، بعد او با آنان بيعت مي‏نمود. من - در حالى كه در آن روز بالغ و يا بزرگتر از آن بودم - ساعتى نزدش درنگ كردم، و شرط وى را كه بر مردم مي‏گذاشت، فرا گرفتم، بعد از آن نزدش آمده و سخن را شروع نموده گفتم: من با تو بر شنيدن و اطاعت از خدا و از كتابش و سپس از امير بيعت مي‏كنم، او سر تا پايم رانگاه كرد سپس چشم خود را پايين انداخت، فكر كرد كه خوشش آمدم - خدا رحمتش كند - و مسدد از ابوالسفر (رض) روايت نموده، كه گفت: ابوبكر (رض) هنگامي كه به شام (گروهى و يا لشكرى) را مي‏فرستاد، با آنها بر نيزه زدن (جنگ) بيعت مي‏نمود. اين چنين در الكنز (323/2) آمده است.
    
بيانيه‏ هاى پيامبر ص در حج
حاكم(93/1) از ابن عباس (رضى اللَّه عنهما) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص در حجه الوداع براى مردم بيانيه ايراد نموده گفت: «شيطان از اينكه در زمان‏تان عبادت شود نااميد شده است، ولى وى راضى شده كه در ما سواى آن، در آنچه از اعمالتان كه حقير و ناچيز مى‏شمريد، اطاعت شود. بنابرين اى مردم بر حذر باشيد، من در ميان شما چيزى را ترك نموده‏ام، كه اگر به آن چنگ زنيد، هرگز و ابداً گمراه نمى‏شويد: كتاب خدا، و سنت نبى‏اش. هر مسلمان برادر مسلمان ديگر است، مسلمانان برادراند، و براى شخصى چيزى از مال برادرش حلال نيست، مگر آنچه را از طيب نفس برايش بدهد. و ظلم ننماييد، و بعد از من به كفر برنگرديد، كه گردن يكديگرتان را بزنيد». حاكم (93/1) مى‏گويد: بخارى احاديث عكرمه را حجت آورده، و مسلم ابو اويس را حجت آورده، و ساير راويانش متفق عليهم‏اند. و اين حديث در خطبه پيامبر ص، به روايت متفق عليه در صحيحين، به اين لفظ آمده است: «اى مردم، من در ميان شما چيزى را ترك نموده‏ام، كه اگر به آن چنگ زنيد، هرگز بعد از آن، گمراه نمى‏شويد: كتاب خدا، و شما درباره من پرسيده مى‏شويد، پس شما چه مى‏گوييد؟». و ذكر چنگ زدن به سنت در اين بيانيه غريب و ناآشناست، و به آن نيازمندى نيز وجود دارد. ذهبى همراهش موافقه نموده است.
طبرانى و ابوبكر خفاف در معجمش و ابن نجار از ابن عباس روايت نموده‏اند كه گفت: رسول خدا ص در مسجد خيف براى ما بيانيه ايراد نمود. وى بعد از حمد و ذكر خدا به آنچه وى اهلش است - گفت:«كسى كه آخرت مقصد و هدفش باشد، خداوند پراكندگى هايش را جمع مى‏نمايد، و غناء و بى نيازى اش را در پيش چشمانش ظاهر مى‏گرداند، و دنيا برايش در حالى كه ذليل مى‏باشد مى‏آيد. و كسى كه مقصد و هدفش دنيا باشد، خداوند حالش را پراكنده و متفرق مى‏سازد، و فقر و نيازمندى اش را در پيش چشمانش ظاهر مى‏گرداند، و از دنيا جز آنچه برايش نوشته شده، ديگر چيزى برايش نمى‏آيد». اين چنين در النز (2.2/8) آمده است.
و ابن نجار از ابن عمر (رضى‏اللَّه عنهما) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص در مسجد خيف در منى براى ما بيانيه ايراد نمود و گفت: «خداوند بنده‏اى را خرم و شاداب گرداند، كه حرف‏هايم را شنيد، و آن را براى برادرش بيان كرد. سه خصلت است، كه با وجود آنها كينه، دغل و خيانت در قلب مسلمان داخل نمى‏شود: اخلاص عمل براى خدا، نصيحت مسؤولين امور، يكجايى و التزام جماعت مسلمانان. چون دعاى ايشان در برگيرنده كسانى نيز هست كه از عقب آنان قرار دارند».
