 رحمتت داخل جنت گردان». هيثمى (185/10) مي‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند.
و نزد وى همچنان از ابوقلابه از ابن مسعود (رض) روايت است كه وى مي‏گفت: (اللهم ان كنت كتبتنى فى اهل الشقاء فامحنى و اثبتنى فى اهل السعادة). ترجمه: «بار خدايا، اگر مرا در اهل بدبختى نوشته باشى از آن محوم گردان، و در اهل سعادت ثابتم ساز». هيثمى مي‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند، مگر اين كه ابوقلابه ابن مسعود را درك ننموده است.
و نزد وى هم چنان از عبداللَّه بن عكيم روايت است كه: ابن مسعود دعا مي‏نمود: (اللهم زدنى ايمانا و يقينا و فهما - او قال: علما -) . ترجمه: «بار خدايا، برايم ايمان، يقين و فهم - يا گفت: علم - بيفزاى». هيثمى (185/10) مي‏گويد: اسناد آن جيد است.
و زد وى هم چنان از ابووائل روايت است كه گفت: روزى، بعد از اين كه از نماز بامداد برگشتيم از ابن مسعود پرسيدم  و براى ورود نزدش اجازه خواستيم، گفت: داخل شويد، گفتيم: اندك درنگ مي‏كنيم، ممكن است بعضى از اهل منزل كار داشته باشند، وى تسبيح گويان آمد و گفت: گمان نموديد كه آل عبداللَّه در غفلت است، بعد از آن گفت: اى كنيز ببين، آيا آفتاب طلوع نموده است، پاسخ داد: نخير، باز براى وى بار سوم گفت: ببين آيا آفتاب طلوع نموده است، گفت: آرى: فرمود: (الحمدلله الذى وهبنا هذااليوم و اقالنا فيه عثراتنا- و مي‏پندارمش گفت - و لم يعذبنا بالنار). ترجمه: «ستايش خدايى راست كه اين روز را براى مان بخشيد، و در آن خطاهاى مان را عفو نمود... و با آتش تعذيب مان ننمود». هيثمى (118/10) مي‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند.
و نزد وى هم چنان از سليم بن حنظله روايت است كه: عبداللَّه - يعنى ابن مسعود - نزديك بازار آمد و گفت: (اللهم انى اسالك من خيرها و خير أهلها، و اعوذبك من شرها و شر اهلها). ترجمه: «بار خدا، من از تو خير آن و خير اهلش را مي‏طلبم، و به تو از شر آن و شر اهلش پناه مي‏برم». هيثمى (129/10) مي‏گويد: طبرانى اين را به شكل موقوف روايت نموده، و رجال آن، غير سليم بن حنظله كه ثقه مي‏باشد، رجال صحيح اند.
و نزد وى هم چنان از قتاده روايت است كه گفت: ابن مسعود (رض) وقتى  ميخواست داخل قريه‏اى شود مي‏گفت: (اللهم رب السماوات و ما اظلت، و رب الشياطين و ما اضلت، و رب الرياح و ما اذرت، اسالك خيرها و خير ما فيها، و اعوذبك من شرها و شر مافيها). ترجمه: «بار خدايا، پروردگار آسمان‏ها و آنچه را سايه نموده ‏اند، پروردگار شيطان‏ها و آن چه را گمراه نموده ‏اند و پروردگار بادها و آن چه را به هوا بلندنموده و پراكنده ساخته‏اند، من از تو خير اين و خير آنچه را در آن هست سئوال مي‏كنم، و به تو از شر آن و شر آنچه در آن هست پناه مي‏برم». هيثمى 0135/10) مي‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند، مگر اين كه قتاده ابن مسعود را درك ننموده است.
 
