نصر على عدوهم).
ترجمه: «اما بعد: از تأخير شما در فتح مصر تعجب نمودم، چندين سال است كه با آنان مى‏جنگيد، و سبب آن تغييراتى هست كه در شما آمده است، و از دنيا آنچه را دوست داشته‏ايد، كه دشمن تان دوست مى‏دارد، و خداوند هيچ قومى را جز به صدق نيت‏هاى شان نصرت نمى‏دهد. من به سوى تو چهار تن را روان نموده بودم، و برايت گوشزد كرده بودم، كه مردى از آنان طورى كه من مى‏دانم، به جاى هزار مرد است، مگر اين كه آنان را آنچه تغيير داده باشد، كه غير ايشان را تغيير داده است. وقتى كه اين نامه‏ام برايت رسيد، براى مردم بيانيه بده و به قتال دشمن‏شان آنان را ترغيب كن، و به شكيبايى و نيت تشويق شان كن، و آن چهار تن را در پيش روى مردم پيش نما، و مردم را دستور بده كه با آنان چون يك مرد حمله كنند، و اين عمل بايد در وقت زوال روز جمعه انجام پذيرد. چون آن ساعتى است كه در آن رحمت نازل مى‏شود، و وقت اجابت دعاست، و بايد مردم صداى شان را به سوى خداوند بلند كنند، و بايد در مقابل دشمن شان از وى نصرت طلب نمايند».
هنگامى كه نامه براى عمرو رسيد، مردم را جمع نمود، و نامه را براى شان خواند، بعد از آن همان افراد را طلب نمود، و در پيش روى مردم پيش‏شان كرد، و مردم را دستور داد، تا وضو نمايند، و دو ركعت نماز بگزارند،  و بعد از آن به سوى خداوند رغبت نمايند و از وى نصرت بخواهند، به اين صورت خداوند براى‏شان فتح نصيب فرمود.
 و نزد وى همچنان از عبداللَّه بن جعفر و عياش بن عباس و غير آن دو - كه بر يكديگر خود مى‏افزايند  - روايت است  كه: وقتى فتح مصر براى عمروبن العاص (رضى‏اللَّه عنه) به تأخير افتاد، براى عمربن الخطاب (رض) نوشت، و از وى كمك خواست. عمر وى را با چهار هزار مرد كمك نمود، كه بر هر هزار مرد، يك مرد امير بود، و عمربن الخطاب برايش نوشت: من تو را به چهار هزار مرد كمك نمودم كه بر هر هزار مرد آنان، مردى است كه در مقام هزار مرد قرار دارد: زبير بن عوام، مقدادبن اسودبن عمرو، عباده بن صامت و مسلمه بن مخلد (رضی الله عنهم)، و بدان كه با تو دوازده هزار مرد است، و دوازه هزار نفر هيچگاه به خاطر كمى مغلوب نمى‏شود. اين چنين در الكنز (151/3) آمده است.
 
