانى خواهد آمد، كه براى يكى شما چاشت هم يك كاسه نان‏تر شده بيايد، و شب نيز به مانند آن برايش بيايد». گفتند: اى رسول خدا ص ما در آن روز خوب و بهتر ميباشيم. فرمود: «بلكه شما امروز از آن روز بهتر هستيد». اين چنين در الترغيب (422/3) آمده.
و ابن ابى الدنيا - به اسناد جيد - از محمّد بن سيرين (رض) روايت نموده، كه گفت: بر مردى از اصحاب رسول خدا ص سه روز ميگذشت ولى چيزى نمييافت كه بخورد، و پوست را ميگرفت، و آن را كباب كرده ميخورد، و اگر چيزى نمييافت، سنگى را گرفته و كمرش را با آن ميبست. اين چنين در الترغيب (179/5) آمده .
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:33.txt">حديث تميم دارى دربارهء انتشار دعوت اسلام</a><a class="text" href="w:text:34.txt">حرص حضرت عمر (رض)  بر دعوت و برگشتن مرتدين به دين اسلام</a><a class="text" href="w:text:35.txt">گريه نمودن عمر (رض) بر تلاش وكوشش يك راهب</a><a class="text" href="w:text:36.txt">دعوت نمودن افراد و اشخاص، و دعوت نمودن پيامبرص ابوبكر صدّيق (رض) را</a><a class="text" href="w:text:37.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن عمربن الخطاب (رض)</a><a class="text" href="w:text:38.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن عثمان بن عفان (رض)</a><a class="text" href="w:text:39.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن على بن ابى طالب (رض)</a><a class="text" href="w:text:40.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن عمرو بن عَبَسَه (رض)</a><a class="text" href="w:text:41.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن خالد بن سعيد بن العاص (رض)</a><a class="text" href="w:text:42.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن ضِماد (رض)</a></body></html>افتادن برخى از صحابه در قيام نماز از فرط گرسنگى و ناتوانى
ترمذى - كه آن را صحيح دانسته - و ابن حبان در صحيح خود از فضاله بن عبيد (رض) روايت نموده‏اند: هنگامى كه رسول خدا ص براى مردم نماز ميخواند، بعضى مردانى كه در نماز ايستاده بودند از فرط گرسنگى و ناتوانى ميافتادند - اينها اصحاب صفّه بودند - به حدّى كه اعراب ( باديه نشينان.) ميگفتند: اينان ديوانگانند. وقتى كه رسول خدا ص نماز را ميخواند، به سوى آنها برگشته ميگفت: «اگر بدانيد كه نزد خداوند براى تان چيست، حتماً دوست خواهيد داشت، كه فقر و حاجتمندى تان افزون گردد». اين چنين در الترغيب (176/5) آمده. و اين را ابونعيم در الحليه  (339/1) به اختصار روايت نموده  است.
 
اصحاب و خوردن برگ در راه خدا (جل جلاله) و بعضى حكايت‏هاى شان در تحمل گرسنگى
طبرانى از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: هفت تن از اصحاب رسول خدا ص يك خرما را مكيدند، و برگهاى افتاده را ميخوردند تا جايى كه گوشه‏هاى دهان شان زخمى شد. هيثمى (322/10) ميگويد: در اين خليد بن دعلج آمده و او ضعيف ميباشد.
و ابن ماجه - به اسناد صحيح - از ابوهريره (رض) روايت نموده: آنها كه هفت تن بودند دچار گرسنگى شدند. ميگويد: آن گاه رسول خدا ص هفت خرما به من داد، براى هر انسان يك خرما. اين چنين در الترغيب (178/1) آمده.
