موده، كه گفت: ظرف‏هاى كتاب و چشمه‏هاى علم باشيد، و رزق روزانه را از خداوند سؤال نماييد، و از وى همچنان روايت نموده، كه گفت: با توبه كنندگان مجالست نماييد، چون آنان از قلب‏هاى نرم برخوردارند.
ابن ابى الدنيا، دينورى در المجالسه وحاكم درالكنى از عمر (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: كسى از خدا بترسد انتقام نمى‏گيرد، و كسى از خدا بترسد همه آنچه را بخواهد انجام نمى‏دهد،  و اگر روز قيامت نمى‏بود، غير آن چه مى‏بود كه مى‏بينيد. اين چنين در الكنز (235/8) آمده است.
خرائطى و غير وى از عمر (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: كسى كه در قبال نفس خود به مردم عدالت نمايد، در كارش برايش كاميابى داده مى‏شود، عجز پيشه نمودن در طاعت به نيكى نزديكتر است از افتخار به گناه. اين چنين در الكنز (235/8) آمده است.
ابن ابى شيبه، عسكرى، ابن جرير، دارقطنى و ابن عساكر از مالك روايت نموده‏اند كه: برايش خبر رسيده  كه عمربن الخطاب (رض) گفت: عزت مرد تقوايش است، شرافتمندى و حسبش دينش است، مردانگى اش (اخلاقش) است، و جرأت و بزدلى غرايزى اند در مردان، مرد شجاع و با غيرت در دفاع و طرفدارى از كسى كه مى‏شناسد و نمى‏شناسد مى‏جنگد، و بزدل پدر و مادرش را رها نموده فرار مى‏نمايد، مال شرافتمندى و حسب است، و تقوى كرم و عزت است، تو از فارسى و عجمى و نبطى جز به تقوى بهتر بوده نمى‏توانى. اين چنين در الكنز (235/8) آمده است.
ابن ابى الدنيا و دينورى از سفيان ثورى روايت نموده‏اند كه گفت: عمربن الخطاب براى ابوموساى اشعرى (رضى‏اللَّه عنهما) نوشت: حكمت زاده بزرگى سن و سال نيست، بلكه عطا و بخشش خداست، و آن را براى كسى كه بخواهد مى‏دهد، و زنهار كه تو به كارهاى پست و اخلاق مذموم روى آورى. اين چنين در الكنز (235/8) آمده است.
ابن ابى الدنيا، ابوبكر صولى و ابن عساكر از عمر (رض) روايت نموده‏اند كه: وى براى پسرش عبداللَّه بن عمر (رضى‏اللَّه عنهما) نوشت: اما بعد: من تو را به تقواى خداوند توصيه مى‏كنم، چون كسى از خدا بترسد، خداوند نگاهش مى‏دارد، كسى كه بر وى توكل كند، كفايتش مى‏نمايد، كسى كه برايش قرض بدهد، پاداشش مى‏دهد، كسى كه شكرش را به جاى آورد، برايش مى‏افزايد، و بايد تقوى در مقابل چشم هايت، ستون عملت و روشنى و جلاى قلبت باشد، چون كسى نيت ندارد، عمل ندارد، و كسى هدفش رضاى خدا نيست، اجر و پاداش ندارد، و كسى نرمش و مهربانى ندارد، مال ندارد، و كسى كهنه ندارد، جديد ندارد. اين چنين در الكنز (207/8) آمده است.
بيهقى در الزهد و ابن عساكر از جعفربن زبرقان روايت نموده‏اند كه گفت: برايم خبر رسيدن كه عمربن الخطاب (رض) براى يكى از واليانش نوشت، و در آخر نامه‏اش آمده بود: نفس خويشتن را در آرامى و رفاه قبل از حساب شديد و سخت حسابى كن، چون كسى نفسش را در آرامى و رفاه، قبل از حساب شديد و سخت، محاسبه كند، عاقبت و فرجامش رضاى خدا و غبطه مردم به وى است، و كسى را كه زندگى اش مصروف سازد، و گناهانش مشغول گرداند، عاقبت و فرجامش پشيمانى و حسرت است، به آنچه پند داده و نصيحت كرده مى‏شويد، آن را به ياد داشته باش، تا از آنچه نهى مى‏گردى باز ايستى. اين چنين در الكنز (208/8) آمده است.
و ابوالحسن بن رزقويه در جزء خود از عمر (رض) روايت نموده كه: وى براى معاويه بن ابى سفيان (رضى‏اللَّه عنهما) نوشت: اما بعد: به حق ملتزم باش، حق جايگاه‏هاى اهل حق را برايت بيان مى‏كند، و جز به حق فيصله مكن، والسلام. اين چنين در الكنز (208/8) آمده است.
 
