ى مترجمى كه برايش ترجمه مى‏نمود گفت: چه مى‏گويد؟ مترجم گفت: وى مى‏پندارد كه خداوند هيچ كسى را گمراه نمى‏كند، عمر فرمود: اى دشمن خدا دروغ گفتى، بلكه خداوند تو را آفريده است، و همان خداوند تو را گمراه نموده است، و او ان شاءاللَّه به آتش داخلت مى‏سازد، اگر عهدى در ميان نمى‏بود، گردنت را زده بودم، بعد از آن گفت: خداوند وقتى آدم را آفريد، ذريه‏اش را پراكنده نمود، آن گاه اهل جنت را و عمل هايى را كه آنان انجام مى‏دهند نوشت، و همچنان اهل دوزخ را و آنچه را انجام مى‏دهند، سپس فرمود: اينان براى جنت‏اند، و اينان براى دوزخ. آن گه مردم پراكنده شدند و درباره قدر اختلاف نمودند. و نزد لألكائى و ابن عساكر و غير ايشان از عبدالرحمن بن ابزى روايت است كه گفت: كسى نزد عمر آمد و برايش گفت: گروهى از مردم درباره قدر حرف مى‏زنند، آن گاه براى ايراد بيانيه برخاست و گفت: امت هايى كه قبل از شما بودند، فقط در موضوع قدر هلاك شدند، سوگند به ذاتى كه  جان عمر در دست اوست، اگر بشنوم كه دو مرد درباره آن حرف مى‏زنند، گردن‏هاى شان را خواهم زد، آن گه مردم خود را نگه داشتند، و دين امر هيچ كسى صحبت ننمود، تا اينكه گروه جديدى در شام در زمان حجاج بروز نمود. اين چنين در الكنز (86/1) آمده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:259.xml">بخشهاي 1 تا 50 جلد دوم</a><a class="folder" href="w:html:315.xml">بخشهاي 51 تا 100 جلد دوم</a><a class="folder" href="w:html:371.xml">بخشهاي 101 تا 150 جلد دوم</a><a class="folder" href="w:html:427.xml">بخشهاي 151 تا 200 جلد دوم</a><a class="folder" href="w:html:483.xml">بخشهاي 201 تا 250 جلد دوم</a><a class="folder" href="w:html:539.xml">بخشهاي 251 تا 300 جلد دوم</a><a class="folder" href="w:html:595.xml">بخشهاي 301 تا 357 جلد دوم</a></body></html>بيانيه وى (رض) در جابيه
عدنى از باهلى روايت نموده كه: عمر در وقت ورودش به شام در جابيه  براى ايراد بيانيه برخاست و گفت: قرآن را بياموزيد، تا به آن شناخته شويد، به آن عمل كنيد تا از اهلش باشيد، منزلت هيچ صاحب حقى به حدى نرسيده كه در معصيت خداوند نيز اطاعت كرده شود. بدانيد كه قول حق و موعظه بزرگ، نه اجل را نزديك مى‏كند، و نه از رزق خدا دور مى‏سازد. بدانيد كه در ميان بنده و رزقش حجابى است، اگر صبر نمايد رزقش برايش مى‏رسد، اگر به پيش رود، حجاب دريده مى‏شود، و او بيشتر از رزقش را در نمى‏يابد. اسبان را تربيه نماييد، تيراندازى كنيد، اسبان را نعل نماييد، مسواك كنيد، خود را در زندگى به معدبن عدنان مشابه سازيد،  و زنهار كه اخلاق عجم را از آن خود سازيد، و همنشينى ستمكاران را پيشه نماييد، و در ميان تان صليب بلند شود، و بر دسترخوانى بنشينيد كه بر آن شراب نوشيده مى‏شود، و در حمام بدون ازار داخل گرديد، و زنهار كه زنان‏تان را اجازه بدهيد و بگذاريد كه داخل حمام‏ها شوند، چون اين عمل حلال نيست و جواز ندارد، و زنهار كه با عجم‏ها بعد از پايين شدن تان به سرزمين آنان داخل آن طور معاملات تجارتى شويد كه شما را در سرزمين آنان نگه دارد، چون نزديك است كه شما به سرزمين خويش برگرديد، و زنهار كه ذلت و خوارى را بر گردن‏هاى خويش اندازيد، فقط همان مواشى عرب را نگه داريد، و با آنان هر جايى كه پايين شديد، پايين شويد، و بدانيد  كه نوشيدنى‏ها از سه چيز درست مى‏شوند: از كشمش، عسل و خرما، آنچه از اين‏ها كهنه شود شراب است و حلال نيست، و بدانيد كه خداوند سه نفر را پاك و تزكيه نمى‏كند، و به سوى شان نگاه نمى‏نمايد، و روز قيامت نزديك شان نمى‏سازد، و براى شان عذاب دردناك است: مردى كه به هدف و اراده دنيا با امامش بيعت نمايد، اگر آن دنيا برايش رسيد و بدان دست يافت برايش وفادارى نمايد، و اگر آن را به دست نياورد همراهش وفادارى نكند، و مردى كه با مالى بعد از عصر بيرون شود، و به خدا سوگند ياد كند، كه براى اين مال اينقدر و اينقدر پرداخته شده، و آن مال به قول وى به فروش برسد،  دشنام دادن مؤمن فسق است و قتال و جنگش كفر، و براى تو حلال نيست، كه بيشتر از سه روز برادر مسلمانت را ترك بگويى و همراهش حرف نزنى، كسى كه نزد جادوگر، كاهن يا ستاره شناس برود، و او را در گفته هايش تصديق نمايد، به آنچه بر محمد ص نازل شده، كافر گرديده است. اين چنين در الكنز (207/8) آمده است.
