 class="text" href="w:text:2675.txt">ملك و فريادرسى ابومعلق يكى از اصحاب</a><a class="text" href="w:text:2676.txt">ملك و فريادرسى زيدبن حارثه</a><a class="text" href="w:text:2677.txt">اصحاب و ديدن ملائك  عايشه  (رضى‏ اللَّه عنها) و برخى انصار و ديدن جبريل عليه السلام</a><a class="text" href="w:text:2678.txt">يك انصارى و ديدن جبريل و صحبت همراهش</a><a class="text" href="w:text:2679.txt">عبداللَّه بن عباس و ديدن جبريل نزد پيامبر عليهما السلام</a><a class="text" href="w:text:2680.txt">عرباض بن ساريه و ديدن ملكى در مسجد دمشق</a><a class="text" href="w:text:2681.txt">صحبت با ملائك</a><a class="text" href="w:text:2682.txt">شنيدن كلام ملائك</a></body></html>ملائك و اسير نمودن كفار و جنگيدن آنان  
انجام اين عمل در روز بدر
ابن عساكر و واقدى از سهيل بن عمرو (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: من در روز بدر مردان سفيدى را ديدم، كه با نشانه‏هاى معين بر اسبان ابلق در ميان آسمان و زمين قرار داشتند، و مى‏كشتند و اسير ميگرفتند. اين چنين در الكنز (268/5) آمده است.
و احمد از براء (رض) و غير وى روايت نموده، كه گفت: مردى از انصار كه عباس را اسير كرده بود، او را با خود آورد، عباس گفت: اى رسول خدا، اين اسيرم نكرده است، مرا مردى اسير نمود، كه موهاى سر پيشانى اش رفته بود، و شكل و صورتش اين طور و اين‏طور بود، رسول خدا ص [خطاب به انصارى] فرمود: «خداوند تو را به ملك با شرفى مدد و نصرت نموده است». هيثمى (85/6) مى‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند. و نزد ابن ابى شيبه، احمد، ابن جرير - كه صحيحش دانسته - و بيهقى در الدلائل از على (رض) روايت است... و بيهقى حديث را به طولش در غزوه بدر، چنانكه در الكنز (266/5) ذكرش نموده، تذكر داده، و در آن آمده: آن گاه مردى از انصار عباس بن عبدالمطلب را اسير آورد، عباس گفت: اى رسول خدا، به خدا سوگند، اين اسيرم نكرده است، مرا مردى كه موى سرش رفته بود اسير نمود، و از همه مردم روى نيكوتر داشت، و بر اسب ابلقى سوار بود، كه او را در ميان قوم نمى‏بينم. انصارى گفت: اى رسول خدا، من اسيرش نمودم، گفت: «خاموش باش، خداوند تو را به ملك با شرفى كمك نموده است». و هيثمى (75/6) آن را به احمد و بزار نسبت داده، و گفته است: رجال احمد رجال صحيح اند، غير حارثه بن مضرب كه ثقه مى‏باشد.
ابن سعد (12/4) از ابن عباس (رضى‏اللَّه عنهما) روايت نموده، كه مى‏گفت: كسى كه عباس را اسير نموده بود، ابويسر كعب بن عمرو از بنى سلمه بود، ابويسر مرد خردى بود، و عباس مرد قوى هيكل و جسيم. رسول خدا ص براى ابويسر گفت: «اى ابويسر، عباس را چگونه اسير نمودى؟» گفت: اى رسول خدا، مرا در امر گرفتارى وى مردى مدد و همكارى نمود، كه نه در گذشته ديده بودمش و نه در آينده، شكل و صورتش اين‏طور و آن طور بود. رسول خدا ص فرمود: «تو را بر وى ملك با شرفى كمك و همكارى نموده است». و احمد اين را از ابن عباس به مثل آن روايت نموده، و حديث را بعد از آن در امر فديه عباس و غير وى افزوده است. هيثمى (86/6) مى‏گويد: در اين راوييى است،  كه از وى نام برده نشده است، و بقيه رجال آن ثقه‏اند. و ابونعيم اين را در الدلائل (ص 169) از ابن عباس به سياق ابن سعد روايت كرده است.