و مسلم از جابر روايت نموده و حديث را با طول آن در صفت حج ذكر نموده، و در آن آمده، بعد رسول خدا ص به راهش ادامه داد، تا اينكه به عرفه آمد، و در آنجا قبه‏اى را كه توسط چادر برايش بر پا شده بود، دريافت و در آن پايين گرديد. وقتى كه آفتاب زوال نمود، آن‏گاه امر نمود و شتر قصوا برايش پالان گرديد، بعد در بطن وادى آمد، و براى مردم بيانيه ايراد نمود، گفت: «خون‏هاى تان و اموال‏تان براى شما حرام‏اند، مثل حرمت اين روزتان، در اين ماه‏تان، در اين شهرتان. آگاه باشيد، هر چيز كه از امر جاهليت وجود داشت زير قدم‏هايم گذاشته شده‏اند، و خون‏هاى جاهليت هدراند، و نخستين خونى را كه از خون‏هاى‏مان هدر مى‏سازم، خون ابن ربيعه بن حارث است. وى در بنى سعد شير خواره بود، و هذيل به قتلش رسانيد. و سود جاهليت باطل است، و نخستين سودى را كه از سودهاى‏مان باطل اعلان مى‏كنم، سود عباس بن عبدالمطلب است، همه آن باطل و ساقط است. و از خدا درباره زنان بترسيد، چون شما آنان را به امانت از خدا گرفته‏ايد، و فرج‏هاى شان را به كلمه خدا حلال ساخته‏ايد. حق شما بر آنان اين است كه بر بستر شما كسى را كه بد مى‏بريد ننشانند، اگر چنين نمودند، آنان را بزنيد ولى نه زدن محكم. و حق آنان بر شما اين است، كه براى‏شان رزق و لباس به نيكى فراهم آوريد و براى‏تان چيزى را گذاشته‏ام، كه اگر به آن چنگ زنيد، بعد از آن گمراه نمى‏شويد: كتاب خدا. و شما درباره من پرسيده مى‏شويد، پس چه پاسخ مى‏دهيد؟» گفتند: شهادت مى‏دهيم، كه تو ابلاغ نمودى، نصيحت كردى و اداء نمودى. آنگاه وى انگشت سبابه‏اش را به سوى آسمان بلند نمود، و باز به سوى مردم اشاره كرد و گفت: «بار خدايا، شاهد باش، بار خدايا، شاهد باش»، سه بار. اين چنين در البدايه (148/5) آمده است. و اين را همچنين ابوداود و ابن ماجه، چنانكه در الكنز (23/3) آمده، روايت كرده‏اند.
و بخارى از ابن عباس (رضى‏اللَّه عنهما) روايت نموده كه رسول خدا ص براى مردم در روز عيد قربان بيانيه ايراد نمود و گفت: «اى مردم، اين كدام روز است؟»، گفتند: روز حرام، گفت: «اين كدام سرزمين است؟» گفتند: سرزمين حرام، گفت: «اين كدام ماه است؟» پاسخ دادند: ماه حرام، فرمود: «خون‏هاى‏تان، اموال تان و ناموس‏هاى‏تان بر يك ديگرتان، مانند حرمت امروزتان، در اين شهرتان و در اين ماه‏تان حرام‏اند». مى‏افزايد: و اين كلامش را چندين بار تكرار نمود، و بعد از آن سرش را بلند نموده گفت: «بارخدايا، آيا ابلاغ نمودم؟ بار خدايا، آيا ابلاغ كردم؟»، ابن عباس مى‏گويد: سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، اين وصيت وى براى امتش است: «بايد حاضر براى غايب ابلاغ نمايد، و بعد از من كافر نشويد كه گردن يكديگرتان را بزنيد». اين چنين در البدايه (194/5) آمده است. و همچنين اين را احمد و ابن ابى شيبه از وى روايت نموده‏اند، و ابن ماجه اين را از ابن عمر (رضى‏اللَّه عنهما) و طبرانى از عمار (رض) و احمد و بغوى از ابو غاديه (رض)، چنانكه در الكنز (25/3) آمده، روايت كرده‏اند.
و احمد از جرير (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «مردم را خاموش ساز»، بعد در آن هنگام گفت:«بعد از آنچه مى‏بينم ديگر بايد چنان نشود، كه كافر شويد و گردن‏هاى يكديگرتان را بزنيد». و در روايت ديگرى از وى آمده، كه در حجه الوداع گفت: «اى جرير، مردم را خاموش ساز...» و مانند آن را متذكر شده، چنانكه در البدايه (197/5) آمده است.
و مسلم از ام حصين (رضى‏اللَّه عنهما) روايت نموده كه گفت: در حجه الوداع همراه رسول خدا ص را حج نمودم، اسامه و بلال (رضى اللَّه عنهما) را ديدم كه: يكى از آنان مهار شتر رسول خدا ص گرفته است، و دومى لباسش را بلند نموده و بر وى از گرمى پرده مى‏گيرد، تا اينكه جمره عقبه را ز