يزى در ذمه‏اش مطالبه نكند اين كار را انجام دهيد، من شيطانى دارم، كه نزدم حاضر مى‏شود، وقتى مرا ديديد غضب شده‏ام، خود را از من باز داريد، تا شما را عقاب نكنم، اى مردم! دست آوردهاى غلام‏هاى تان را خوب مورد ارزيابى قرار دهيد، چون براى گوشتى كه از حرام نمو كرده است نمى‏سزد كه داخل جنت شود.
و طبرانى اين را در التاريخ (46./2) از عاصم بن عدى روايت نموده، كه گفت: منادى ابوبكر به فرداى وفات رسول خدا ص به خاطر پوره نمودن لشكر اسامه صدا نمود، آگاه باشيد! هيچكس از عسكرهاى اسامه در مدينه باقى نماند، و بايد به اردوگاهش در جرف بيرون شود، و خود در ميان مردم برخاست و پس از حمدوثناى خداوند گفت:اى مردم! من هم چون شما هستم، نمى‏دانم شايد شما مرا به آنچه مكلف سازيد، كه رسول خداص توانايى آن را داشت، خداوند محمد را از عالميان برگزيده است، و از آفات نگاهش داشته، و من پيروى كننده هستم و نه مبتدع، اگر راست باقى ماندم پيروى‏ام نماييد، و اگر كج شدم راستم سازيد، رسول خداص در حالى درگذشت كه هيچ كسى از اين امت، از وى طالب ظلمى به مقدار زدن يك تازيانه يا كمتر از آن نبود، آگاه باشيد، من شيطانى دارم،كه برايم پيش مى‏شود، وقتى كه نزدم آمد، از من خود را باز داريد تا شما را نزنم، و شما در مدت و وقتى صبح و بيگاه مى‏كنيد، كه علم آن نزدتان غايب است، اگر توانستيد، كه اين مهلت در حالى برود كه شما در عمل صالح قرار داشته باشيد،اين كار را بكنيد، و اين را جز به توفيق خداوند نمى‏توانيد، بنابراين در همين مهلت اجل‏هاى تان، قبل از اينكه اجل‏هاى تان شما را به انقطاع اعمال بسپارد، به سوى كارهاى خير شتاب و مسابقه نماييد، چون قومى اجل‏هاى شان را فراموش نمودند، و اعمالشان را براى غيرشان گردانيدند، زنهار كه شما هم مثل آنان باشيد، كوشش نماييد، كوشش نماييد، تيزى نماييد، تيزى نماييد، نجات يابيد، نجات يابيد، چون در عقب تان طالبيست سريع و تيز، اجلى كه مرورش تيز است، از مرگ بترسيد، و از پدران و فرزندان و برادران عبرت بگيريد، و به زندگان همانطور غبطه ورزيد، كه به مردگان غبطه مى‏ورزيد.
و ابن زنجويه در كتاب الاموال از سعيدبن ابى مريم روايت نموده، كه گفت: برايم خبر رسيد كه : وقتى ابوبكر (رض) به خلافت برگزيده شد، به منبر بلند گرديد، و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: به خدا سوگند، اگر كارهاى تان در حضور داشت ما ضايع نمى‏شد، دوست داشتم اين مسؤوليت به دوش مبغوض‏ترين تان نزد من مى‏بود، و باز براى وى خيرى نمى‏بود، آگاه باشيد، )بدون ترديد( بدبخت‏ترين مردم در دنيا و آخرت پادشاهان اند، ايشان سرهاى خويش را بلند نموده به طرف وى متوجه شدند، گفت: آرام باشيد، شما عجله داريد، هر پادشاهى كه به قدرت برسد، خداوند قبل از اين كه او را به پادشاهى برساند، ملك و پادشاهى كه به قدرت برسد، خداوند قبل از اين كه او را به پادشاهى برساند، ملك و پادشاهى اش را مى‏داند، و نصف عمرش را كم مى‏كند، و ترس و اندوه را نصيبش مى‏گرداند، و در آنچه در دستش قرار دارد بى رغبتش مى‏گرداند، و به آنچه در دست مردم قرار دارد راغب و علاقمندش مى‏گرداند، به اين صورت اگرچه طعام خوب بخورد، و لباس نيكو بپوشد، زندگى اش تنگ مى‏شود، تا اين كه سايه‏اش از بين برود و نفسش بيرون گردد، و نزد پروردگارش وارد شود، و او وى را به شدت حسابى و بازرسى نمايد، و بخشش براى وى كم گردد، آگاه باشيد، مساكين همان كسانى‏اند، كه بخشيده شده‏اند، آگاه باشيد، مساكين همان كسانى اند، كه بخشيده شده‏اند، آگاه باشيد، مساكين همان كسانى اند كه بخشيده شده‏اند. اين چنين در الكنز (162/3) آمده است.