و مسلم از ابن عباس روايت نموده، كه گفت: در حالى كه مردى از مسلمانان در دنبال مردى از مشركين كه در پيش رويش قرار داشت مى‏دويد، ناگهان ضربه تازيانه‏اى را از بالاى سرش توأم با صداى سوار كار شنيد كه مى‏گفت: حيزوم  پيش شو، آن گاه به سوى مشركى كه پيش رويش بود نگاه نمود، كه به پشت افتاده است، به وى متوجه گرديد، كه بينى‏اش مورد ضرب قرار گرفته، رويش پاره گرديده، و مانند ضربه تازيانه است، و همه‏اش سياه گرديده است. آن انصارى آمد، و آن را براى رسول خدا ص حكايت نمود، پيامبر ص فرمود: «راست گفتى، وى از كمك كنندگان آسمان سوم بود»، و در آن روز هفتاد تن را كشتند و هفتاد تن ديگر را اسير كردند. اين چنين در البدايه (279/3) آمده است. و ابونعيم اين را در الدلائل (170/2) از ابن عباس در حديث طويلى در غزوه بدر به مثل آن روايت نموده است. و هم چنان از وى و او از مردى از بنى غفار روايت نموده، كه گفت: من و پسر عمويم رفتيم و بر كوهى مشرف به بدر بلند شديم، و هر دوى مان مشرك بوديم، و انتظار واقعه را مى‏كشيديم كه شكست نصيب كى مى‏شود، تا با كسانى كه تاراج مى‏كنند تاراج نماييم. مى‏گويد: در حالى كه ما در كوه بوديم، ابرى براى ما نزديك گرديد، و در آن صداى اسبان را شنيديم، من گوينده‏اى را شنيدم كه مى‏گويد: حيزوم، پيش شو. مى‏افزايد: پرده قلب پسرعمويم دريد، و در همان جايش مرد، و من هم نزديك بود هلاك شوم، ولى خود را نگه داشتم.
و ابونعيم در الدلائل (ص164) از ابوطلحه (رض) روايت نموده، كه گفت: در غزوه‏اى با رسول خدا ص بوديم، وى با دشمن روبرو گرديد، از وى شنيدم كه مى‏گفت: (يا مالك يوم الدين، إياك نعبد و إياك نستعين) ترجمه: «اى پادشاه روز جزاء، خاص تو را عبادت مى‏كنيم، و خاص از تو كمك و مدد مى‏طلبيم»، آن گاه مردان را ديدم، كه مى‏افتادند، و آنان را ملائك از پيش روى و عقب شان مى‏زدند.
و بيهقى از ابوامامه بن سهل و او از پدرش روايت نموده، كه گفت: اى پسرم، ما خود را در روز بدر چنان دريافتيم، كه يكى از ما به سوى سر مشرك اشاره مى‏نمود، و سر وى از جسدش قبل از اين كه شمشير به وى برسد مى‏افتاد. اين چنين در البدايه (281/3) آمده است. و حاكم (409/3) اين را از ابوامامه به مثل آن روايت نموده، مگر اين كه در روايت وى آمده، و يكى از ما با شمشيرش اشاره مى‏نمود. حاكم مى‏گويد: از اسناد صحيح برخوردار است، ولى بخارى و مسلم اين را روايت نكرده‏اند، و ذهبى هم آن را صحيح دانسته است. و طبرانى از ابوامامه مانند روايت حاكم را روايت كرده است. هيثمى (84/6) مى‏گويد: در اين محمدبن يحياى اسكندرانى آمده، ابن يونس مى‏گويد: وى منكرهايى را روايت كرده است.
و ابن اسحاق از ابوواقد ليثى روايت نموده، كه گفت: من مردى از مشركين را دنبال مى‏نمودم تا بزنمش،ولى سر وى قبل از اين كه شمشير من برايش برسد افتاد، آن گاه من دانستم، كه غير من وى را به قتل رسانيد. اين چنين در البدايه (281/3) آمده است. و احمد اين را از ابوداود مازنى - وى در بدر حاضر شده بود - روايت نموده، كه گفت: من... دنبال مى‏كردم... و مثل آن را ذكر نموده است. هيثمى (83/6) مى‏گويد: در اين مردى است كه از وى نام برده نشده است. و ابونعيم اين را در الدلائل (ص170) از ابوداود مازنى به مثل آن روايت كرده، و در روايت وى آمده: من مردى از مشركين را در روز بدر دنبال مى‏نمودم.
و طبرانى در الأوسط از سهل بن ابى حثمه روايت نموده كه ابوبرزه حارثى (رضى اللَّه عنهما) روز بدر سه سر را با خود نزد رسول خدا ص آورد، هنگامى كه رسول خدا ص وى را ديد، گفت: «دست راستت كامياب گرديد»،  گفت: اى رسول خدا، دو تنش را من به قتل رسانيدم، ولى ديگرش را، مردى را ديدم سفيد، زيبا و نيكوروى كه سرش را زد، پيامبر خدا ص گفت: «وى فلان است»، و ملكى از ملائك را نام گرفت. هيثمى (83/6) مى‏گويد: در اين عبدالعزيز بن عمران آمده، و ضعيف مى‏باشد.
طبرانى و بزار از محمد بن لبيد روايت نم