، بهترين تاجران كسيست، كه در اداى دين و طلب آن نيك باشد، و بدترين تاجران كسيست كه در اداى دين و طلب آن بد باشد، وقتى كه مرد در اداء بد باشد ودر طلب نيكو، يا در اداء بد باشد و در طلب نيكو، اين عمل به آن عمل مجراست، آگاه باشيد، هر خيانت كننده روز قيامت به اندازه خيانتش لواء دارد، آگاه باشيد، بزرگترين خيانت، خيانت امير با عموم [مردم] است، آگاه باشيد، هيچ كسى را ترس و هيبت مردم از صحبت به حق وقت دانستن آن باز ندارد، آگاه باشيد، بهترين جهاد كلمه حق نزد پادشاه جابر است، آگاه باشيد، مثال آنچه از دنيا گذشته و آنچه از آن باقى مانده، مثال همين روزتان را دارد، گذشته آن چون گذشته همين روز است، و باقيمانده‏اش چون باقيمانده همين روز است». اين چنين در الجامع و شرح آن، كه از مناوى است، آمده، و مناوى (181/2) مى‏گويد: در اين على بن زيد بن جدعان آمده، و ذهبى وى را در زمره ضعفاء ذكر نموده است. و احمد و يحيى گفته‏اند: وى چيزى نيست.
 
بيانيه جامع پيامبر ص به روايت عمر (رض)
ابن مردويه، بيهقى در شعب الايمان وابن عساكراز سائب ابن مهجان از اهل شام - وى صحابه رادرك نموده بود - روايت نموده‏اند كه گفت: هنگامى كه عمر(رض) داخل شام گرديد، بر خداوند ثناء و ستايش گفت، وعظ و تذكير كرد و امر به معروف و نهى از منكرنمود، بعد از آن گفت: رسول خدا ص در ميان ما براى ايراد بيانيه طورى برخاست، كه من در ميان شما ايستاده‏ام، وى به تقواى خدا، صله رحم واصلاح ذات البين امر نمود، و گفت: «به جماعت چنگ زنيد - و در لفظى آمده: به شنيدن و طاعت - ، چون دست خدا بالاى جماعت است، و شيطان با يك تن است و از دو تن دورتر است، هر مردى كه بازنى خلوت كند، شيطان سوم آنهاست، كسى را كه گناهش غمگين بسازد و عمل نيكش خوشش بسازد، اين علامه مسلمان مؤمن است، و علامه منافق اينست، كه گناهش غمگينش نمى‏سازد، و عمل نيكش خوشش نمى‏سازد، اگر عمل خير انجام بدهد، از آن عمل خير از خداوند آرزوى ثواب نمى‏كند، و اگر عمل بد انجام دهد، به آن عمل بد از عقوبت خداوند نمى‏ترسد، در طلب دنيا نيكويى نماييد، چون خداوند رزق‏هاى شمارابه دوشش گرفته است. و براى هركس همان عملش به انجام خواهد رسيد،كه آن را انجام دادنيست،درعمل‏هاى تان از خداوند استعانت بجوييد، چون وى آنچه را بخواهد محو مى كند وآنچه رابخواهد ثابت نگه مى‏دارد، وام الكتاب نزد اوست»، درود بر نبى مامحمد و بر آل وى، و سلام و رحمت خدا بادا بر وى، سلامتى بادابرشما.بيهقى وابن عساكرمى‏گويند: اين بيانيه عمر بن الخطاب براى اهل شام است، كه از رسول خدا ص نقل نموده است. اين چنين در الكنز (2.7/8) آمده است. 
 
آخرين بيانيه‏ هاى پيامبر ص
طبرانى از معاويه بن ابى سفيان (رضى اللَّه عنهما) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «از چاه‏هاى مختلف، هفت مشك آب بالايم بريزانيد، تا نزد مردم بيرون شوم و براى شان سفارش و وصيت نمايم»، مى‏گويد: آنگه در حالى كه سرش را بسته بود، بيرون گرديد و بر منبر بلند شد، و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: «بنده‏اى از بندگان خدا، در ميان دنيا و ميان آنچه نزد خداست اختيارى شد، و وى آنچه را كه نزد خداست اختيار نمود»، و اين را جز ابوبكر (رض) ندانست، آنگاه وى گريست و گفت: پدران، مادران و فرزندان خويش را فدايت مى‏كنيم، رسول خدا ص گفت: «آهسته باش، بهترين مردم نزد من در صحبت و خرج نمودن مال ابن ابى قحافه است، به دروازه‏ها كه از مسجد مى‏گذرد نگاه كنيد، و همه شان را به جز درازه ابوبكر بند كنيد، چون من بر [دروازه] وى نور ديدم». هيثمى (42/9) مى‏گويد: اين را طبرانى در  الأوسط و الكبير به اختصار روايت نموده، مگر اين كه وى افزوده: و كشته شدگان احد را ياد نمود، و براى شان خيلى زياد دعاى رحمت نمود. اسناد آن حسن است.