دعاى معاذ و بلال (رضى‏ اللَّه  عنهما)
ابونعيم در الحليه  (233/1) از ثوره بن يزيد روايت نموده، كه گفت: معاذبن جبل وقتى از طرف شب تهجد به جاى مي‏آورد، مي‏گفت: (اللهم قدنامت العيون، وغارت النجوم، و انت حى قيوم، اللهم‏طلبى اللجنة بطى‏ء و هربى من النار ضعيف. اللهم اجعل لى عندك هدى ترده الى يوم القيامة، انك لا تخلف ال ميعاد). ترجمه: «بار خدايا، چشم‏ها خوابيده‏اند، ستاره‏ها ناپديد شده‏اند، و تو زنده و قيوم هستى، بار خدايا، كوشش و طلبم براى جنت سست است، و فرارم از آتش ضعيف است. بار خدايا، برايم نزدت هدايتى بگردان  كه آن را روز قيامت برايم برگردانى و تو وعده‏ات را خلاف نمى‏نمايى». اين را طبرانى روايت نموده، و اسناد آن منقطع است، چنانكه هيثمى (185/10) گفته است.  ابن اسحاق از طريق عروه از زنى از بنى نجار روايت نموده، كه گفت: خانه‏ام از بلندترين خانه‏ها در اطراف مسجد بود، و بلال (رض) از فراز آن هر بامداد براى فجر اذان مي‏داد، سحرگاهان مي‏آمد و در خانهمين شست و انتظار فجر را مي‏كشيد، وقتى آن را مي‏ديد قامتش را راست مي‏نمود و بعد از آن مي‏گفت: (اللهم احمدك و استعينك على قريش آن يقيموا دينك). ترجمه: «بار خدايا، من تو را مي‏ستايم و از تو براى قريش مدد مي‏طلبم كه دينت را برپا دارند». مي‏افزايد: بعد از آن اذان مي‏داد، مي‏گويد: به خدا سوگند، من وى را به ياد ندارم كه شبى آن كلمات را ترك نموده باشد. ابوداود اين را به نقل از وى به تنهاييش روايت كرده است. اين چنين در البدايه (233/3) آمده است.
و طبرانى از هند - زن بلال - روايت نموده، كه گفت: بلال وقتى بر بستر خوابش قرار مي‏گرفت مي‏گفت: (اللهم تجاوز عن سيئاتى، و اعذرنى بعلاتى). ترجمه: «بار خدايا، از گناهانم درگذر، و با علت هايم معذورم دار». هيثمى (125/10) مي‏گويد: هند را نشناختم، ولى بقيه رجال آن رجال صحيح اند.
 
دعاى زيد و سعدبن عباده (رضى‏ اللَّه  عنهما)
طبرانى از زيد بن ثابت (رض) روايت نموده كه: وى وقتى براى خوابيدن بر بسترش پهلو مي‏زد مي‏گفت: (اللهم انى اسالك غنى الاهل والمولى، و اعوذبك آن تدعو على رحم قطعتها). ترجمه: «بار خدايا، من از تو غناى خانواده ومولا را مي‏طلبم، و به تو از اين پناه مي‏برم، كه بر من رحمى دعا نمايد كه قطعش نموده باشم». هيثمى (125/10) مي‏گويد: اسناد آن جيد است.
و ابن سعد (614/3) از عروه روايت نموده كه: سعدبن عباده (رض) دعا مي‏نمود: (اللهم هب لى حمدا، و هب لى مجدا، لامجد الا بفعال و لا فعال الا بمال، اللهم لا يصلحنى القليل و لا اصلح عليه). ترجمه: «بار خدايا، برايم ستايش ببخش، و برايم بزرگى ببخش، بزرگى جز به عمل قابل دست رسى نيست، و عمل جز به مال ممكن نيست، بار خدايا، مال كم مرا اصلاح نمى‏سازد، و نه من خود را به آن اصلاح كرده مي‏توانم.».
 
دعاهاى ابودرداء (رض)
ابونعيم در الحليه  (219/1) از بلال بن سعد روايت نموده، كه گفت: ابودرداء (رضى اللَّه عنه) مي‏گفت: (اللهم انى اعوذبك من تفرقةالقلب). ترجمه: «بار خدايا، من به تو از پراندگى قلب پناه مي‏برم». گفته شد: پراندگى قلب چيست؟ پاسخ داد: اين كه برايم در هر وادى مال گذاشته شود.
و نزد وى هم چنان (220/1) از اسماعيل بن عبيداللَّه روايت است كه: ابودرداء مي‏گفت: (اللهم توفنى مع الابرار، و لا تبقنى مع الاشرار). ترجمه: «بار خدايا، مرا با نيكان ب ميران، و با اشرار باقيم مگذار». و از لقمان بن عامر از ابودرداء روايت است كه وى مي‏گفت: «اللهم لا تبتلنى بعمل سوء فادعى به رجل سوء». ترجمه: «بار خدايا، مرا به عمل بدى مبتلا مگردان، كه بر اثر آن آدم بد خوانده شوم».
و در نزد وى (223/1) هم چنان از حسان بن عطيه روايت است كه، ابودرداء مي‏گفت: (اللهم انى اعوذبك آن تلعننى قلوب العلماء). ترجمه: «بار خدايا، بمن به تو از اين پناه مبرم كه قلوب علما لعنتم نمايند». گفته شد: قلب‏هاى ايشان تو را چگونه لعنت مي‏نمايند؟ پاسخ داد: اينكه مرا بد ببينند [و همين  لعنت است].
و ابونعيم در الحليه  (224/1) از عبداللَّه بن يزيد بن ربيعه دمشقى روايت نموده، كه گفت: ابودرداء گفت: در بخش اول شبى به مسجد رفتم، هنگامى كه داخل شدم، از پهلوى مردى عبور نمودم كه به سجده افتاد بود و مي‏گفت: (اللهم