 
بيانيه جامع عمر (رض) در جابيه
در الكنز (210/8) از موسى بن عقبه ذكر شده، كه گفت: اين بيانيه عمربن الخطاب در روز جابيه است: اما بعد: من شما را به تقوى و ترس خدايى توصيه مى‏كنم كه باقى مى‏ماند و ماسوايش فانى مى‏شود، ذاتى كه به طاعتش دوستان خود را عزت مى‏دهد، و به معصيتش دشمنانش را گمراه مى‏سازد، براى هلاك شونده‏اى كه در عمل گمراهى هلاك گرديده و آن را هدايت پنداشته معذرتى نيست، و نه هم در ترك نمودن حقى كه آن را گمراهى پنداشته، به حق‏ترين تعهد و مسؤوليتى را كه رهبر بايد در قبال رعيت خود به دوش بگيرد، اين است كه آنان را به وظايفى كه از خداوند برايشان در همان دين شان، كه خدا به سوى آن هدايت شان نموده است متعهد و متوجه بسازد، و بر ما لازم است شما را به آنچه امر نماييم، كه خداوند امر نموده، و آن عبارت از طاعتش است، و شما را از آنچه نهى نماييم و بازداريم، كه خداوند از آن نهى نفرموده، و آن عبارت از معصيت وى است، و امر خداوند عزوجل را در ميان تان برپا داريم، درباره قريب مردم و بعيدشان و پرواى اين را نداشته باشيم كه حق بر كى آمد، من اين را دانستم و درك نمودم، كه قوم هايى در دين شان تمنى مى‏كنند، و مى‏گويند: با نمازگزاران نماز مى‏گزاريم، و با مجاهدين جهاد مى‏كنيم، و از هجرت بهره‏مند هستيم، و همه اين را قوم هايى مى‏كنند، كه آن را به حقش حمل نمى‏نمايند، و ايمان به آراستن ظاهرى نيست، و براى نماز وقتى هست كه خداوند آن را شرط گذاشته، و نماز جز در آن درست نمى‏شود، بنابراين وقت نماز فجر وقتى است، كه انسان شب خود را سپرى مى‏كند، و براى روزه دار طعام و نوشيدنى اش حرام مى‏گردد، و براى آن حقش را از قرآن بدهيد. و وقت نماز ظهر آن گاه است، كه شدت گرما فرارسد، و آفتاب از وسط آسمان مائل شود، تا اين كه سايه ات مثلث گردد، و اين فرصتى است كه كسانى از شدت گرما توقف نموده بودند، دوباره به راه مى‏افتند، ولى وقتى كه زمستان مى‏باشد، همان فرصتى وقتش است كه آفتاب مائل مى‏گردد، تا اين كه بر ابروى راستت قرار مى‏گيرد، البته با شرطهاى خداوند در وضو و ركوع و سجده، و اين به آن سبب است كه در وقت نماز نخوابد، و وقت نماز عصر آن گاه است، كه آفتاب سفيد و پاك بنمايد، البته قبل از اينكه زرد گردد، [و طول وقت آن] به اندازه حركت سوار بر شتر آهسته رفتار به مسافه دو فرسخ قبل از غروب آفتاب است، و نماز مغرب وقتى است كه آفتاب غروب مى‏كند و روزه دار افطار مى‏نمايد، و نماز خفتن وقتى است  كه شب تاريك مى‏گردد، و سرخى افق از ميان مى‏رود، [و وقتش] تا ثلث شب [ادامه مى‏يابد]، كسى كه قبل از آن بخوابد خداوند چشم هايش را به خواب نبرد، اين‏ها وقت‏هاى نمازاند:
[ إن الصلاة كانت على المؤمنين كتاباً