و بيهقى از ايوب بن بشير (رض) روايت نموده كه: رسول خدا ص در مريضى اش گفت: «...بر من بريزيد...» و مثل آن را متذكر شده، و افزوده: نخستين چيزى كه بعد از حمد و ثناى خداوند ياد نمود اين بود، كه اصحاب احد را ياد نمود، و براى شان مغفرت خواست، و براى شان دعاء نمود، بعد از آن گفت: «اى گروه مهاجرين، شما در حال زيادت هستيد، و انصار بر همان حالت شان اند و زياد نمى‏شوند، و آنان خاصانم‏اند كه به سوى شان پناه آورده‏ام، بنابراين عزتمندشان را عزت نماييد، و از گنهكارشان در  گذريد»، بعد از آن پيامبر ص گفت: «اى مردم، بنده‏اى از بندگان خدا...» و مثل آن را متذكر شده است. و در روايت وى آمده: و آن سخن را از ميان مردم ابوبكر دانست و گريست. ابن كثير در البدايه (229/5) مى‏گويد: اين حديث مرسل است، و شواهد زيادى دارد.
و نزد احمد از ابو سعيد (رض) روايت است كه گفت: رسول خدا ص براى مردم بيانيه ايراد نمود و گفت: «خداوند بنده‏اى را در ميان دنيا و ميان آن چه نزد وى است اختيارى نمود و آن بنده آن چه را نزد خداست اختيار نمود»، ميفزايد: آنگه ابوبكر گريست، مى‏گويد: و ما به گريه‏اش تعجب نموديم، كه رسول خدا ص از بنده‏اى حكايت مى كند [و او بر آن مى‏گريد، بعداً معلوم شد كه] بنده مختار گردانيده شده رسول خدا ص بوده است، و ابوبكر عالم‏تر ما به آن بود، آنگه رسول خدا ص گفت: «احسان كننده‏ترين مردم بر من در هم صحبتى و مال شخصى اش ابوبكر است، اگر من غير از پروردگارم خليلى مى‏گرفتم، حتماً ابوبكر را مى‏گرفتم، ولى در ميان ما دوستى و محبت اسلام است، هر دروازه‏اى كه به سوى مسجد است به جز دروازه ابوبكر مسدود گردد». اين چنين اين را بخارى و مسلم، چنان كه در البدايه (229/5) آمده روايت كرده‏اند.
بخارى اين را از ابن عباس (رضى اللَّه عنهما) روايت نموده، كه رسول خدا ص در همان مريضى اش كه در آن در گذشت، در حالى كه سرش را با دستار سياه بسته بود، و خود را با چادرى كه بر شانه هايش قرار داشت پيچانيده بود، بيرون گرديد و بر منبر نشست ... و خطبه را متذكر گرديده، و در آن وصيت نمودن براى انصار را نيز متذكر شده و گفته: آن آخرين مجلسى بود، كه رسول خدا ص در آن نشست و بعد از آن وفات نمود، يعنى آن آخرين بيانيه‏اى بود كه پيامبر ص ايراد نمود.   اين چنين در البدايه (23./5) آمده است. و ابن سعد (251/2) از ابو سعيد (رض) به معناى آن را روايت كرده است.
و طبرانى از عبدالرحمن بن كعب بن مالك از پدرش (رض) - وى يكى از همان سه تنى بود كه توبه شان پذيرفته شد - روايت نموده كه: رسول خدا ص براى ايراد بيانيه برخاست، و خداوند را ستود و بر وى ثناء گفت، و براى شهدايى كه در روز احد كشته شده بودند مغفرت خواست، و گفت: «شما اى گروه مهاجرين...» و وصيت به انصار را طورى كه در حديث ايوب نزد بيهقى گذشت ذكر نموده است. هيثمى (.37/1) مى‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند. و طبرانى هم چنان از عبداللَّه بن كعب بن مالك از پدرش روايت نموده، كه گفت: آخرين بيانيه‏اى را كه رسول خدا ص براى ما ايراد نمود... و مانند آن را به اختصار ذكر نموده است. هيثمى (.37/1) مى‏گويد: اين را طبرانى روايت نموده، و رجال آن رجال صحيح اند. و حاكم (78/4) اين را از عبداللَّه بن كع