 
بيعت مسلمانان با عثمان (رض) به خلافت
بخارى از مِسْوَر بن مخرمه (رض) روايت نموده: گروهى را كه عمر (رض) (براى انتخاب خليفه به عنوان جانشينش) موظّف گردانيده بود، گرد هم آمده مشورت كردند، عبدالرحن (رض) به آنها گفت: من از كسانى نيستم كه درين كار با شما رقابت كنم، ولى اگر شما خواسته باشيد، يكى از شما را براى‏تان انتخاب و اختيار مي‏كنم، بنابراين آنها اين رابه عهده عبدالرحمن سپردند. هنگامي كه آنها امر خود را به دوش عبدالرحمن گذاشتند (و وظيفه انتخاب را به وى محول ساختند)، مردم همه به عبدالرحمن روى آوردند، حتى يكى از مردم را نمي‏ديدم كه دنبال آن گروه رفته در حركت باشد. و مردم به سوى عبدالرحمن روى آوردند و در آن شب‏ها با وى مشورت مي‏نمودند تا اينكه همان شبى فرا رسيد كه به فرداى آن با عثمان (رض) بيعت نموديم. مسور مي‏گويد: عبدالرحمن پس از قسمتى از شب نزدم آمد و دروازه را كوبيد تا اين كه بيدار شدم، و گفت: تو را در خواب مي‏بينم، به خدا سوگند، من امشب زياد نخوابيده‏ام، برو زبير و سعد را برايم فراخوان، من آن دو را براى وى فرا خواندم، و او با ايشان مشورت نمود، بعد از آن مرا طلب نموده گفت: على را برايم صدا كن، او را فرا خواندم، و با او تا آخر شب صحبت كرد. بعد از آن على ازنزد وى درحالى برخاست كه در دل اميد داشت - ولى عبدالرحمن از على از چيزى انديشه داشت - سپس به من گفت: عثمان را برايم طلب كن و من او را فراخواندم، با وى صحبت كرد، تا اين كه اذان مؤذن براى (نماز) صبح، آنها را از هم جدا گردانيد. هنگامي كه مردم نماز صبح را به جاى آوردند و آن گروه در منبر جمع شدند، عبدالرحمن دنبال آن عده از مهاجرين و انصار كه حاضر بودند (نفر) فرستاد، و دنبال امراى ارتش نيز (كسى را) روانه نمود - و آنها آن حج را باعمر (رض) يك جاى به جاى آورده بودند، (و همه در مدينه حضور داشتند) - هنگامي كه جمع شدند، عبدالرحمن شهادتين را بر زبان آورده بعد از آن گفت: اما بعد: اى على، من به امر مردم نگاه كردم و آنها را نديدم كه كسى را با عثمان برابر كنند، بنابراين تو براى نفس خود راهى مگردان، و دست عثمان (رض) را گرفته گفت: با تو بر سنت خدا و سنت رسولش و دو خليفه بعد از وى بيعت مي‏كنم. آن گاه عبدالرحمن با وى بيعت نمود و مردم كه: شامل مهاجرين، انصار، امراى ارتش و مسلمانان بودند نيز با وى بيعت كردند. و بيهقى (147/8) نيز اين را مانند آن روايت كرده است.
 
بيانيه وى (رض) درباره تقوى و عمل براى آخرت
ابونعيم در الحليه (35/1) از عبداللَّه بن عكيم روايت نموده، كه گفت: ابوبكر (رض) براى ما بيانيه داد و گفت: اما بعد، من شما را به تقواى خداوند توصيه مى‏كنم، و اينكه برايش طورى ثنا بگوييد، كه اهل آن است، و اين كه رغبت و ترس را با هم خلط نماييد، و اصرار و الحاح در سؤال نمودن را از آن خود سازيد، چون خداوند زكريا و اهل خانواده‏اش را ستوده، و گفته است:
[انهم كانوا يسارعون فى الخيرات و يدعوننا رغباً و رهباً و كانوا لنا خاشعين] (الانبياء:90)
ترجمه: «اينان به سوى نيكويى‏ها مى‏شتافتند، و ما را به توقع و ترس فرا مى‏خواندند و براى ما فروتن بودند».
اى بندگان خدا، بدانيد كه خداوند به حق خود، نفس‏هاى شما را گرو گرفته است، و بر اين عمل عهدها و پيمان‏هاى شما را گرفته است، و اندك فانى را از شما به زياد 