پندها و اندرزهاى اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (رض)  
پند و اندرزش براى عمر (رض)
ابن عساكر از ابن عباس (رضى‏اللَّه عنهما) روايت نموده، كه گفت: عمر (رض) براى على (رض) گفت: اى ابوالحسن نصيحتم كن، گفت: يقينت را شك، علمت را جهل و گمانت را حق مگردان. و بدان كه از دنيا، جز آنچه دادى و مصرف نمودى، و تقسيم نمودى و عدل كردى و پوشيدى و كهنه نمودى ديگر چيزى برايت نيست، گفت: راست گفتى، اى ابوالحسن. اين چنين در الكنز (221/8) آمده است.
و بيهقى از على بن ابى طالب (رض) روايت نموده، كه وى براى عمر (رض) گفت: اى اميرالمؤمنين، اگر اين خوشت مى‏سازد كه به دو دوستت بپيوندى، آرزو را كوتاه ساز، كمتر از سير شدن بخور، ازار (شلوار) را كوتاه ساز، پيراهن را پيوند زن و كفش را پس از پاره شدن دوباره بدوز، به اين صورت به آن دو مى‏پيوندى. اين چنين در الكنز (219/8) آمده است.
 
على (رض) و بيان حقيقت خير در موعظه‏ اى
ابونعيم در الحليه (75/1) از على (رض) روايت نموده، كه گفت: خير اين نيست، كه مال و اولادت زياد شود، بلكه خير اين است كه علمت زياد گردد، و بردباريت بزرگ شود، و بر مردم به عبادت پروردگارت افتخار نمايى، اگر نيكى نمودى، ستايش خداوند را نمايى، و اگر بدى نمودى، از خداوند آمرزش‏طلبى، و در دنيا خيرى نيست، مگر براى يكى از اين دو مرد: مردى كه مرتكب گناهى گرديد، و آن را با توبه جبران نمود، يا مردى كه در نيكى سعى و تلاش مى‏كند، و عملى در تقوى كم نمى‏شود، و چگونه چيزى كه قبول مى‏شود كم گردد؟! و ابن عساكر اين را در امالى خود از على (رض) به مانند آن، چنانكه در الكنز (221/8) آمده، روايت نموده است.
 
پند و اندرزش براى پسرش حسن (رض) بعد از اينكه به خنجر زده شد و اندرزهاى ديگر وى
ابن عساكر از عقبه بن ابى صهباء روايت نموده، كه گفت: هنگامى ابن ملجم على (رض) را زد، حسن (رض) گريه كنان نزدش داخل گرديد، على (رض) برايش گفت: اى پسرم، چه تو را مى‏گرياند؟ پاسخ داد: چرا نگريم، در حالى كه تو در نخستين روز آخرت، و آخرين روز دنيا هستى! گفت: اى پسرم، چهار چيز و چهار چيز را حفظ نما، هر چه را كه با آن‏ها عمل نمايى برايت ضرر نمى‏رساند، گفت: اى پدرم، آن‏ها چه‏اند؟ گفت: خوب‏ترين توانگرى و غنا عقل است، و بزرگترين فقر حماقت است، و خطرناك‏ترين وحشت، عجب و خود بينى است، و خوب‏ترين شرافتمندى و نجابت نيكويى اخلاق است، مى‏گويد: گفتم: اى پدرم، چهار دانه شد، چهار ديگر را برايم بياموزان، گفت: زنهار كه با احمق رفاقت و دوستى نمايى، چون وى مى‏خواهد برايت نفع برساند، ولى به عوض نفع برايت ضرر مى‏رساند، و زنهار كه با دروغگو رفاقت و دوستى نمايى، چون وى دور را برايت نزديك نشان مى‏دهد، و نزديك را دور، و زنهار كه با بخيل دوستى نمايى، چون وى چيزى را كه به آن خيلى‏ها محتاج مى‏باشد از تو دور مى‏نمايد، و زنهار كه با فاجر دوستى و رفاقت نمايى، چون وى تو را به چيز اندك و ناچيز مى‏فروشد، اين چنين در الكنز (236/8) آمده است.
و نزد بيهقى و ابن عساكر از على (رض) روايت است كه گفت: توفيق بهترين رهبر است، اخلاق نيكو بهترين يار است، عقل بهترين همراه است، ادب بهترين ميراث است و وحشتى هول‏انگيز تر از عجب و خودبينى نيست. اين چنين در الكنز (236/8) آمده است.
ابن سمعانى در الدلائل از على (رض) روايت نموده،كه گفت: به گوينده مبين كه كيست، به گفتارش ببين كه چيست. و نزد وى هم چنان از او روايت است كه گفت: هر برادرى قطع شدنى است، مگر برادريى كه بر غير طمع استوار باشد. اين چ