نامه ابوبكر (رض) براى اميران ارتش در شام در اين باره
در الكنز (145/3) در خلافت ابوبكر (رض) - كه ذكر مخرّج آن از نزدش افتاده - از عياض اشعرى متذكر شده، كه گفت: در يرموك حاضر بودم، و بر آن پنج امير وجود داشت: ابوعبيده، يزيدبن ابى سفيان، شرحبيل بن حسنه، خالدبن وليد و عياض  (رضی الله عنهم) - اين عياض، غير عياض اشعرى است - ، وى گفت:  وقتى جنگ پيش آمد، ابوعبيده اميرتان است، برايش نوشتيم: مرگ به سوى ما روى آورده است، و از وى كمك خواستيم، ابوبكر (رض) براى ما نوشت: نامه‏تان برايم رسيد. از من كمك مى‏خواهيد، ولى من شما را به كسى دلالت مى‏كنم، كه در نصرت دادن تواناتر، و عسكرش حاضرتر است. وى خداوند عزوجل است، از وى نصرت بخواهيد. چون محمد ص در روز بدر با تعداد كمتر از شما نصرت داده شد. مى‏گويم: اين را احمد از عياض اشعرى روايت نموده... و مانند آن را متذكر شده، مگر اينكه وى گفته: عمر گفت: وقتى براى شما جنگى پيش آمد... و در آخرش افزوده: وقتى كه اين نامه‏ام براى تان رسيد، همراه شان بجنگيد و به من مراجعه نكنيد. مى‏گويد: همراه شان جنگيديم، و شكست شان داديم، و در چهار فرسخ به قتل شان رسانيديم. مى‏گويد: و اموال زيادى به دست آورديم و با هم مشوره نموديم. عياض براى‏مان مشوره داد، كه به هر سر، ده دانه بدهيم. مى‏گويد: و ابوعبيده گفت: كى همراهم بر اسب مسابقه مى‏كند؟ جوانى گفت: من، اگر غضب نشوى. مى‏گويد: آن جوان از وى سبقت نمود، و من ابوعبيده را در حالى كه بر اسب برهنه سوار بود و عقب مانده بود، ديدم كه گيسوانش شور و تكان مى‏خورد. هيثمى (213/6) ميگويد: رجال آن، رجال صحيح اند. و ابن كثير در تفسيرش (400/1) مى‏گويد: اين اسناد صحيح است. و اين را ابن حبان در صحيحش روايت نموده، و حافظ ضياء مقدسى آن را در كتابش انتخاب كرده است.
 مسلمانان و طلب نصرت توسط قرآن عظيم در روز قادسيه
ابن جرير در تاريخش (47/3) از طريق سيف از محمد و طلحه و زياد به اسناد آنان روايت نموده، كه گفتند: هنگامى كه سعد نماز ظهر را خواند، جوانى را كه عمر (رض) با وى همراه گردانيده بود، و از قاريان بود، امر نمود تا سوره جهاد  را تلاوت نمايد، و همه مسلمانان آن را مى‏آموختند. آن گاه وى به گروهى كه به وى نزديك بود، سوره جهاد را تلاوت نمود، و به اين صورت در همه گروه‏ها قرائت گرديد، و قلب‏ها و چشم‏هاى مردم خوش و روشن گرديد، و آرامش را با قرائت آن احساس كردند. و نزد وى هم چنان از طريق سيف، از حلام از مسعودبن خراش روايت است... حديث را متذكر گرديده، و در آن آمده: سعد مردم را دستور داد، تا براى مردم سوره جهاد را تلاوت كنند، و آنان آن را مى‏آموختند.
 
پيامبر ص و تعليم دادن طلب نصرت و كمك توسط آيت‏هاى قرآن عظيم براى يارانش
ابونعيم در المعرفة و ابن منده از ابراهيم بن حارث تيمى (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: رسول خدا ص ما را در سريه‏اى روان نمود، و دستورمان داد، كه وقتى بيگاه (شام) و صبح نموديم بگوييم:
[ أفحسبتم أنما خلقناكم عبثاً] (المؤمنون:115)
ترجمه: «آيا گمان نموديد كه شما را بيهوده آفريده‏ايم».
و ما آن را تلاوت نموديم، و غنيمت به دست آورديم و سالم باقى مانديم. اين چنين در الكنز (327/2) آمده است، در الإصابه (15/1) درباره طريق ابن منده مى‏گويد: در آن باكى نيست.

سعد و دستور دادن مردم به نصرت خواستن توسط تكبير و حوقله در روز قادسيه
ابن جرير در تاريخش (47/3) از طريق سيف از محمد و طلحه و زياد به اسناد آنان روايت نموده، كه گفتند: سعد (رض) گفت: در جاهاى تان برقرار باشيد، و تا خواندن ظهر هيچ حركتى نكنيد. وقتى كه ظهر را خوانديد، من يكبار تكبير مى‏گويم، آن گاه شما هم تكبير بگوييد، و آماده شويد. و بدانيد كه تكبير براى احدى قبل از شما داده نشده است، و بدانيد كه تكبير براى تأييد شما داده شده است، و وقتى تكبير دوم را شنيديد، تكبير بگوييد و بايد آمادگى‏ تان تمام و كامل گردد. باز وقتى كه تكبير سوم را گفتم: تكبير بگوييد و آن گاه بايد سوار كاران تان پيش تازند، تا در پيش روى صف ظاهر شوند و دشمن را دفع كنند. و وقتى براى چهارمين بار تكبير گفتم، همه تان به يكبارگى به سوى دشمن حمله نماييد، حتى كه با دشمن تان خلط شويد، و بگوييد: (لا حول و لا قوة إلّا باللَّه)، ترجمه: «كسى را قوت برگشت از گناه، و توانايى انجام عبادت جز به توفيق خدا ميسر نيست». و اين را هم چنان از طريق سيف از عمروبن ريان از مصعب بن سعد به مثل آن روايت كرده است. نزد وى همچنان از طريق سيف از محمد و طلحه و زياد به اسناد آنان روايت است كه گفتند: هنگامى كه قاريان فارغ گرديدند، سعد (رض) تكبير گفت، آنانى كه به وى نزديك بودند با پيروى از وى تكبير گفتند، و مردم به تكبير يكديگر همه تكبير گفتند، در اين اثنا مردم حركت نمودند. باز براى بار دوم تكبير گفت، و مردم خ