و نزد ابن سعد (329/4) از ابوهريره (رض) روايت است كه گفت: روزى از خانه‏ام به طرف مسجد رفتم، و فقط گرسنگى مرا بيرون ساخته بود، و تنى چند از اصحاب رسول خدا ص را يافتم، آنها گفتند: اى ابوهريره در اين ساعت چه چيز تو را بيرون ساخته است؟ گفتم: گرسنگى. گفتند: به خدا سوگند، ما را نيز همين طور. آن گاه برخاستيم و نزد رسول خدا ص رفتيم. گفت: «در اين ساعت چه شما را آورده  است؟» گفتيم: اى رسول خدا ص، ما را گرسنگى آورده  است!! ميگويد: رسول خدا ص طبقى را كه در آن خرما بود، خواست، و براى هر يكى از ما دو خرما داد و فرمود: «اين دو خرما را بخوريد و بر آنها آب بنوشيد، اين دو خرما امروز براى تان كفايت ميكند». ابوهريره ميگويد: من يك خرما را خوردم و ديگر آن را در جاى بستن شلوارم گذاشتم. رسول خدا ص: گفت «ابوهريره، چرا اين خرما را برداشتى؟» پاسخ دادم: آن را براى مادرم برداشتم. گفت: «آن را بخور، ما به او دو خرما خواهيم داد»، و به او - (مادرم) - دو خرما داد.
و بخارى از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص به سوى خندق خارج گرديد، و متوجه شد كه مهاجرين و انصار در يك صبحگاه سرد مشغول حفر (خندق) اند، و برده هايى هم براى خود نداشتند كه اين كار را براى آنها انجام دهند، هنگامى كه پيامبر خدا ص خستگى و گرسنگى مستولى بر آنها را مشاهده نمود چنين فرمود: 
اللهم ان العيش عيش الاخره
فاغفر الانصار والمهاجره
«بار خدايا، زندگى، زندگى آخرت است، پس تو انصار و مهاجرين را مغفرت نما».
آنها در پاسخ به وى گفتند: 
نحن الذين بايعوا محمداً
على الجهاد ما بقينا ابداً
«ما كسانى هستيم، كه تا زنده و باقى هستيم، با محمّد ص بر جهاد بيعت نموده‏ايم.»
و نزد وى همچنين از انس (رض) روايت است كه گفت: مهاجرين و انصار خندق را در اطراف مدينه حفر مينودند، و خاك را بر پشت‏هاى خود انتقال داده ميگفت‏ند: 
نحن الذين بايعوا محمداً
على الاسلام ما بقينا أبداً
«ما كسانى هستيم كه تا زنده و باقى هستيم، با محمّد ص بر اسلام بيعت نموده‏ايم».
(راوى) ميگويد: رسول خدا ص در پاسخ به آنها ميگفت: 
اللّهم انّه لا خير الا خير الاخره
فبارك فى الانصار والمهاجر
«بار خدايا، خيرى جز خير آخرت نيست، پس انصار و مهاجرين را بركت بده».
وى ميگويد: به پرى كف‏هاى دست براى شان جو آورده ميشد، و براى آنها با روغن (يا چربي ) بدبوى (با استفاده  از جو نوعى از طعام) مهيا ميشد، و در پيش قوم گذارده ميشد، و قوم گرسنه ،و اين طعام هم در دهان بدمزه بود، و هم داراى بوى بد. اين چنين در البدايه  (95/4) آمده  است.
بخارى همچنين از جابر (رض) روايت نموده، كه گفت: ما روزى خندق حفر مينموديم، كه زمين سختى ظاهر شد، نزد رسول خدا ص آمده گفتند: اين زمين سختى است كه در خندق ظاهر شده  است. فرمود: «من ميايم»، بعد در حالى برخاست كه شكمش با سنگ بسته شده بود، و سه روز درنگ نموده و در آن چشيدنى را نچشيده بوديم. و حديث را به طول آن متذكر شده. اين چنين در البدايه  (97/4) آمده. و نزد طبرانى از ابن عباس(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) روايت ست كه گفت: رسول خدا ص خندق را حفر نمود، و اصحابش در شكم‏هاى خود از گرسنگى سنگ بسته بودند، و حديث را متذكر گرديده. اين چنين در البدايه  (100/4) آمده، و هر دو را در «باب تأييدات و مددهاى غيبى براى اصحاب» ذكر خواهيم نمود. و حديث جابر (رض) را ابن ابى شيبه روايت نموده، و در آخر آن گفته: و به من خبر داد، كه آنها هشت صد نفر بودند. اين چنين در البدايه  (98/4) آمده  است.
و 